انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

95 984 100 1

administration

تلفظ administration
تلفظ administration به آمریکایی/ædˌmɪnəˈstreɪʃn̩/ تلفظ administration به انگلیسی/ədˌmɪnɪˈstreɪʃn̩/

معنی: اجرا، حکومت، سیاست، وصایت، ادارهء کل، الغاء، تصفیه، فرمداری
معانی دیگر: علوم اداری، مدیران، فرمداران، اداره کنندگان، (اغلب با a بزرگ) دولت، دستگاه حکومت، زمان حکومت، (سوگند و تنبیه و مراسم دینی و دارو وغیره) اجرا، مدیریت، اداره (کردن)، کار ترازی، سرپرستی (اداره و غیره)، سوگند دادن، تقسیمات جزء وزارتخانه ها در شهرها

بررسی کلمه administration

اسم ( noun )
مشتقات: administrational (adj.)
(1) تعریف: the act of directing or managing.
مترادف: management, supervision
مشابه: command, conduct, direction, government, oversight, regime

- She has great skill in the administration of her business.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او در اداره کسب‌وکار خود مهارت زیادی دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او مهارت عالی در مدیریت کسب و کار خود دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: those in charge of directing or managing, considered collectively.
مترادف: directorate, leadership, management
مشابه: chiefs, command, directors, executives, government, heads, higher-ups, power structure, regime, supervisors

- The hospital administration refused to consider the employees' arguments.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] مدیریت بیمارستان از بررسی استدلالات کارمندان خودداری کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] دولت بیمارستان از بحث در مورد کارکنان خودداری کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: the executive officers of a government, considered collectively, or the term of office of such officers.
مترادف: executive
مشابه: command, government, leadership, power structure, regime

- Lyndon Johnson was vice president during the administration of John Kennedy.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] لیندون جانسون معاون رئیس‌جمهور در دوران ریاست‌جمهوری جان کندی بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] لیندون جانسون معاون رئيس جمهور در زمان اداره جان کندی بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- No one in this administration is in favor of changing the current law.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] هیچ‌کس در این دولت به نفع تغییر قانون فعلی نیست
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] هیچ کس در این دولت به نفع تغییر قانون فعلی نیست
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه administration در جمله های نمونه

1. administration of punishment
ترجمه تنبیه کردن،اجرای تنبیه

2. his administration was corrupt
ترجمه حکومت او فاسد بود.

3. the administration of an oath
ترجمه اجرای (مراسم) سوگند

4. the clinton administration
ترجمه دولت کلینتون

5. the saed administration did not last long
ترجمه دولت ساعد چندان دوام نیاورد.

6. the university administration
ترجمه مدیریت (دستگاه اداری) دانشگاه

7. he has a b. a. in administration
ترجمه او دارای لیسانس علوم اداری است.

8. The administration may try to reflate the economy next year.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دولت ممکن است تلاش کند اقتصاد را در سال آینده تحت‌تاثیر قرار دهد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دولت می تواند سال آینده تلاش کند تا اقتصاد را تغییر دهد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. The administration has no vested interest in proving whether public schools were good or bad.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دولت هیچ علاقه‌ای به اثبات این موضوع ندارد که آیا مدارس دولتی خوب یا بد هستند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دولت به دنبال اثبات اینکه مدارس دولتی خوب یا بد هستند علاقه خاصی به دولت ندارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. Too much time is spent on administration.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]زمان زیادی صرف مدیریت می‌شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]زمان زیادی برای اداره صرف شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. The administration has been steadily rowing back from its early opposition to his attendance in London.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دولت به طور پیوسته از مخالفت اولیه خود با حضور خود در لندن عقب‌نشینی کرده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دولت به طور پیوسته از مخالفت اولیه خود با حضور خود در لندن پشت سر گذاشته است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. We're looking for someone with experience in administration.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ما به دنبال فردی با تجربه در مدیریت هستیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما به دنبال افرادی با تجربه در مدیریت هستیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. The administration is just stonewalling in an attempt to hide their political embarrassment.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دولت فقط در تلاش برای پنهان کردن پریشانی سیاسی خود تلاش می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دولت برای مقابله با خشونت سیاسی خود، فقط به دنبال سنگسار است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. Administration costs are passed on to the customer.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هزینه‌های مدیریت به مشتری داده می‌شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هزینه های اداری به مشتری منتقل می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. The administration had several reasons for holding back.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دولت چندین دلیل برای عقب نگه داشتن داشت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دولت چندین دلیل برای عقبنشینی داشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. Some students enter other professions such as arts administration.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]برخی از دانشجویان به حرفه‌های دیگری مانند مدیریت هنر وارد می‌شوند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بعضی از دانش آموزان به حرفه های دیگر مانند اداره هنر وارد می شوند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

17. The administration of the law is very important.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مدیریت این قانون بسیار مهم است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اداره قانون بسیار مهم است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

18. The administration has fallen into step with its European allies on this issue.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دولت در این زمینه با متحدان اروپایی خود پا به عرصه گذاشته‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دولت در این مورد با متحدان اروپایی خود به مرحله رسیده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف administration

اجرا (اسم)
accomplishment , performance , implementation , execution , administration
حکومت (اسم)
regimen , administration , government , reign , power , dominion , raj
سیاست (اسم)
administration , policy , politics , diplomacy , kingcraft
وصایت (اسم)
administration
ادارهء کل (اسم)
administration
الغاء (اسم)
cancellation , repeal , annulment , administration , supersession
تصفیه (اسم)
purgation , administration , settlement , arrangement , purification , filtration , refinement , cleaning , catharsis , clean-up
فرمداری (اسم)
administration

معنی عبارات مرتبط با administration به فارسی

(حقوق) حکم گزینش امین ترکه، سند مدیریت ماترک، قیم نامه، اختیارنامه قیمومت
(امریکا) اداره ی امور سربازان پیشین

معنی administration در دیکشنری تخصصی

[صنعت] مدیریت - فعالیت هایی که به منظور تنظیم عمومی، هدایت و کنترل روابط یک سازمان صورت می پذیرد.
[حقوق] اداره، مدیریت، دولت، دستگاه اجرایی، قوه مجریه
[ریاضیات] امور اداری، مدیریت، دستگاه، اداره
[حقوق] اداره ترکه، مدیریت ماترک
[حقوق] حکم تصفیه امور ورشکسته متوفی (در مواردی که مبلغ دین ناچیز باشد)
[حسابداری] سربار ( مخارج) اداری
[نساجی] مدیریت بازرگانی
[حسابداری] سهولت اجرا
[برق و الکترونیک] سازمان هوانوردی فدرال [ اف آ آ ] سازمان تأسیس شده در سال 1958 که اختیار کامل برای وضع مقررات هوانوردی نظامی و غیر نظامی دارد.
[زمین شناسی] ادراره بزرگراه های فدرال
[حسابداری] مدیریت اجرائی تجاری

معنی کلمه administration به انگلیسی

administration
• management (of an office, project, etc.); execution of managerial duties; people in charge of directing or managing, supervisors, leadership; act of dispensing or applying (i.e. drugs, medication, etc.)
• the administration of a country or area is its government.
• the administration of a company or institution is the group of people who organize and supervise it.
• administration is the range of activities connected with the organization or supervision of a company, institution, or country.
administration officer
• officer who deals with administrative duties
administration school
• college for studying management and business skills
bachelor of business administration
• one who holds a bachelor's degree in business administration, b.b.a.
business administration
• business management, study of management
civil administration
• administration set up by a foreign government in friendly territory or hostile territory (in place of the local government)
federal aviation administration
• u.s. government organization which oversees airline safety and regulates the airline industry, faa
israel land administration
• israeli government body responsible for land administration
israel lands administration
• israeli government body responsible for land administration
master of business administration
• graduate who has received a master's degree in business administration
national aeronautics and space administration
• u.s. agency in charge of space programs
officers personnel administration
• organization in charge of officers' affairs, administration of the placement and promotion of officers
paymaster general's administration
• body that is in charge of payments to soldiers and military pensioners, military body that is in charge of salaries
public administration
• management of public institutions
road safety administration
• office responsible for ensuring safe driving
small business administration
• us federal agency formed in 1953 that protects the interests of small businesses and grants low interest loans to qualified small businesses and also makes certain that such businesses receive a fair portion of government contracts, sba
social security administration
• independent government agency in charge of the social security system, ssa
state administration
• leadership of the country, management of state affairs, political or state matters
us food and drug administration
• agency of the united states federal government that approves or rejects new drugs and medical devices
veterans administration
• american organization which assists military veterans

administration را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی administration

ebitaheri@gmail.com ١١:٣٨ - ١٣٩٦/١٢/٠١
رسیدگی ، کاردانی

[سیاست]
سَردَمداری ، گردانندگی
|

Ygnh ٢٣:٢٣ - ١٣٩٧/٠١/١٩
پزشکی: استعمال، مصرف (دارو و غیره)
|

پیمان ١٩:١١ - ١٣٩٧/٠٥/٠٦
۱)پروسه راه اندازی ، اداره و کنترل یک کسب و کار
۲)حکومت ،قیمومیت،کنترل
|

مرجان ١٨:٣٤ - ١٣٩٧/٠٥/١٥
تزریق
|

امید ١٥:٠٩ - ١٣٩٧/٠٥/٣١
تجویز دارو برای بیمار توسط پزشک
|

ANIS ٠١:٤٣ - ١٣٩٧/٠٩/٢١
اجرایی
|

سعید فرجی ١٠:١٦ - ١٣٩٨/٠١/٠٧
سازمان
|

میلاد علی پور ٢٠:١٣ - ١٣٩٨/٠١/١٥
کابینه(هیئتِ وزیرانِ و مدیرانِ رئیس جمهور یا فرماندار)
|

کامی ١٤:٤٨ - ١٣٩٨/٠٣/٠٥
دادن یا خوراندن دارو توسط پرستار یا خود بیمار
|

پیشنهاد شما درباره معنی administration



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

صادق > برسلان
Dokhtare koli > Ladder
محمد قلی پور > it's not as if
> Ski poles
مصطفی لطفی > تولوا
مهیار تفوق > bioflocculation
DASY > caption
محمد ثابتی > boyka

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

توضیحات دیگر

معنی administration
کلمه : administration
املای فارسی : ادمینیسترتین
اشتباه تایپی : شیئهدهسفقشفهخد
عکس administration : در گوگل


آیا معنی administration مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 95% )