انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 986 100 1

advance

تلفظ advance
تلفظ advance به آمریکایی/ədˈvæns/ تلفظ advance به انگلیسی/ədˈvɑːns/

معنی: پیش پرداخت، پیش قسط، سبقت، ربون، پیشرفت، مساعده، پیش روی، جلو بردن، از پیش فرستاده شده، تسریع کردن، جلو بردن، پیش بردن، اقامه کردن، جلو رفتن، ترقی دادن، ترفیع رتبه دادن، مساعده دادن، پیش رفتن
معانی دیگر: پیشروی کردن، پیشرفت کردن، ارائه دادن، (تاریخ یا وقت چیزی را) جلو آوردن، جلو انداختن، (قیمت را) بالا بردن، بالا رفتن، پول پیشکی، وام، جلو روی، پیش روند، ترفیع یافتن یا دادن، مهم کردن یا شدن، قبل از موعد پرداخت کردن، پیشکی دادن، پیشنهاد کردن، طرح کردن، adj : از پیش فرستاده شده، قبلا تهیه شده، قبلاتجهیز شده

بررسی کلمه advance

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: advances, advancing, advanced
(1) تعریف: to move or send forward.
متضاد: back, delay, reverse, stay, stop
مشابه: assert, drive, forward, impel, move, propel, shove, urge

- The commander advanced the troops.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] فرمانده قشون را پیش راند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] فرمانده نیروها را ارتقا داد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- The quarterback advanced the ball ten yards.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] بازیکن مهاجم توپ را ده متر جلوتر برد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] کارفرمایی توپ ده متر پیشرفت کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to propose or put forth; suggest.
مترادف: offer, propose, propound, suggest
متضاد: retract
مشابه: introduce, moot, pose, raise, recommend

- She advanced an idea for improving the city center.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او ایده بهبود مرکز شهر را مطرح کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او یک ایده را برای بهبود مرکز شهر پیش برد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- He is always nervous about advancing his proposals to his colleagues.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او همیشه نگران پیشرفت پیشنهادها خود با همکارانش است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او همیشه در مورد پیشرفت پیشنهادات خود به همکارانش عصبی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- Isaac Newton advanced that light is made up of bands of color.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] اسحاق نیوتن پیش رفت که نور از نوارهای رنگی تشکیل شده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] ایساک نیوتن پیشرفت کرد که نور از نوارهای رنگ تشکیل شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: to raise in rank or position.
مترادف: promote, raise
متضاد: degrade, demote
مشابه: elevate, exalt

- They will advance him to captain soon.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] بزودی او را به فرمانده خواهند سپرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] آنها او را به زودی به کاپیتان پیش خواهند برد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: to increase the degree or rate of.
مترادف: augment, increase
متضاد: lower, slow
مشابه: accelerate, elevate, expedite, quicken, speed up

- The manufacturer advanced the price of the goods.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] تولید کننده قیمت کالاها را افزایش داد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] تولید کننده قیمت کالاها را افزایش داد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- The mass demonstrations advanced the pressure on the government to bring about reform.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] تظاهرات انبوه، فشار بر دولت را افزایش داد تا اصلاحات را به ارمغان بیاورد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] تظاهرات های گسترده باعث فشار بر دولت برای اصلاح شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل ناگذر ( intransitive verb )
(1) تعریف: to move or come forward.
مترادف: progress
متضاد: back, recede, retire, retract, retreat, withdraw
مشابه: come, continue, forge, go, move, proceed, travel

- The army advanced only three miles before it was pushed back.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] ارتش فقط سه مایل جلوتر بود و به عقب رانده می‌شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] ارتش تنها سه مایل پیش از آنکه به عقب بازگردد، پیشرفت کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to make progress or grow.
مترادف: develop, improve, progress
متضاد: defer, retard
مشابه: flourish, grow, rise, thrive

- I hope to advance in wisdom as I get older.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] امیدوارم وقتی بزرگ‌تر شدم پیشرفت کنم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] من امیدوارم در زمانی که من بزرگتر می شوم پیشرفت کنم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- His piano teacher says he is advancing nicely.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] معلم پیانو می‌گوید که او به خوبی پیشرفت می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] معلم پیانو او می گوید او به سادگی پیشرفت می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
اسم ( noun )
عبارات: in advance
(1) تعریف: a forward movement in space.
مترادف: advancement, progress
متضاد: recession
مشابه: headway

- The runner made a quick advance to the finish line.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] دونده به سرعت به خط پایان رسید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] دونده پیشرفت سریع به خط پایان را انجام داد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: progress or improvement.
مترادف: improvement, progress
متضاد: down, regression
مشابه: breakthrough, discovery, finding, innovation, refinement

- Great advances have been made in the field of medicine.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] پیشرفت عظیم در زمینه پزشکی ساخته شده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] پیشرفت های بزرگی در زمینه پزشکی صورت گرفته است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: a raising in rank or position.
مترادف: advancement, promotion
متضاد: demotion
مشابه: elevation, exaltation, raise

- His advance to the rank of captain was cause for celebration.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] پیشرفت او به درجه سروانی برای جشن گرفتن بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] پیشرفت او به مقام کاپیتان موجب جشن گرفتن شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: (sometimes pl.) an approach or proposition, often sexual.
مترادف: overture, pass, proposition
مشابه: approach, invitation

- He was fired for repeatedly making unwelcome advances toward the female staff members.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او به خاطر making ناخواسته به سمت اعضای زن اخراج شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او برای بارها و بارها پیشرفت های ناخواسته به سمت کارکنان زن اخراج شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(5) تعریف: a monetary payment beforehand, esp. before work is finished.
مترادف: prepayment, retainer
مشابه: binder, deposit, loan

- She asked for an advance on her salary.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او تقاضای حقوق خود را کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او برای پیشبرد حقوق خود درخواست کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
صفت ( adjective )
مشتقات: advancer (n.)
(1) تعریف: going in front of.
مترادف: forward
متضاد: rear
مشابه: first, lead, precedent, preceding, prior

- They sent in the advance guard.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] آن‌ها از قبل از آن‌ها محافظت کردند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] آنها در پیشخدمت فرستاده شدند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: provided beforehand.
متضاد: belated
مشابه: early, preliminary

- It was good to get advance notice of his visit this time.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] این بار از دیدار او خوشحال شدم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] خوب بود که این بار از دیدار او مطلع شویم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه advance در جمله های نمونه

1. the advance in prices
ترجمه بالا رفتن قیمت‌ها

2. to advance the pawn
ترجمه (در شطرنج) پیاده را جلو بردن

3. in advance
ترجمه از قبل،از پیش

4. in advance of
ترجمه جلوتر از،پیشرفته‌تر از

5. a phased infantry advance with coordination between units
ترجمه پیشروی مرحله به مرحله‌ی پیاده نظام با هماهنگی میان یگان‌ها

6. spring rains embarrassed the advance of the enemy
ترجمه باران‌های بهاری پیشرفت دشمن را کند کرد.

7. their technology is in advance of ours
ترجمه تکنولوژی آنها از ما جلوتر است.

8. his boss gave him an advance of ten thousand tumans
ترجمه رییسش به او ده هزار تومان مساعده داد.

9. the soldiers were ordered to advance
ترجمه به لشگریان فرمان پیشروی داده شد.

10. we had made reservations in advance
ترجمه از قبل جا گرفته بودیم.

11. our defensive line checked the enemy's advance
ترجمه خط پدافندی ما پیشرفت دشمن را متوقف کرد.

12. we offered strong opposition to the advance of the enemy
ترجمه ما در مقابل پیشرفت دشمن سخت مقاومت کردیم.

13. a series of fortuitous circumstances that helped advance her political career
ترجمه یک سلسله موقعیت‌های فرخنده‌ای که به پیشرفت کارهای سیاسی او کمک کرد.

14. camouflage allowed the tanks to continue their advance without alerting enemy scouts
ترجمه استتار به تانک‌ها اجازه داد که بدون آگاه‌سازی دیدبانان دشمن به پیشروی خود ادامه بدهند.

15. to lift the fire prior to the advance of the infantry
ترجمه قبل از پیشروی پیاده نظام تیراندازی را قطع کردن

16. anticipating her request, i prepared the tea in advance
ترجمه خواسته‌ی او را پیش بینی نموده و چای را از پیش آماده کردم.

17. we must be practical and see difficulties in advance
ترجمه باید واقع بین باشیم و از حالا اشکالات را پیش بینی کنیم.

18. you have to program your daily activities in advance
ترجمه باید فعالیت‌های روزانه‌ی خود را از پیش برنامه‌ریزی کنی.

19. People pay in advance for a coffee meant for someone who cannot afford a warm beverage.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مردم از قبل برای یک قهوه یعنی کسی که توان خرید یک نوشیدنی گرم را ندارد، پول پرداخت می‌کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مردم برای قهوه ای که برای کسی که نمی تواند از یک نوشیدنی گرم استفاده کند، پیش پرداخت می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

20. Do you want to go ahead with the advance party, or would you rather be in the second group of climbers?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آیا می‌خواهید با گروه قبلی پیش بروید، یا ترجیح می‌دهید در گروه دوم کوهنوردان باشید؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آیا می خواهید با حزب پیشرفت پیش بروید یا در گروه دوم کوه نوردان قرار دارید؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

21. He will bear me out in what I advance.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او مرا به آنچه پیش می‌روم تحمل خواهد کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او در آنچه که پیش می رود، مرا می کشد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

22. You must pay for the ticket in advance.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]شما باید پول بلیط را در پیش بگیرید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]شما باید برای بلیط پیش پرداخت کنید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

23. Tickets must be purchased two weeks in advance.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بلیط‌ها را باید دو هفته قبل خریداری کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بلیط ها باید دو هفته قبل خریداری شوند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

24. We feared that an advance on the capital would soon follow.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ما می‌ترسیدیم که پیشرفت در پایتخت به زودی دنبال شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما از ترس اینکه پیشاپیش در پایتخت به زودی پیروی خواهیم کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

25. The advance must be repaid to the publisher if the work is not completed on time.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این پیشرفت باید به ناشر در صورتی که کار به موقع تکمیل نشود، بازپرداخت شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اگر کار به اتمام برسد، پیش از آن باید به ناشر بازپرداخت شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف advance

پیش پرداخت (اسم)
advance , prepayment , payment in advance
پیش قسط (اسم)
advance , prepayment , down payment , cash down , handsel
سبقت (اسم)
advance , lead , precession , antecedence , overtaking , overtake , precedence , advantage , supremacy , dominance
ربون (اسم)
advance
پیشرفت (اسم)
advance , accession , progress , improvement , development , progression , growth , proceeding , advancement , rise , promotion , lift , furtherance , headway
مساعده (اسم)
accommodation , advance , imprest , advance money
پیش روی (اسم)
advance , progress , development , precession , onrush , march , antecedence
جلو بردن (اسم)
advance
از پیش فرستاده شده (صفت)
advance
تسریع کردن (فعل)
precipitate , accelerate , speed up , advance , catalyze , hotfoot
جلو بردن (فعل)
feed , advance , boost , further
پیش بردن (فعل)
encourage , advance , carry out , further , expedite , hustle
اقامه کردن (فعل)
advance , pose , allege
جلو رفتن (فعل)
advance , bring on , come along , forge
ترقی دادن (فعل)
raise , advance , boost , promote , meliorate
ترفیع رتبه دادن (فعل)
advance
مساعده دادن (فعل)
advance
پیش رفتن (فعل)
gain , advance , progress , get on , go forward , jut , proceed , precess , antecede , set on , butt , forego , get by , make way

معنی عبارات مرتبط با advance به فارسی

(ارتش) جلودار، پیش قراول، طلایه، یگان پیشگام، پیش لشکر، پاسدار، پیشرو
(امریکا - تئاترهای سیار یا کاندیدهای انتخاباتی - کسی که از قبل برای مهیا کردن امور به محل می رود) جلودار
از قبل، از پیش
جلو رفتن کاغذ

معنی advance در دیکشنری تخصصی

[حسابداری] پیش دریافت، پیش پرداخت
[زمین شناسی] پیشروی،پیشروی کردن، معدن کاری در همان جهت یا نظم توالی .
[نساجی] مساعده- پیش پرداخت - جلو رفتن - جلو بردن - افزایش - ترفیع رتبه - پیشرفت - پیشرفت کردن
[ریاضیات] افزایش دادن، پیش بردن، پیش رفتن، جلو رفتن
[معدن] پیشروی (معادن زیرزمینی)
[زمین شناسی] آرژیلیک پیشرفته نوعی دگرسانی نزدیک به سطح
[نفت] پیش چاه
[عمران و معماری] تابلوی پیش آگهی جهتنما - علامت پیش آگهی جهتنما
[نفت] پیشروی ابزار
[حسابداری] پیش پرداخت
[عمران و معماری] پرداخت علی الحساب
[صنعت] پیش پرداخت
[حقوق] پیش پرداخت، مساعده
[ریاضیات] پیش پرداخت
[عمران و معماری] برنامه ریزی پیشرفت کار
[معدن] آهنگ پیشروی (معادن زیرزمینی)
[عمران و معماری] تابلوی پیش آگاهی - علامت پیش آگاهی
[معدن] پیش باطله برداری (معادن روباز)
[خاک شناسی] زمان پیشروی آب
[نفت] ناحیه ی مقدم
[زمین شناسی] محور پیشروى ,شاخص و معیار کنترل جاده یا معبر یا کریدر زمینى طبیعى قابل شناسایى یا زنجیره اى از نقاط که فرماندهان به پرسنل تحت امر خود دستور مى دهند.از موقعیت کنونى به اهدافى در سرزمین یا خاک دشمن پیشروى نمایند.
[ریاضیات] از پیش، پیشاپیش

معنی کلمه advance به انگلیسی

advance
• forward movement, progress; modernization; promotion; amount or payment of money given before it is due
• progress, move forward; promote; propose, suggest; make a payment before it is due
• beforehand
• when people advance, they move forward, often in a threatening way.
• if someone or something advances, they make progress in something, especially by increasing knowledge, understanding, or efficiency.
• if you advance a particular situation or process, you help it to make progress.
• if you advance a cause, interest, or claim, you support it and help to make it successful.
• if you advance a theory or argument, you put it forward for discussion.
• advance in a particular field, subject, or industry is progress in understanding it or in improving ideas and techniques.
• an advance is a sum of money which you give to someone earlier than arranged. singular noun here but can also be used as a verb with a direct and an indirect object. e.g. axel advanced him the money for a suit.
• advance booking, warning, or notice is done or given before an event happens.
• if you do something in advance, you do it before a particular date or event.
• if one thing happens or is done in advance of another, it happens or is done before the other thing.
advance | decline line
• tool used to calculate the total of differences between advances and declines of security prices, a/d
advance factory
• authorized factory, certified manufacturing site
advance guard
• body of troops sent ahead of the others to provide protection
advance notice
• announcement made ahead of time
advance payment
• something paid partially before the total amount is due (i.e. an advance on someone's salary)
advance warning
• alarm given in advance, prior notification
a year in advance
• a year beforehand, a year prior
axis of advance
• route by which military forces move forward
check the enemy's advance
• stop the enemy's forward progress
in advance
• ahead of time, earlier than expected
known in advance
• known beforehand
payment in advance
• sum of money paid ahead of time
rate of advance
• extent of approach to a target, degree of improvement and bringing to perfection
thanks in advance
• thank you beforehand

advance را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی advance

رامین ٠١:٥١ - ١٣٩٧/٠٦/٠٣
[برق]پیشفاز
|

فرهاد سليمان‌نژاد ١٨:٤٢ - ١٣٩٧/٠٦/٣١
پيشبرد
|

یزدان ١٣:٤٤ - ١٣٩٧/١١/٢٣
advanced به معنای پیشرفته است.
مثلا: مباحث پیشرفته
|

محمدرضا ١٦:٤٠ - ١٣٩٨/٠١/٢٢
پیشرفت
|

ebitaheri@gmail.com ١٨:٢٥ - ١٣٩٨/٠٢/٢٤
پیش‌اندازی ، پیش انداختن
|

nahid ٢٣:٠٤ - ١٣٩٨/٠٣/١٥
پیشروى، پیشرفت، پیش بردن، جلو بردن، به درجه رتبه کمال مطلوبیت ترقی رساندن
|

Pinar ١٢:٠٥ - ١٣٩٨/٠٥/١٥
progress in science , technology,human knowledge,etc
|

*_* ٢٣:١١ - ١٣٩٨/٠٥/٢٠
(advance (.vپیشرفت کردن

adj.)advance)پیشرفته

(.In advance (nمیشه از قبل ،سبقت و...

Example)

Whith the advantade ofknowing the title ...in advance

معنی:
با این مزیت که عنوان را از قبل میدانست...
|

پیشنهاد شما درباره معنی advance



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی advance
کلمه : advance
املای فارسی : ادونس
اشتباه تایپی : شیرشدزث
عکس advance : در گوگل


آیا معنی advance مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )