برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1281 100 1

advise

/ædˈvaɪz/ /ədˈvaɪz/

معنی: نصیحت کردن، پند دادن، مشورت دادن، توصیه دادن، اگاهانیدن، قضاوت کردن، رایزنی کردن، خبر دادن
معانی دیگر: اندرز دادن، نظر دادن، توصیه کردن، آگاه کردن، آگاهانیدن، مشورت کردن با

بررسی کلمه advise

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: advises, advising, advised
(1) تعریف: to give advice to; counsel.
مترادف: advocate, counsel, guide, recommend
مشابه: admonish, direct, endorse, enjoin, instruct, prescribe, steer, tutor, urge

- His sister advised him against driving through the snowstorm.
[ترجمه میلاد علی پور] خواهرش او را از رانندگی در کولاک بر حذر داشت، یا (خواهرش توصیه کرد که در برف و بوران رانندگی نکند)
|
[ترجمه ترگمان] خواهرش به او توصیه کرد که در کولاک برف رانندگی کند
[ترجمه گوگل] خواهرش او را در برابر رانندگی از طوفان باران توصیه کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Can you advise us concerning the financial aid application?
[ترجمه ترگمان] آیا می‌توانید در مورد برنامه کمک مالی به ما مشاوره دهید؟
[ترجمه گوگل] آیا می توانید به ما در مورد درخواست کمک مالی کمک کنید؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- I ...

واژه advise در جمله های نمونه

1. to warm (or advise etc. ) against
هشدار (یا اندرز و غیره) دادن (در برابر)

2. Experienced seamen will advise you about sailing in this weather.
[ترجمه ترگمان]دریانوردان Experienced به شما توصیه می‌کنند که در این هوا قایقرانی کنند
[ترجمه گوگل]مهاجمان با تجربه در این آب و هوا به شما در مورد قایقرانی توصیه خواهند کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. I'd advise you not to tell him.
[ترجمه ترگمان]به تو توصیه می‌کنم که به او چیزی نگی
[ترجمه گوگل]من به شما توصیه نمی کنم به او بگویید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. We strongly advise you to rid yourself of the bad habit of smoking.
[ترجمه ترگمان]ما شدیدا توصیه می‌کنیم که خودت را از عادت بد کشیدن خلاص کنی
[ترجمه گوگل]ما به شدت به شما توصیه می کنیم خود را از عادت بد برای سیگار کشیدن خلاص کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Her mother was away and couldn't advise her.
[ترجمه ترگمان]مادرش دور شده بود و نمی‌توانست به ...

مترادف advise

نصیحت کردن (فعل)
admonish , advise , exhort , preach
پند دادن (فعل)
admonish , advise , counsel
مشورت دادن (فعل)
advise
توصیه دادن (فعل)
advise
اگاهانیدن (فعل)
advise
قضاوت کردن (فعل)
judge , advise
رایزنی کردن (فعل)
advise , consult
خبر دادن (فعل)
inform , warn , advise , announce , give notice , send word

معنی advise در دیکشنری تخصصی

advise
[حقوق] اعلام کردن، نظر (مشورتی) دادن، توصیه کردن، اطلاع دادن، اخطار کردن
[ریاضیات] آگاهی دادن، مناسب

معنی کلمه advise به انگلیسی

advise
• counsel, offer guidance; notify, inform
• if you advise someone, you tell them what you think they should do.
• if you advise people on a particular subject, you give them help and information on it.
• if you advise someone of something, or advise them that it is the case, you tell them about it; a formal use.

advise را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مهری نبویان
راهنمایی
سالی
توصیه کردن- نصیحت کردن، برای انجام دادن یا ندادن کاری
حدیث ایران
توصیه کردن - نصیحت کردن
سیدمحمد حجازی
تماس گرفتن
میلاد علی پور
گفتن، اعلام کردن
Younes
مشاوره دادن
A❤
نصیحت کردن. توصیه کردن. مشاوره دادن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی advise
کلمه : advise
املای فارسی : ادوایس
اشتباه تایپی : شیرهسث
عکس advise : در گوگل

آیا معنی advise مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )