انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 891 100 1

بررسی کلمه advisory

صفت ( adjective )
(1) تعریف: of, providing, or containing advice.
مشابه: educational, instructive

- an advisory letter
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] یک نامه مشورتی
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] یک نامه مشورتی
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: having the authority to give advice.
مترادف: consultative
مشابه: expert, professional

- an advisory committee
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] یک کمیته مشورتی
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] یک کمیته مشورتی
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
اسم ( noun )
حالات: advisories
• : تعریف: a report containing information and, often, a warning.
مشابه: forecast, report, warning

- a weather advisory
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] یک مشاور آب و هوا
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] مشاوره آب و هوا
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه advisory در جمله های نمونه

1. advisory council
ترجمه هیئت مشورتی

2. an advisory body
ترجمه هیئت (گروه) مشاورین

3. an advisory panel
ترجمه گروه مشاوره

4. his role is purely advisory
ترجمه نقش او صرفا جنبه‌ی مشورتی دارد.

5. The committee has a dual function, both advisory and regulatory.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این کمیته یک تابع دوگانه دارد، هم مشاور و هم قانون گذاری
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این کمیته دارای عملکرد دوگانه، هم مشاوره و هم نظارتی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. She is employed by the president in an advisory capacity.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او توسط رئیس‌جمهور در یک ظرفیت مشاوره‌ای استخدام شده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او توسط مشاور رئیس جمهور استخدام شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. The head of department serves on the advisory panel.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]رئیس بخش به هیات مشاور خدمت می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]رئیس بخش در هیئت مشورتی مشغول به کار است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. He acted in an advisory capacity only.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او فقط با یک ظرفیت مشورتی وارد عمل شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او فقط در ظرفیت مشورتی عمل کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. I have worked in an advisory capacity with many hospitals.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]من در یک ظرفیت مشورتی با بسیاری از بیمارستان‌ها کار کرده‌ام
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من با بسیاری از بیمارستان ها مشغول به کار بوده ام
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. The council has an advisory.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]شورا دارای یک مشاور است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این شورا مشاوره دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. He was appointed to the advisory committee last month.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او ماه گذشته به کمیته مشورتی منصوب شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او در ماه گذشته به کمیته مشورتی منصوب شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. We operate as an advisory service for schools.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ما به عنوان یک خدمات مشاوره‌ای برای مدارس عمل می‌کنیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما به عنوان یک مرکز مشاوره برای مدارس عمل می کنیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. She is the chair of the Defense Advisory Committee on Women in the Military.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او رئیس کمیته مشورتی دفاع زنان در ارتش است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او رئیس کمیته مشاوره دفاعی زنان در ارتش است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. The Careers Advisory Service will be running a series of workshops for students.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]خدمات مشورتی مشاغل مجموعه‌ای از کارگاه‌ها را برای دانشجویان اداره خواهد کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]خدمات مشاوره شغلی یک سری کارگاه های آموزشی برای دانش آموزان اجرا خواهد کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. The advisory panel disagreed with the decision.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هیات مشاور با این تصمیم مخالف است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پانل مشورتی با تصمیم مخالف بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف advisory

مشورتی (صفت)
advisory , deliberative , consultative

معنی کلمه advisory به انگلیسی

advisory
• having the power to advise; containing advice
• an advisory group, or a group or person with an advisory role gives suggestions, help, and information on a particular subject.
advisory board
• group of elite consultants to a corporation or government entity
advisory body
• group which provides advice and recommendations
advisory committee
• group formed to provide advice or consultation on an issue
advisory council
• group which gives advice and recommendations
advisory fee
• fee charged for advise given

advisory را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی advisory

يكنا وند ٢٢:٢٨ - ١٣٩٧/٠٥/٠٢
صلاح انديشانه
|

ebitaheri@gmail.com ٢١:٥١ - ١٣٩٨/٠١/١٨
رهنمودی
|

قامتی ١٠:٢٧ - ١٣٩٨/٠٢/٠٨
مشاوره ای
|

پیشنهاد شما درباره معنی advisory



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی advisory
کلمه : advisory
املای فارسی : ادویسری
اشتباه تایپی : شیرهسخقغ
عکس advisory : در گوگل


آیا معنی advisory مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )