برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1290 100 1

advocate

/ˈædvəkət/ /ˈædvəkeɪt/

معنی: حامی، طرفدار، مدافع، وکیل مدافع، دفاع کردن، طرفداری کردن
معانی دیگر: وکیل، هوادار (بیشتر در مورد امور عقیدتی)، خواهان، هواداری کردن، جانبداری کردن

بررسی کلمه advocate

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: advocates, advocating, advocated
• : تعریف: to urge support or acceptance of.
مترادف: champion, endorse, recommend
متضاد: impugn, oppose
مشابه: advise, back, counsel, defend, espouse, patronize, preach, promote, promulgate, second, support, uphold, urge

- The town council advocates buying fruits and vegetables grown on local farms.
[ترجمه ترگمان] شورای شهر از خرید میوه‌ها و سبزیجات در مزارع محلی حمایت می‌کند
[ترجمه گوگل] شورای شهر طرفدار خرید میوه ها و سبزیجات در مزارع محلی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- One candidate advocates the removal of the state's death penalty, while the other opposes that idea.
[ترجمه ترگمان] یکی از نامزدها از حذف مجازات اعدام دولت حمایت می‌کند، در حالی که دیگری مخالف این ایده است
[ترجمه گوگل] یک کاندیدا از حذف مجازات اعدام دولت حمایت می کند، در حالی که دیگران با این ایده مخالف هستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
اسم ( noun )
(1) تعریف: one who supports a cause.
مترادف: backer, champion, defender, exponent, supporter
متضاد: critic, opponent
مشابه: activist, apologist, apostl ...

واژه advocate در جمله های نمونه

1. an advocate of women's rights
طرفدار حقوق زنان

2. He is an advocate of more airplanes and fewer warships.
[ترجمه ترگمان]او یکی از حامیان هواپیماهای بیشتر و کشتی‌های جنگی کم‌تر است
[ترجمه گوگل]او طرفدار هواپیماهای بیشتر و جنگ افزارهای کمتری است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Some economists strongly advocate the reform of government ownership of industry.
[ترجمه ترگمان]برخی از اقتصاددانان به شدت از اصلاح مالکیت دولت در صنعت حمایت می‌کنند
[ترجمه گوگل]بعضی از اقتصاددانان به شدت از اصلاحات مالکیت دولتی صنعت حمایت می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. I don't advocate doing such things.
[ترجمه ترگمان]من از انجام چنین کارهایی طرفداری نمی‌کنم
[ترجمه گوگل]من از این کارها حمایت نمی کنم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Many people advocate building more gymnasiums.
[ترجمه محمد پارس زاده] بسیاری از مردم از ساختن سالن های ورزشی بیش ...

مترادف advocate

حامی (اسم)
supporter , protector , patron , sponsor , actor , advocate , partisan , backer , shield , booster , bulwark , vindicator , partizan
طرفدار (اسم)
devotee , advocate , adherent , sympathizer , aficionado , partisan , bigot , disciple , zealot , governor , sovereign , henchman
مدافع (اسم)
advocate , defendant , lawyer , barrister
وکیل مدافع (اسم)
advocate , counselor , attorney , barrister , counsellor
دفاع کردن (فعل)
answer , advocate , bield , ward off , buckler
طرفداری کردن (فعل)
back , support , side , advocate , approve , favor , defend

معنی عبارات مرتبط با advocate به فارسی

(کلیسای کاتولیک) کشیشی که اعمال و سوابق مرده ای را که قرار است تقدیس شده و saint شود به طور انتقادی بررسی می کند تا مبادا عیبی از قلم افتاده باشد
دادرس دیوان حرب
دادرس ارتش، دادستان دادگاه نظامی، مستشار دادگاه نظامی، قاضی عسکر

معنی advocate در دیکشنری تخصصی

[حقوق] دفاع کردن، پشتیبانی کردن، وکیل، مدافع، پشتیبان، دستیار، مشاور

معنی کلمه advocate به انگلیسی

advocate
• be in favor of, support; stand for, intercede for
• defense counsel; attorney; supporter, follower, proponent, champion
• if you advocate a particular action or plan, you support it publicly; a formal use.
• an advocate of a particular action or plan is someone who supports it publicly.
• an advocate is a lawyer who speaks in favour of someone or defends them in a court of law; a legal use.
advocate peace
• support peace
devil's advocate
• person who argues the less accepted or approved side for the sake of argument; prosecutor
devils advocate
• if you play devil's advocate in a debate, you put forward an opposing or unpopular point of view in order to make the argument more interesting, rather than because you really believe it.
judge advocate
• military lawyer, military barrister
lord advocate
• chief law officer (in scotland); public prosecutor of crimes (in scotland); chief crown lawyer (in scotland)
military advocate
• military lawyer; person who is in favor of the military
play devil's advocate
• feign disagreement with an issue in order to provoke discussion

advocate را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

heresh
حامی
حمید پرهام
رایزنی
hamid
مدافغ یا طرفدار
سرگل رضائی
دادرس
یوسف صابری
ساپورت کردن
Support

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی advocate
کلمه : Advocate
املای فارسی : ادوکت
اشتباه تایپی : شیرخزشفث
عکس Advocate : در گوگل

آیا معنی advocate مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )