برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1279 100 1

affably


از روى محبت و دلجوئى

واژه affably در جمله های نمونه

1. He greeted us affably.
[ترجمه ترگمان]با مهربانی به ما خوشامد گفت
[ترجمه گوگل]او ما را با مهربانی پذیرفت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. He smiled affably, appearing friendly and engaged, but he avoided eye contact with me.
[ترجمه ترگمان]او دوستانه لبخند زد، دوستانه و صمیمی به نظر می‌رسید، اما از تماس چشمی با من خودداری کرد
[ترجمه گوگل]او مهربانانه لبخند زد، ظاهرا دوستانه و مشغول به کار بود، اما از تماس چشم با من جلوگیری کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. He knew his place, and now presided affably over the meal.
[ترجمه ترگمان]او محل خود را می‌شناخت و اکنون با مهربانی غذای خود را اداره می‌کرد
[ترجمه گوگل]او جایگاه خود را می دانست و در حال حاضر به راحتی بر روی وعده غذا ریخت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The boss sees came so much guest, entertain affably.
[ترجمه ترگمان]رئیس دیدن این همه مهمون میاد و با مهربانی سر و کار داره
[ترجمه گوگل]رئیس می بیند مهمان بسیار مهمان است، سرگرم کننده است
[ترجمه شما] ...

معنی کلمه affably به انگلیسی

affably
• kindly, congenially, amiably, pleasantly

affably را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Setayesh-Arya
in a friendly manner

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی affably
کلمه : affably
املای فارسی : اففبلی
اشتباه تایپی : شببشذمغ
عکس affably : در گوگل

آیا معنی affably مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )