برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1354 100 1

affected

/əˈfektəd/ /əˈfektɪd/

معنی: تحت تاثیر واقع شده، ظاهر نما، امیخته با ناز و تکبر
معانی دیگر: تحت تاثیر، بیمار، فلاکت زده، ذلیل، علیل، تصنعی، مصنوعی، وانمودین، متظاهر، ژستی، دارای رفتار مصنوعی (برای جلب توجه و غیره)، ادا و اطواری، پر قر و غمزه، ساختگی

بررسی کلمه affected

صفت ( adjective )
(1) تعریف: acted upon, influenced, or altered.
مترادف: altered, influenced
متضاد: unaffected
مشابه: changed, modified, transformed

- The affected towns had to be evacuated.
[ترجمه ترگمان] شهرهای آسیب‌دیده باید تخلیه شوند
[ترجمه گوگل] شهرهای آسیب دیده باید تخلیه شوند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: touched emotionally; moved; impressed.
مترادف: moved, touched
مشابه: distressed, stirred

- When we saw the film, I was very affected, but it didn't seem to touch him at all.
[ترجمه ترگمان] وقتی فیلم را دیدیم خیلی تحت‌تاثیر قرار گرفتم، اما به نظر نمی‌رسید که او را لمس کنم
[ترجمه گوگل] وقتی فیلم را دیدیم، من خیلی تحت تأثیر قرار گرفتم اما به نظر نمی رسید که او را لمس کنم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
صفت ( adjective )
مشتقات: affectedly (adv.), affectedness (n.)
(1) تعریف: assumed; pretended.
مترادف: assumed, pretended, simulated
مشابه: contrived, counterfeit, feigned, hollow, phony ...

واژه affected در جمله های نمونه

1. affected intoxication
مستی ظاهری

2. alcohol affected his judgement
الکل عقل و شعور او را تحت تاثیر قرار داد.

3. an affected person
آدم متظاهر

4. he affected casual unconcern
او تظاهر به عدم علاقه‌ی لاقیدانه‌ای کرد.

5. she affected a lisp
او وانمود کرد زبانش شل است.

6. computers have affected modern life
کامپیوتر زندگی مدرن را تحت تاثیر قرار داده است.

7. the disagreement affected his feelings about his brother
آن اختلاف احساس او را در مورد برادرش تحت تاثیر قرار داد.

8. the stroke affected his speech and comprehension
سکته مغزی قدرت تکلم و فهم او را تحت تاثیر قرار داد.

9. abbas khan's death affected us deeply
مرگ عباس‌خان ما را عمیقا متاثر کرد.

10. the tourists were affected by the character of new york
ویژگی‌های نیویورک توریست‌ها را تحت تاثیر قرار داد.

11. the fumes in the well affected him and he fainted
گاز چاه او را گرفت و بیهوش شد.

12. they soon became homesick and homesickness affected them mentally
...

مترادف affected

تحت تاثیر واقع شده (صفت)
affected
ظاهر نما (صفت)
affected , specious , seeming , showy
امیخته با ناز و تکبر (صفت)
affected

معنی عبارات مرتبط با affected به فارسی

بد قلب، نامهربان، ناهمراه
خود پسند، تن اسا

معنی affected در دیکشنری تخصصی

[مهندسی گاز] تحت تاثیر قرار گرفتن

معنی کلمه affected به انگلیسی

affected
• infected; influenced; put on, pretended
• someone who is affected behaves in a false, unnatural way that is intended to impress other people.
affected by
• influenced by, emotionally moved by; afflicted with
affected his right
• infringed on his right, violated his right
be affected
• be infected; be influenced
deeply affected
• greatly influenced, profoundly moved

affected را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Baran
متاثر
راضیه موسوی خورشیدی
محدودۀ هدف affected area
lady
تظاهر
زیلان
آسیب دیده
ZB
تحت تاثیر قرار گرفتن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی affected
کلمه : affected
املای فارسی : اففکتد
اشتباه تایپی : شببثزفثی
عکس affected : در گوگل

آیا معنی affected مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )