برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1275 100 1

affectionately


بمهربانی، بامحبت، درپایان نامه دوستدارشما

واژه affectionately در جمله های نمونه

1. he thumped my shoulder affectionately
از روی محبت دستی بر شانه‌ام زد.

2. the dog came up and nosed her affectionately
سگ جلو آمد و با عشق و علاقه او را بو کشید.

3. She affectionately ruffled his hair with her hand as she passed.
[ترجمه ترگمان]همان‌طور که از کنارش می‌گذشت، با مهربانی موهایش را به هم گره زد
[ترجمه گوگل]او به طرز عجیبی موهایش را با دستانش از بین برد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. He thumped my shoulder affectionately, nearly knocking me over.
[ترجمه ترگمان]با مهربانی شانه‌ام را مشت کرد، نزدیک بود مرا به زمین بیندازد
[ترجمه گوگل]او شانه من را با عجله، تقریبا به من ضربه زدم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. He patted my head/patted me on the head affectionately.
[ترجمه ترگمان]او سرم را نوازش کرد و با مهربانی سرم را نوازش کرد
[ترجمه گوگل]او سرم را تکان داد و با عصبانیت به من نگاه کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

...

معنی کلمه affectionately به انگلیسی

affectionately
• fondly, lovingly, in an affectionate manner
affectionately yours
• lovingly, yours truly, with love (used at the end of a letter)

affectionately را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

tinabailari
yours affectionately
با احترام و محبت
میلاد علی پور
از روی علاقه

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی affectionately
کلمه : affectionately
املای فارسی : اففکتینتلی
اشتباه تایپی : شببثزفهخدشفثمغ
عکس affectionately : در گوگل

آیا معنی affectionately مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )