برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1284 100 1

affiance

/əˈfaɪəns/ /əˈfaɪəns/

معنی: نامزدی، اطمینان، اعتماد، پیمان ازدواج
معانی دیگر: (قدیمی)، اعتقاد، ایمان، قول ازدواج، قول و قرار

بررسی کلمه affiance

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: affiances, affiancing, affianced
• : تعریف: to promise or pledge (oneself) to marry; betroth.
مترادف: betroth, engage
مشابه: pledge, plight, promise

- He could not understand how she could affiance herself to such a brutish man.
[ترجمه ترگمان] نمی‌توانست درک کند که چه گونه می‌تواند خود را به چنین مردی تبدیل کند
[ترجمه گوگل] او نمیتوانست درک کند که چگونه میتواند خود را به چنین مردی خشن تبدیل کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه affiance در جمله های نمونه

1. He is affianced to her.
[ترجمه ترگمان]نامزد او نامزد شده‌است
[ترجمه گوگل]او به او محبت دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. The existence of affiance offers the special law suit effect, and asks the parties to bear some duties.
[ترجمه ترگمان]وجود of، قانون ویژه را ارائه می‌دهد و از طرفین می‌خواهد تا برخی از وظایف را تحمل کنند
[ترجمه گوگل]وجود وابستگی، اثر قانونی ویژه را ارائه می دهد و از احزاب بخواهد تا وظایف خود را انجام دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Affiance is some special contract in the essence.
[ترجمه ترگمان]Affiance یک قرارداد خاص در اساس است
[ترجمه گوگل]وابستگی یک قرارداد ویژه در اصل است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Affiance; Affiance Problem; Character of Affiance; Force Adeffect of Affiance; Adscription of Property; Compensation of Spiritual Damage.
[ترجمه ترگمان]Affiance؛ مساله Affiance؛ Character of Affiance؛ Adeffect of Affiance؛ Adscription اموال، جبران خسارت معنوی
[ترجمه گوگل]وابستگی؛ مشکل مشا ...

مترادف affiance

نامزدی (اسم)
affiance , nomination , candidacy , engagement , betrothal , candidature , trothplight , candidate ship , troth , espousal
اطمینان (اسم)
persuasion , certainty , surety , affiance , confidence , assurance , trust , security , certitude , fideism
اعتماد (اسم)
affiance , confidence , trust , faith , reliance , belief , credence , fideism
پیمان ازدواج (اسم)
affiance , marriage

معنی affiance در دیکشنری تخصصی

affiance
[حقوق] قول، قول ازدواج (نامزدی)

معنی کلمه affiance به انگلیسی

affiance
• betroth, engage to be married

affiance را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

عهد رضايي
پيمان ازدواج
خورشيدوند
authoritatively با اطمينان و قاطعيت
magna cum laude

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی affiance
کلمه : affiance
املای فارسی : اففینک
اشتباه تایپی : شببهشدزث
عکس affiance : در گوگل

آیا معنی affiance مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )