برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1353 100 1

aggravated

/ˈæɡrəˌvetəd/ /ˈæɡrəveɪtɪd/

(حقوق - در مورد هر تخلف) بدترین نوع آن، مشدد

واژه aggravated در جمله های نمونه

1. aggravated assault
ضرب و جرح شدید

2. aggravated robbery
سرقت مشدد (که مستحق بیشترین مجازات است)

3. pneumonia aggravated her illness
سینه پهلو بیماری او را وخیم‌تر کرد.

4. The bad weather aggravated his illness.
[ترجمه مهدی] هوای بد، بیماری او را بدتر کرده است.
|
[ترجمه ترگمان]هوای بد بیماری او را تشدید می‌کرد
[ترجمه گوگل]هوای بد او بدتر شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. His bad temper was aggravated by his headache.
[ترجمه ترگمان]از سردردش شدید شده بود
[ترجمه گوگل]خستگی بد او توسط سردرد او شدید شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. He aggravated his condition by leaving hospital too soon.
[ترجمه ترگمان]ا ...

معنی کلمه aggravated به انگلیسی

aggravated
• made worse, made more severe; annoyed, irritated
aggravated assault
• severe attack, assault with evil intent, serious attack

aggravated را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی aggravated
کلمه : aggravated
املای فارسی : اگگروتد
اشتباه تایپی : شللقشرشفثی
عکس aggravated : در گوگل

آیا معنی aggravated مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )