برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1287 100 1

agitation

/ˌædʒəˈteɪʃən/ /ˌædʒɪˈteɪʃən/

معنی: تحریک، پریشانی، تلاطم، هیجان، سراسیگی، اشفتگی
معانی دیگر: اضطراب، هراس، آسیمگی، سراسیمگی، دل آشفتگی، پریشان حالی، تکان شدید، هم زدن

بررسی کلمه agitation

اسم ( noun )
مشتقات: agitational (adj.)
(1) تعریف: the act or process of disturbing or stirring up.
مشابه: consternation, disturbance, fret, turbulence

(2) تعریف: the condition resulting from such an act; turmoil or disturbance.
متضاد: calm, peace, tranquillity
مشابه: consternation, convulsion, disturbance, fret, nerve, stir, tempest

- The suspect's agitation increased when the officers began to question him about his past.
[ترجمه ترگمان] هنگامی که افسران در مورد گذشته او سوال کردند، هیجان مظنون فزونی گرفت
[ترجمه گوگل] تحریک مظنون زمانی افزایش یافت که افسران شروع به پرسش از گذشته خود کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: the stirring up of public unrest or controversy over some social or political issue.

- The leader of the movement believed that agitation was the only way to bring about change.
[ترجمه ترگمان] رهبر این جنبش بر این باور بود که هیجان تنها راه ایجاد تغییر است
[ترجمه گوگل] رهبر جنبش معتقد بود که تحرک تنها راه ایجاد تغییر بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه agitation در جمله های نمونه

1. in agitation and helplessness
در پریشان‌حالی و درماندگی

2. manoochehr looked at his watch in agitation
منوچهر با دلواپسی به ساعتش نگاه کرد.

3. He could not hide his agitation.
[ترجمه ترگمان]نمی‌توانست اضطراب خود را پنهان کند
[ترجمه گوگل]او نمی تواند مخالفت خود را پنهان کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Small shopkeepers carried on a long agitation against the big department stores.
[ترجمه ترگمان]فروشگاه‌های کوچک با هیجان زیاد در برابر فروشگاه‌های بزرگ شرکت می‌کردند
[ترجمه گوگل]مغازه داران کوچک، علیه فروشگاه های بزرگ، علی رغم تحریم های طولانی، دست به گریبان شدند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Agitation of the leaves in the breeze made rustling sound.
[ترجمه ترگمان]آشوب برگ‌ها به صدا در می‌آمد
[ترجمه گوگل]تبخیر برگ ها در باد باعث صدای خشن شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. The anti-war agitation is beginning to worry the governmen ...

مترادف agitation

تحریک (اسم)
instigation , incitement , persuasion , fret , boil , actuation , stimulation , stimulus , excitation , fomentation , agitation , excitement , animation , inanition , suasion , incitation , snit
پریشانی (اسم)
baffle , confusion , depression , distress , affliction , turmoil , agitation , worriment , desolation , disturbance , bother , ramble , dolor , nonplus , remorse , discomposure , dolour , woe
تلاطم (اسم)
agitation , turbulence , shock , toss , emotion , lop , ruffle , turbulency
هیجان (اسم)
fit , fret , boil , excitation , agitation , excitement , thrill , frenzy , dither , titillation , fission , ignition , tornado , fever , tempest , lather , hysterics , unco , snit , stour
سراسیگی (اسم)
agitation
اشفتگی (اسم)
turmoil , agitation , turbulence , chaos , perturbation , disorder , unrest , consternation , rummage , disorderliness , disquietude , inquietude , hullabaloo , tumble , turbulency , nonplus , garboil , tanglement , topsy-turvydom

معنی agitation در دیکشنری تخصصی

Agitation
[سینما] سیستم گردش مداوم دارو در تانکها/میزان گردش دارو
[عمران و معماری] بهمزدن - همزدن - درهم آمیختن - مخلوط کردن
[زمین شناسی] هم زنش ، همزدن
[نساجی] هم زدن - مخلوط کردن
[ریاضیات] آشفتگی
[معدن] هم زدن (فلوتاسیون)
[روانپزشکی] آژیتاسیون
[زمین شناسی] کانی شویی طلا از سنگ میزبان بوسیله هم زمدن کانه در یک محلول سیانید .
[عمران و معماری] سرعت همزدن
[شیمی] اغتشاش گرمایی

معنی کلمه agitation به انگلیسی

agitation
• stirring up, disturbing; perturbation, excitement; unrest, turmoil

agitation را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

شاهین حسینی راد
پراکندگی
محمد شمس
حرکتی برای لرزیدن یا مخلوط کردن مایع
آدین
در بیوراکتورها
همزن- هم زدن
ملیکا
تهییج

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی agitation
کلمه : Agitation
املای فارسی : اگیتتین
اشتباه تایپی : شلهفشفهخد
عکس Agitation : در گوگل

آیا معنی agitation مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )