برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1319 100 1

ahead of


پیش از، جلو، مقدم بر

بررسی کلمه ahead of

حرف اضافه ( preposition )
(1) تعریف: further toward the front than.
متضاد: behind

- The people ahead of me in the ticket line got the last seats.
[ترجمه ترگمان] مردمی که جلوتر از من در صف بلیط بودند آخرین صندلی‌های ردیف آخر را گرفتند
[ترجمه گوگل] افرادی که پیش از من در صف بلیط بودند آخرین کرسی ها را دریافت کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: in advance of; earlier in time than.
متضاد: after

- Our friends arrived at the restaurant ahead of us.
[ترجمه ترگمان] دوستامون جلوی ما رسیدن
[ترجمه گوگل] دوستان ما پیش از ما به رستوران آمده بودند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: making more progress or having more success than.
مترادف: behind

- Our company is ahead of the competition with respect to product development.
[ترجمه ترگمان] شرکت ما با توجه به توسعه محصول جلوتر از رقابت است
[ترجمه گوگل] شرکت ما از رقابت با توجه به توسعه محصول جلوتر است
...

واژه ahead of در جمله های نمونه

1. An awesome challenge/task lies ahead of them.
[ترجمه ترگمان]یک چالش یا چالش شگفت‌انگیز پیش روی آن‌ها قرار دارد
[ترجمه گوگل]یک چالش عالی / وظیفه پیش روی آنهاست
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Ahead of us lay ten days of intensive training.
[ترجمه ترگمان]پیش از ما ده روز آموزش فشرده برگزار شد
[ترجمه گوگل]پیش از ما، ده روز تمرین فشرده را در پیش گرفتیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. One runner forged ahead of the others and won the.
[ترجمه ترگمان]یکی از دوندگان جلو بقیه را گرفتند و برنده شدند
[ترجمه گوگل]یک دونده جلوتر از دیگران متقاعد شد و برنده شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Abruptly the group ahead of us came to a standstill.
[ترجمه ترگمان]ناگهان گروهی که جلوتر از ما ایستاده بودند متوقف شدند
[ترجمه گوگل]ناگهان گروهی که پیش از ما ایستاده بود، متوقف شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

معنی عبارات مرتبط با ahead of به فارسی

(عامیانه) برنده، دارای کارت یا امتیازبرنده
پیش از مدت معین، قبل از وقت
جلو زدن از، برتری یافتن بر، بهتر شدن از

معنی کلمه ahead of به انگلیسی

ahead of one's time
• avant garde, very progressive, highly advanced
ahead of schedule
• earlier than planned, earlier than scheduled
ahead of time
• early, prematurely, before the proper time
get ahead of
• overtake, pass, surpass, exceed

ahead of را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

دیبا وطن خواه
پیش رو
محدثه فرومدی
پیشاپیش
مینا مهرآذر
پیشرفته
جلوتر (مثلا جلوتر از زمان بودن)

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی ahead of
کلمه : ahead of
املای فارسی : اهید اوف
اشتباه تایپی : شاثشی خب
عکس ahead of : در گوگل

آیا معنی ahead of مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )