انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 1017 100 1

alignment

تلفظ alignment
تلفظ alignment به آمریکایی/əˈlaɪnmənt/ تلفظ alignment به انگلیسی/əˈlaɪnmənt/

معنی: تنظیم، هم ترازی، صف بندی
معانی دیگر: میزان، توازن، هم صف بودن، هم راستایی، هم محوری، همکاری، پیوند، اتحاد، خط محور، ردیف، مسیر، خطکشی، خرند

بررسی کلمه alignment

اسم ( noun )
(1) تعریف: the act of arranging, adjusting, or forming into a straight line, logical sequence, or coordinated system.
مشابه: adjustment

(2) تعریف: the state of being aligned; arrangement in a straight line or logical order.
مشابه: true

(3) تعریف: the state of being in proper adjustment for efficient coordinated function.
مشابه: adjustment, true

- When the wheels are in alignment the car doesn't swerve.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] زمانی که چرخ‌ها در هم تراز هستند، اتومبیل تغییر نمی‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] هنگامی که چرخ ها در هم ترازی قرار می گیرند، ماشین تغییر نمی کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: the appropriate or expected relationship of one thing to another or others.

- His actions are not in alignment with his professed beliefs.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] اعمال او با اعتقادات خود همخوانی ندارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] اقدامات او در مقابله با اعتقادات استعفای خود نیست
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه alignment در جمله های نمونه

1. wheel alignment
ترجمه بالانس چرخ

2. a new alignment of european nations
ترجمه اتحاد نوین ملت‌های اروپایی

3. the steering wheel is out of alignment
ترجمه فرمان ماشین میزان نیست.

4. The door needs to be in alignment with the frame before you start work on it.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در باید قبل از شروع کار روی آن، در هم تراز با کادر باشد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]قبل از اینکه شروع به کار کنید، درب باید با کادر تنظیم شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. It is very difficult to maintain the alignment between the two countries since the trade dispute.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]حفظ همسویی بین دو کشور از زمان اختلاف تجاری بسیار مشکل است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]از زمان اختلافات تجاری، همبستگی بین دو کشور بسیار دشوار است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. Britain formed a close alignment with Egypt in the last century.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بریتانیا در قرن گذشته یک اتحاد نزدیک با مصر را شکل داد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]انگلستان در قرن گذشته هماهنگی نزدیکی با مصر داشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. The church should have no political alignment.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کلیسا نباید هیچ اتحاد سیاسی داشته باشد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]کلیسا باید هماهنگی سیاسی نداشته باشد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. The wheels were out of alignment.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]چرخ‌ها از هم دور بودند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]چرخ ها خارج از هماهنگی بودند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. Press Shift-F8 6 $ to change the alignment character to the dollar sign.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تبدیل فشار - F۸ ۶ دلار برای تغییر ویژگی‌های همترازسازی با علامت دلار
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]Shift-F8 6 $ را فشار دهید تا شخصیت تراز را به علامت دلار تغییر دهید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. Task alignment is easiest in small units. . . where goals and tasks are clearly defined.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]همترازی مجدد وظیفه در واحدهای کوچکی است که در آن اهداف و وظایف به وضوح تعریف شده‌اند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ترتیب وظیفه در واحدهای کوچک ساده تر است جایی که اهداف و وظایف به وضوح مشخص شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. A plumb bob is useful to check the alignment of the header with the sill.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یک مدل plumb برای چک کردن همترازی سر سیلندر با درگاه مفید است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]باطری فلزی برای بررسی هم ترازی هدر با آستانه مفید است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. Another reason for such sharp changes of alignment in otherwise straight enclosure roads is parish boundaries.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دلیل دیگر برای چنین تغییرات شدید همترازی در مناطق محصور شده، مرزه‌ای ناحیه‌ای است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]یکی دیگر از دلایل چنین تغییرات شدید هم ترازی در جاده های محصور شده به طور مستقیم، مرزهای حاشیه ای است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. Check the wheel alignment on the car.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]the چرخ را بررسی کنید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تنظیم چرخ بر روی ماشین را بررسی کنید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. Those arguments then assert that functional alignment is the only logical answer.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سپس این بحث‌ها نشان می‌دهند که همترازی کارکردی تنها پاسخ منطقی است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سپس آن استدلال می گوید که هماهنگی عملکردی تنها پاسخ منطقی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. The Colorado Buffaloes use a 3-4 defensive alignment.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]The کلرادو از هم تراز دفاعی ۳ - ۴ استفاده می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بوفالو های کلرادو از 3-4 تطبیق دفاعی استفاده می کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف alignment

تنظیم (اسم)
adjustment , arrangement , regulation , alignment , alinement , set-out
هم ترازی (اسم)
alignment
صف بندی (اسم)
alignment , alinement , queuing

معنی عبارات مرتبط با alignment به فارسی

هم ترازی ورقه

معنی alignment در دیکشنری تخصصی

alignment
[سینما] خط بندی
[عمران و معماری] صحیح جاگذاری قطعه - صف آرایی - صف بندی - مسیر در سطح - همبادکردن - همبادبودن - مسیر
[کامپیوتر] تنظیم ؛ هم ترازی.
[دندانپزشکی] چینش، هم ترازی، صف بندی
[برق و الکترونیک] همترازی فرایند همتراز کردن . - هم ترازی
[مهندسی گاز] تنظیم ، صف بندی
[صنعت] هم ترازی
[نساجی] مسیر - یکطرفه کردن مسیر - تنظیم - امتداد - به خط شدن
[ریاضیات] صف بندی، صف، ردیف، همراستایی، راستگی، همطرازی، امتداد، همترازی
[پلیمر] صف آرایی، به خط شدن، صف بندی
[عمران و معماری] نموگرام - آباک
[صنعت] نمودار سفارش
[نساجی] نمودار - دیاگرام
[ریاضیات] نموگرام، نمودار
[پلیمر] بستهای ردیف ساز
[کامپیوتر] شکاف های هم ترازی.
[آب و خاک] مسیر خاکریز
[برق و الکترونیک] سوزن همترازی سوزنی که موجب قرارگیری صحیح لامپ در جاپایه ی خود و یا قرارگیری صحیح رابط های اتصال می شود.
[آب و خاک] اصلاح مسیر، ساماندهی رودخانه
[عمران و معماری] تاثیر مسیر نامناسب
[برق و الکترونیک] مسیر نیرو ، نیروی هم امتداد کننده
[کامپیوتر] هم ترازی مطلب
[زمین شناسی] امتداد یاب لیزری
[شیمی] صف بندی مولکولی
[عمران و معماری] مسیر غیر خطی - مسیر منحنی وار
[آب و خاک] مسیر غیر خطی، تنظیم غیر خطی
[عمران و معماری] میخکوبی مسیر
[کامپیوتر] هم ترازی راست .
[کامپیوتر] هم ترازی چپ .

معنی کلمه alignment به انگلیسی

alignment
• act of forming into a line, act of straightening; positioning, arrangement; placement and direction of text or graphics in relation to the document margin (computers, printing)
• an alignment is support for a particular group, especially in politics, or for a side in a quarrel or a struggle.
• the alignment of something is its position in relation to something else or its correct position.
non alignment
• non-alignment is the state or policy of being non-aligned.
strike force alignment
• attack formation, type of battle formation

alignment را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی alignment

nahid ١٤:٣١ - ١٣٩٨/٠١/٠٧
چینش
|

مقداد سلمانپور ١٣:٠٥ - ١٣٩٨/٠١/١٦
هماهنگ، هماهنگی
|

پیوند عزیزی ٠٠:٤٤ - ١٣٩٨/٠٣/١٦
قرار گیری در موقعیت مناسب
|

عبدالمهدی ارجمندنژاد ١٠:١٦ - ١٣٩٨/٠٦/٢١
همخوانی، مطابقت
|

پیشنهاد شما درباره معنی alignment



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی alignment
کلمه : alignment
املای فارسی : الاینمنت
اشتباه تایپی : شمهلدئثدف
عکس alignment : در گوگل


آیا معنی alignment مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )