انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

95 834 100 1

بررسی کلمه always

قید ( adverb )
(1) تعریف: without stopping; forever.
مترادف: constantly, continually, continuously, ever, forever, incessantly, perpetually, repeatedly, unceasingly
متضاد: never
مشابه: eternally, evermore, regularly

- We will not always be here, but the universe will.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] ما همیشه اینجا نخواهیم بود، اما جهان خواهد کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] ما همیشه در اینجا نخواهیم بود، اما جهان خواهد شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: without alteration or deviation; invariably.
مترادف: consistently, constantly, invariably
متضاد: never
مشابه: inevitably

- He always orders a steak when we eat here.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] وقتی اینجا غذا می‌خوریم، همیشه یه استیک سفارش میده
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او همیشه هنگام خوردن در اینجا، یک استیک می دهد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- We always visited our grandparents on Christmas Day.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] ما همیشه در روز کریسمس پدر بزرگ و مادر بزرگ خود را ملاقات کردیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] ما همیشه در روز کریسمس پدربزرگ و مادربزرگمان را دیدیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: at any time; in any event.
مترادف: anytime

- You can always leave.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] همیشه میتونی از اینجا بری
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] شما همیشه می توانید ترک کنید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه always در جمله های نمونه

1. always changing
ترجمه دایما در حال تغییر

2. always follow the (golden) mean!
ترجمه همیشه میانه‌روی کن‌!

3. always have an alternative plan because the original one may prove impractical
ترجمه همیشه یک نقشه‌ی ثانوی داشته باش چون ممکن است نقشه‌ی اصلی عملی نباشد.

4. always ready for an excuse
ترجمه همیشه منتظر بهانه

5. always take the straight road!
ترجمه همیشه صراط مستقیم را برگزین‌!

6. always tell the truth
ترجمه همیشه راست بگو.

7. always put your best foot forward
ترجمه همیشه ویژگی‌های خوب خود را مورد تاکید قرار بده

8. akbar always wants to spy into other people's private affairs
ترجمه اکبر همیشه می‌خواهد از کارهای خصوصی دیگران سر در بیاورد.

9. blood always demands revenge
ترجمه خونریزی همیشه انتقام می‌طلبد.

10. cyrus always steers the conversation into subjects in which he is interested
ترجمه سیروس همیشه صحبت را به مطالب مورد علاقه‌ی خودش می‌کشاند.

11. he always apes his teacher
ترجمه او همیشه ادای معلمش را در می‌آورد.

12. he always comes late
ترجمه او همیشه دیر می‌آید.

13. he always keeps to his own room
ترجمه او همیشه در اتاق خودش است.

14. he always mispronounces his "th" and his "w"
ترجمه او همیشه th و w را عوضی تلفظ می‌کند.

15. he always pronounces my name wrong
ترجمه او همیشه نام مرا عوضی تلفظ می‌کند.

16. he always trades at this store
ترجمه او همیشه از این فروشگاه خرید می‌کند.

17. he always treated us kindly
ترجمه او همیشه با ما مهربانانه رفتار می‌کرد.

18. he always uses his father as a crutch
ترجمه او همیشه به پدرش تکیه می‌کند.

19. he always wears outlandish clothes
ترجمه او همیشه لباس‌های عجیب و غریبی می‌پوشد.

20. i always deal with this company
ترجمه من همیشه با این شرکت معامله می‌کنم.

21. i always fly with iran air
ترجمه من همیشه با ایران‌ایر پرواز می‌کنم.

22. i always get butterflies before an exam
ترجمه من همیشه قبل از امتحان دلهره دارم.

23. i always hear the latest rumors from him
ترجمه همیشه آخرین شایعات را از او می‌شنوم.

24. i always roll up my shirt sleeves
ترجمه من همیشه آستین پیراهنم را بالا می‌زنم.

25. it always rains when the wind sits in the west
ترجمه همیشه وقتی که باد از سمت غرب می‌وزد باران می‌آید.

26. i've always told you the truth and have never been dishonest with you
ترجمه همیشه به تو راست گفته و هرگز به تو نارو نزده‌ام.

27. she always boasts about her trips
ترجمه او همیشه درباره‌ی سفرهای خود لاف می‌زند.

28. she always buys brand-name clothes
ترجمه او همیشه لباس‌های مارک معروف می‌خرد.

29. she always crows about her children's achievements
ترجمه او همیشه درباره‌ی موفقیت‌های بچه‌هایش پز می‌دهد.

30. she always deferred to the wishes of her husband
ترجمه او همیشه تسلیم خواسته‌ی شوهرش بود.

31. she always dreamed of a long cruise on a luxury ship
ترجمه او همیشه خواب یک سفر طولانی در یک کشتی مجلل را می‌دید.

32. she always fainted at the sight of blood
ترجمه او همیشه با دیدن خون غش می‌کرد.

33. she always puts self first
ترجمه او همیشه خویشتن را ارجح می‌شمارد.

34. she always took her own brother's part
ترجمه او همیشه طرف برادر خودش را می‌گرفت.

35. she always warmed toward anyone who praised her children
ترجمه همیشه نسبت به کسانی که از بچه‌هایش تعریف می‌کردند ملاطفت می‌کرد.

36. she always wears odd clothes
ترجمه او همیشه لباس‌های غیرعادی می‌پوشد.

37. she'd always be crabbing without cause
ترجمه همیشه بدون علت ترشرویی می‌کرد.

38. they always like to come here of an evening
ترجمه آنها همیشه دوست دارند سر شب اینجا بیایند.

39. they always travel separately
ترجمه آنها همیشه جدا از هم مسافرت می‌کنند.

40. we always get value for money in that shop
ترجمه در آن مغازه همیشه (با پولمان) کالای مرغوب گیر می‌آوریم.

41. we always observed birthdays
ترجمه ما همیشه زاد روزها را جشن می‌گرفتیم.

42. we always tune in to tehran radio to hear the news
ترجمه ما همیشه برای شنیدن اخبار،رادیو تهران را می‌گیریم.

43. you always misspell my name!
ترجمه تو همیشه اسم مرا غلط می نویسی‌!

44. you'll always be in my heart
ترجمه همیشه در دلم جای خواهی داشت.

45. you're always cadging cigarettes from me! why don't you buy your own?
ترجمه همیشه از من سیگار می‌گیری‌! چرا خودت نمی‌خری‌؟

46. you're always late!
ترجمه تو همیشه دیر می‌کنی‌!

47. cream always comes to the top
ترجمه سرشیر همیشه روی شیر جمع می‌شود،آدم برجسته همیشه رو می‌آید

48. ahmad is always ready to put the blame on others
ترجمه احمد همیشه آماده است که تقصیر را به گردن دیگران بیاندازد.

49. fashion is always in a state of flux
ترجمه مد همیشه در حال تغییر است.

50. he had always felt misunderstood by his parents
ترجمه او همیشه احساس کرده بود که والدینش او را درک نمی‌کنند.

51. he has always been a follower rather than a leader
ترجمه او همیشه دنباله‌رو بوده است نه پیشگام.

52. he has always been ardently pro-french
ترجمه او همیشه طرفدار پر وپا قرص فرانسه بوده است.

53. he has always been working against me
ترجمه او همیشه علیه من اقدام کرده است.

54. he has always envied others' good luck
ترجمه او همیشه به نیکبختی دیگران غبطه خورده است.

55. he has always espoused extremist ideas
ترجمه او همیشه از عقاید افراطی هواداری کرده است.

56. he has always proceeded in blithe ignorance
ترجمه او همیشه با بی‌اطلاعی لاقیدانه‌ای کار کرده است.

57. he is always antsy before the examinations
ترجمه همیشه پیش از امتحانات کک به تنبانش می‌افتد.

58. he is always bitching about the weather
ترجمه او همیشه از هوای بد غر می‌زند.

59. he is always cadging off relatives and friends
ترجمه او همیشه در حال کلاشی از فامیل و دوستان است.

60. he is always considerate of others
ترجمه او همیشه رعایت حال دیگران را می‌کند.

61. he is always forward in helping others
ترجمه او همیشه مشتاق کمک به دیگران است.

62. he is always in motion
ترجمه او همیشه در جنب و جوش است.

63. he is always in the thick of it
ترجمه او همیشه در کشاکش است.

64. he is always lamenting the lack of freedom
ترجمه او همیشه از فقدان آزادی می‌نالد.

65. he is always mooching money from his rich uncle
ترجمه او همیشه از عموی پولدارش پول تلکه می کند.

66. he is always spouting shakespeare
ترجمه همه‌اش درباره‌ی شکسپیر درفشانی می‌کند.

67. he is always toadying to important people
ترجمه او همیشه تملق مردم متنفذ را می‌گوید.

68. he is always trying to foist his ideas on others
ترجمه او همیشه می‌کوشد عقاید خود را به دیگران بقبولاند.

69. he is always up on the news
ترجمه او همیشه از اخبار مطلع است.

70. he is always up to some mischief
ترجمه او همیشه در حال شیطنت است.

مترادف always

همیشه (قید)
ay , aye , evermore , still , always , ever
همواره (قید)
on , always , ever
همه وقت (قید)
always

معنی عبارات مرتبط با always به فارسی

همیشه ویژگی های خوب خود را مورد تاکید قرار بده

معنی کلمه always به انگلیسی

always
• constantly, without stopping
• you use always to say that something is done all the time, or is the case all the time.
• you can also use always to say that something will continue to be done, or will continue to be the case at all times in the future.
• if you say that someone can always take a particular course of action, you mean that they will have the opportunity to try it later if other methods are unsuccessful.
always busy
• constantly occupied; forever engaged (of a telephone line)
always on the lookout
• always watchful, constantly cautious, always aware
always on top
• (computers) application on top of other applications
always pay off
• always repay debts, never be in debt
always supposing
• always on the condition that, always on the assumption that
as always
• like always, as usual

always را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی always

meysam ١٨:٤٦ - ١٣٩٦/٠٤/٢٠
All the time
|

sepiiide ١٣:٢١ - ١٣٩٦/٠٤/٢٦
فور اور همیشه همیشگی ابدی بی نهایت
|

یاسمن ١٢:٥٠ - ١٣٩٦/١٠/١٦
هر زمان
|

Bahar ٠٨:٣٨ - ١٣٩٧/٠٥/٠٧
every time
|

. ٠٩:٣٣ - ١٣٩٧/٠٧/١٩
همیشه
|

خورشيدوند ١٩:٥٦ - ١٣٩٧/٠٨/٠٩
I'm always studying
من هميشه در حال مطالعه هستم🌟〽️
|

پیشنهاد شما درباره معنی always



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی always
کلمه : always
املای فارسی : همیشه
اشتباه تایپی : شمصشغس
عکس always : در گوگل


آیا معنی always مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 95% )