برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1353 100 1

amass

/əˈmæs/ /əˈmæs/

معنی: متراکم کردن، توده کردن، گرد اوردن
معانی دیگر: (بیشتر در مورد پول و اطلاعات) توده کردن، انباشتن، گرد آوردن، اندوختن، جمع کردن، کپه کردن

بررسی کلمه amass

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: amasses, amassing, amassed
(1) تعریف: to gather or accumulate for oneself.
مترادف: accumulate, agglomerate, collect, cumulate, gather, pile up
متضاد: distribute
مشابه: acquire, aggregate, assemble, raise, reserve, save, store, store up

- The owner of the steel mills amassed great wealth.
[ترجمه ترگمان] صاحب کارخانه فولاد ثروت هنگفتی اندوخت
[ترجمه گوگل] صاحب کارخانه های فولاد ثروت زیادی را به دست آورد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to gather or collect into a large amount.
مترادف: accumulate, collect, cumulate, gather
مشابه: acquire, agglomerate, aggregate, assemble, heap up, pile, pile up, run up, save, stockpile, store up

- She amassed an impressive collection of rare books.
[ترجمه ترگمان] اون یه مجموعه جالب از کتاب‌های نایاب رو جمع کرد
[ترجمه گوگل] او یک مجموعه قابل توجه از کتاب های نادر را جمع آوری کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل ناگذر ( intransitive verb )
مشتقات: amassable (adj.), amasser (n.)
• : ...

واژه amass در جمله های نمونه

1. We have amassed the raw data and are about to begin analysing it.
[ترجمه ترگمان]ما داده‌های خام را جمع‌آوری کرده‌ایم و در حال تجزیه و تحلیل آن هستیم
[ترجمه گوگل]ما داده های خام را جمع آوری کرده ایم و شروع به تجزیه و تحلیل آن می کنیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. For 25 years, Darwin amassed evidence to support his theories.
[ترجمه ترگمان]داروین به مدت ۲۵ سال شواهدی را برای حمایت از تیوری های خود جمع‌آوری کرد
[ترجمه گوگل]برای 25 سال، داروین شواهدی را مبنی بر حمایت از نظریه هایش به دست آورد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. She has amassed a huge fortune from her novels.
[ترجمه ترگمان]اون ثروت زیادی از رمان هاش جمع کرده
[ترجمه گوگل]او ثروت بزرگی از رمان هایش گرفته است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The capitalists amass great wealth by exploiting workers.
[ترجمه ترگمان]سرمایه داران با بهره‌برداری از کارگران، ثروت زیادی را جمع می‌کنند
[ترجمه گوگل]سرمایه داران با بهره گیری از کارگران، ثروت زیادی را جمع می کنند
[ترجمه ...

مترادف amass

متراکم کردن (فعل)
assemble , accumulate , amass , condense , compress , collect , congest , jam
توده کردن (فعل)
stack , cumulate , amass , aggregate , pile , lump , heap , hill , shock , pack , ruck , stockpile
گرد اوردن (فعل)
assemble , amass , collect , compile , troop

معنی کلمه amass به انگلیسی

amass
• hoard; pile; gather
• if you amass something such as money, or if it amasses, you gradually get a lot of it.
• if people amass somewhere, they gather there in large numbers.

amass را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محمد جواد
جمع کردن، اندوختن
میلاد علی پور
فراهم کردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی amass
کلمه : amass
املای فارسی : امس
اشتباه تایپی : شئشسس
عکس amass : در گوگل

آیا معنی amass مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )