انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 1074 100 1

angry

تلفظ angry
تلفظ angry به آمریکایی/ˈæŋɡri/ تلفظ angry به انگلیسی/ˈæŋɡri/

معنی: دردناک، ترشرو، خشمگین، خشمناک، دژم، اوقات تلخ، رنجیده، قرمز شده، ورم کرده، براشفته، متغیر
معانی دیگر: غضبناک، عصبانی، متورم و دردناک، اوقات تل

بررسی کلمه angry

صفت ( adjective )
حالات: angrier, angriest
مشتقات: angrily (adv.)
(1) تعریف: feeling or showing anger (often fol. by "at," "with," or "about").
مترادف: furious, indignant, irascible, irate, livid, mad, sore, wrathful
متضاد: forbearing, forgiving, mild
مشابه: bad-tempered, bitter, choleric, cranky, cross, hot, ill, peevish, petulant, quick-tempered, short-tempered, surly, testy, touchy

- She's still angry at him after the trick he played.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] بعد از بازی که او بازی کرد هنوز از او عصبانی است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او پس از ترفندی که او بازی کرد، عصبانی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- His parents were angry with him for not calling or writing.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] پدر و مادرش از او به خاطر زنگ زدن یا نوشتن خشمگین بودند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] پدر و مادرش برای او خواستار یا نوشتن نیستند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- Are you still angry about what happened last night?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] هنوز از اتفاقی که دیشب افتاد عصبانی هستی؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] آیا شما هنوز در مورد آنچه که شب گذشته اتفاق افتاد عصبانی هستید؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- We were angry that no one had told us about her illness.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] ما عصبانی بودیم که کسی درباره بیماری او چیزی به ما نگفته بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] ما عصبانی بودیم که هیچ کس در مورد بیماری او به ما نگفت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- She was angry to see him out with his buddies when he'd told her he was sick.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] وقتی به او گفته بود که مریض است، از دیدن او عصبانی شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او عصبانی بود تا او را با دوستانش ببیند وقتی که او به او گفت بیمار بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: as if exhibiting anger, as a storm.
مترادف: furious, savage
متضاد: mild
مشابه: black, tempestuous, turbulent, violent, wild

- The angry sea tossed the ship.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] دریای خشمگین کشتی را به کناری انداخت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] دریا عصبانی کشتی را برداشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: having inflammation, as a skin sore or rash.
مترادف: inflamed, sore
مشابه: feverish, hot, pyretic, virulent

- The angry sore seemed as if it would never heal.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] زخم خشم‌آلود به نظر می‌رسید که این درد هرگز التیام نخواهد یافت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] درد عصبی به نظر می رسید که انگار هرگز بهبود نخواهد یافت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه angry در جمله های نمونه

1. angry as all get out
ترجمه فوق‌العاده خشمگین

2. angry beyond measure
ترجمه بیش از حد عصبانی

3. angry waves
ترجمه امواج خشمگین

4. an angry brow
ترجمه قیافه‌ی خشمگین

5. an angry lion
ترجمه شیر شرزه

6. an angry lion
ترجمه شیر ژیان

7. an angry wound
ترجمه زخم دردناک

8. his angry tone turned us off
ترجمه لحن خشم‌آلود او ما را دلزده کرد.

9. the angry crowd jostled the condemned man
ترجمه مردم خشمگین مرد محکوم را هل می‌دادند.

10. the angry men spoke with elevated voices
ترجمه مردان خشمگین با صدای بلند حرف می‌زدند.

11. the angry teacher withered me with a look
ترجمه معلم خشمگین با یک نگاه مرا شرمنده کرد.

12. are you angry with me?
ترجمه آیا نسبت به من عصبانی هستی‌؟

13. he looks angry
ترجمه او عصبانی می‌نماید.

14. he shouted angry menaces at her
ترجمه او با خشم و فریاد آن زن را تهدید کرد.

15. he was angry and i was trying to calm him down
ترجمه او عصبانی بود و من سعی می‌کردم او را آرام کنم.

16. he was angry but he answered civilly
ترجمه عصبانی بود ولی مودبانه پاسخ داد.

17. i wasn't angry or anything
ترجمه من عصبانی یا تو این مایه حرف‌ها که می‌گویی،نبودم.

18. people were angry and there was trouble in the streets
ترجمه مردم خشمگین بودند و در خیابان‌ها ناامنی وجود داشت.

19. she got angry and hung up on me!
ترجمه عصبانی شد و تلفن را گذاشت‌!

20. to conciliate angry customers
ترجمه از مشتریان خشمگین دلجویی کردن

21. to wax angry
ترجمه عصبانی شدن

22. with an angry face, he addressed his son
ترجمه با سیمایی خشمگین پسر خود را مخاطب قرار داد.

23. with an angry voice
ترجمه با لحنی خشم‌آلود

24. to be angry about something
ترجمه درباره‌ی چیزی خشمگین بودن

25. to be angry with (at) someone
ترجمه به کسی خشم کردن

26. he was pretty angry
ترجمه خیلی عصبانی بود.

27. he was so angry he ripped his own collar
ترجمه از شدت خشم یقه‌ی خود را چاک داد.

28. he was very angry and his wife was trying to pacify him
ترجمه او بسیار خشمگین بود و زنش داشت می‌کوشید او را آرام کند.

29. i was so angry that i couldn't contain myself
ترجمه آنقدر عصبانی شده بودم که نتوانستم جلو خودم را بگیرم.

30. it makes me angry the way she is always complaining
ترجمه (این روش) شکایت دایمی او مرا عصبانی می‌کند.

31. it was an angry and cumbersome bear
ترجمه خرس خشمناک و گت و گنده‌ای بود.

32. our cook got angry and left
ترجمه آشپز ما قهر کرد و رفت.

33. she met my angry words with a smile
ترجمه او در برابر حرف‌های خشم آمیز من لبخند زد.

34. she was getting angry and with some justification
ترجمه او داشت عصبانی می‌شد و تا اندازه‌ای هم حق داشت.

35. suddenly he became angry but quickly controlled the emotion
ترجمه ناگهان خشمگین شد ولی به سرعت این احساس را مهار کرد.

36. the audience was angry but gradually quieted down
ترجمه حاضران خشمگین بودند ولی کم‌کم آرام شدند.

37. the workers were angry and muttering the word "strike"
ترجمه کارگران خشمگین بودند و کلمه‌ی ((اعتصاب)) را زیر لب تکرار می‌کردند.

38. to soothe an angry crowd with promises
ترجمه جماعت خشمگینی را با قول و وعده استمالت کردن

39. even though he was angry he tried to be civil to everyone
ترجمه با آنکه عصبانی بود کوشید نسبت به همه مودب باشد.

40. he gave me an angry look
ترجمه به من نگاه خشمگینی کرد.

41. he spoke in an angry tone
ترجمه با لحن خشم آمیزی حرف زد.

42. i stood amidst the angry crowd and asked them to be calm
ترجمه در میان جمعیت خشم آلود ایستادم و آنها را به آرامش دعوت کردم.

43. my words elicited his angry reply
ترجمه سخنان من پاسخ خشمگین او را برانگیخت.

44. the bark of an angry dog
ترجمه صدای عوعو یک سگ خشمگین

45. the din of the angry people who had gathered in the square
ترجمه غوغای مردم خشمگینی که در میدان گرد آمده بودند

46. the roar of an angry lion
ترجمه غرش یک شیر ژیان

47. to write in an angry strain
ترجمه با لحن خشم آمیزی نگاشتن

48. when she saw his angry face, she shrank from him
ترجمه وقتی چهره‌ی خشمناک او را دید از او دور شد.

49. he tried to mollify his angry wife by giving her a gift
ترجمه او سعی کرد با دادن هدیه همسر خشمگین خود را نرم کند.

50. the murky waters of the angry river
ترجمه آبهای گل آلود رودخانه‌ی خروشان

51. zary shot out a few angry words
ترجمه زری چند حرف خشم آمیز زد.

52. a monstrous bridge over that frothy, angry river
ترجمه پل غول پیکری بر روی آن رودخانه‌ی کف آلود و خشمگین

53. he is impatient and will get angry over nothing
ترجمه او بی‌صبر است و بیخود عصبانی می‌شود.

54. their deportment made every one uneasy and angry
ترجمه رفتار آنان همه را ناراحت و عصبانی کرد.

55. his eyes had lost their mildness and had become angry
ترجمه چشمان او مهربانی خود را از دست داده و خشم آلود شده بودند.

56. horses and bulls paw the ground when they are angry
ترجمه اسب و گاونر هنگام خشم سم به زمین می‌مالند.

57. windows were smashed and the police beaten by the angry mobs
ترجمه انبوهی از مردم خشمگین پنجره‌ها را شکستند و پلیس را کتک زدند.

مترادف angry

دردناک (صفت)
achy , painful , grievous , sore , agonizing , angry , detrimental , dolorous
ترشرو (صفت)
acid , vinegary , angry , grumpy , moody , morose , sullen , petulant , crabbed , dogged , gloomy , sulky , ill-humored , chuffy , rusty , mulish , gruff , huffy , humpy , pettish , huffish , ill-humoured , ill-natured , snuffy , vinegarish
خشمگین (صفت)
angry , exasperate , furious , indignant , irate , fierce , wroth , wrathful , rabid , snappish , snuffy
خشمناک (صفت)
angry , furious , irate , ireful
دژم (صفت)
angry , depressed
اوقات تلخ (صفت)
angry , indignant , glum , stuffy
رنجیده (صفت)
angry , indignant , glum , sulky , fed-up
قرمز شده (صفت)
angry
ورم کرده (صفت)
angry , swollen , tumescent , blubbery , blown , distent , nodular , tumid
براشفته (صفت)
angry , wroth
متغیر (صفت)
uncertain , angry , floating , erratic , mercurial , transitive , fitful , indignant , variable , changing , changeable , changed , shifty , checkered , vicissitudinous , unsteady

معنی عبارات مرتبط با angry به فارسی

(ادبیات) گروهی نویسنده ی جوان انگلیسی بعد از جنگ دوم جهانی که شدیدا ارزش ها و اعمال طبقات بالا و متوسط را به باد انتقاد می گرفتند

معنی کلمه angry به انگلیسی

angry
• furious; seething; gloomy; inflamed
• when you are angry, you feel strong emotion about something that you consider unfair, cruel, or insulting.
angry at
• be mad at -, be irate with -
angry at him
• upset with him, enraged by him
angry crowd
• mass of irritated people, large group of angry people
angry face
• facial expression which denotes anger, irritated facial expression
angry outburst
• fit of anger, violent actions caused by anger
angry with
• be mad at -, be irate with -
angry with him
• upset with him, enraged by him
be angry
• feel anger, be upset, be furious; be extremely excited, be very agitated
feel angry
• be mad, be irate
got angry
• became annoyed, became mad
made him angry
• annoyed him, aggravated him, irritated him
was angry
• was irate, was mad
was terribly angry
• was exploding with rage, was very angry, was boiling with rage, was furious

angry را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

Eli ٢٠:٥٧ - ١٣٩٧/٠٧/٠٧
خشمگین،عصبانی
|

Amir ١٤:٢٧ - ١٣٩٧/٠٧/٠٩
متضاد
|

محدثه ١٩:٢٥ - ١٣٩٧/٠٨/٢٤
عصبي
heckle بباد طعنه گرفتن
come back
|

نگین فضلی نیا ١٧:٢٣ - ١٣٩٧/٠٩/٠٩
عصبانی
|

Reyhanh ١٥:٤٧ - ١٣٩٧/٠٩/٢٦
عصبانی
|

كمال موش زير زميني ٢١:٣٦ - ١٣٩٨/٠٢/١٩
I'm very angry
� I think
How do you answer me
خيلي عصباني ام
دارم فكر ميكنم
چجور جواب تورو بدهم
|

مهناز ٠٠:١٤ - ١٣٩٨/٠٤/١١
خروشان: angry sea
|

🔥!ftmh ١١:٣٣ - ١٣٩٨/٠٤/١١
عصبانی،بی عصاب
|

F*t ٢٠:٢٩ - ١٣٩٨/٠٥/١١
عصبانی
|

نگین ٠٠:٠٦ - ١٣٩٨/٠٧/٠٤
عصبانی
|

❤Matin❤ ٠٠:٣٩ - ١٣٩٨/٠٨/٢١
عصبانی، خشمگین
😈😈
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی angry
کلمه : angry
املای فارسی : انگری
اشتباه تایپی : شدلقغ
عکس angry : در گوگل


آیا معنی angry مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )