برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1320 100 1

apprise

/əˈpraɪz/ /əˈpraɪz/

معنی: مطلع کردن، تقویم کردن، اگاهی دادن، براورد کردن، قیمت کردن
معانی دیگر: apprize : حق

بررسی کلمه apprise

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: apprises, apprising, apprised
• : تعریف: to inform (often fol. by "of").
مترادف: acquaint, clue in, inform, notify, tell
مشابه: advise, brief, counsel, disclose, divulge, enlighten, familiarize, impart, instruct, report, verse

- Please apprise me of new developments as they occur.
[ترجمه ترگمان] لطفا اخبار جدیدی را که در حال رخ دادن هستند به من اطلاع دهید
[ترجمه گوگل] لطفا از پیشرفت های جدید در مورد آنها مطلع شوید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The lawyer apprised the family that their father had drawn up a new will recently.
[ترجمه ترگمان] وکیل به خانواده اطلاع داده بود که پدرشان اخیرا وصیت‌نامه تازه‌ای را اجرا کرده‌است
[ترجمه گوگل] وکیل خانواده را تشریح کرد که پدرشان اخیرا آن را به صورت جدید تهیه کرده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه apprise در جمله های نمونه

1. He came to apprise us that the work had been successfully completed.
[ترجمه ترگمان]او آمد تا به ما اطلاع دهد که کار با موفقیت تمام شده‌است
[ترجمه گوگل]او آمد تا ما مطلع کردن که کار با موفقیت به اتمام بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. He saw no reason to apprise the committee of what had happened.
[ترجمه ترگمان]او دلیلی نمی‌دید که کمیته حوادث را به خاطر بیاورد
[ترجمه گوگل]او هیچ دلیلی برای اطلاع رسانی به کمیته از آنچه اتفاق افتاده نبود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The secretary came to apprise us that the erection of the monster machine had been successfully completed.
[ترجمه ترگمان]منشی آمد تا به ما خبر بدهد که اثر آن دستگاه غول‌آسا با موفقیت کامل شده‌است
[ترجمه گوگل]وزیر امور خارجه به ما اطلاع داد که نصب دستگاه هیولا با موفقیت انجام شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. We must apprise them of the dangers that may be involved.
[ترجمه ترگمان]ما باید آن‌ها را از خطراتی که ممکن است در آن دخیل باشند، مطلع کنیم
[ترجمه گوگل] ...

مترادف apprise

مطلع کردن (فعل)
acquaint , apprise , apprize
تقویم کردن (فعل)
appraise , apprise , apprize , evaluate , assess
اگاهی دادن (فعل)
brief , notify , inform , apprise , apprize
براورد کردن (فعل)
apprise , apprize
قیمت کردن (فعل)
value , apprise , apprize , evaluate

معنی کلمه apprise به انگلیسی

apprise
• inform, notify, make aware; appreciate, raise the value of; estimate, value, appraise
• when you apprise someone of a fact or situation, you tell them about it; a formal word.

apprise را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

آبتین
در جریان گذاشتن(مثلا کسی را در جریان اتفاقی گذاشتن)
الی^-^
خبر دار کردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی apprise
کلمه : apprise
املای فارسی : اپپریس
اشتباه تایپی : شححقهسث
عکس apprise : در گوگل

آیا معنی apprise مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )