انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

96 1073 100 1

approach

تلفظ approach
تلفظ approach به آمریکایی/əˈproʊtʃ/ تلفظ approach به انگلیسی/əˈprəʊtʃ/

معنی: نزدیک شدن، نزدیک امدن
معانی دیگر: نزدیک کردن یا شدن، نزدیک شدگی، نزدیکی، پیشنهاد کردن، درخواست کردن، (به منظور بلند کردن جنس مخالف) بذل توجه کردن، مراجعه کردن، توجه (به جنس مقابل)، شبیه بودن، قرابت، تقرب، شروع به اقدام کردن، دسترسی، راه دخول، ورود، دستیابی، رسش، رهیافت، رویکرد، روش، شیوه، وسیله ی دستیابی، روش (حصول)، (هواپیمایی - به منظور نشستن یا حمله) به حالت ویژه درآوردن هواپیما، نقطه ی شروع تقرب هواپیما، معبر

بررسی کلمه approach

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: approaches, approaching, approached
(1) تعریف: to come or go near to.
مترادف: near
متضاد: leave
مشابه: arrive, catch up to, close in on, gain, nudge, overtake, reach

- The child approached the dog carefully.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] بچه با احتیاط به سگ نزدیک شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] کودک با دقت به سگ نزدیک شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- The enemy is approaching the castle.
ترجمه کاربر [ترجمه A.A] دشمن دارد به قلعه نزدیک می شود
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] دشمن داره به قلعه نزدیک می شه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] دشمن نزدیک قلعه است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to move in the direction of or become nearly equal to in quality, degree, or amount.
مترادف: approximate
مشابه: equal, match, rival

- The price used to be two dollars a pound, but now it's approaching five dollars a pound.
ترجمه کاربر [ترجمه A.A] قبلا ارزش دو دلار معادل یک پوند بود ولی الان نزدیک به پنج دلار شده است
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] قیمت آن دو دلار بود، اما حالا به پنج دلار می‌رسد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این قیمت دو دلار پوند بود، اما در حال حاضر نزدیک به پنج دلار پوند است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- Temperatures approach 125 degrees in this desert.
ترجمه کاربر [ترجمه A.A] دما در این بیابان نزدیک به ۱۲۵ درجه می شود
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] درجه‌حرارت در این بیابان ۱۲۵ درجه است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] درجه حرارت 125 درجه در این صحرا
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: to go before (someone), intending to make a proposal or request.
مشابه: address, advance, broach, confront, introduce, offer, present, proffer, propose, propound, solicit, sound, suggest

- He approached his father about borrowing the car.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او به پدرش در مورد قرض گرفتن ماشین نزدیک شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او نزد پدرش درباره قرض گرفتن ماشین نزدیک شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: to begin to address.
مترادف: begin, commence, set about, start, undertake
مشابه: address

- How should we approach this huge task?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] چگونه باید به این کار عظیم نزدیک شویم؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] چگونه باید به این کار بزرگ دست پیدا کنیم؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل ناگذر ( intransitive verb )
• : تعریف: to come near or draw near in space or time.
مترادف: catch up, close, come, near
متضاد: leave
مشابه: draw, gain on

- Spring is approaching, and the snow is beginning to melt.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] بهار نزدیک می‌شود و برف شروع به ذوب شدن می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] بهار نزدیک است و برف شروع به ذوب شدن می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
اسم ( noun )
(1) تعریف: the act of coming or drawing near.
مترادف: approximation, proximation
متضاد: withdrawal
مشابه: oncoming, passage

- The approach of a fox woke the chickens.
ترجمه کاربر [ترجمه زهرا دولت دوست] نزدیک شدن یه روباه باعث بیدارشدن جوجه ها شد.
|

ترجمه کاربر [ترجمه محمد م] نزدیک‌شدن یک روباه ،جوجه ها را بیدار کرد .
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] نزدیک شدن یک روباه مرغ‌ها را بیدار کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] رویکرد یک روباه جوجه ها را بیدار کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: a way or means of entering or coming near.
مترادف: access, door, road, way
مشابه: course, doorway, entr�e, entrance, entranceway, entry, entryway, ingress, inlet, portal, ramp, thoroughfare

- The police are guarding every approach to the house.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] پلیس از هر رویکرد به خانه مراقبت می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] پلیس هرگونه رویکردی به خانه را حفظ می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: the act of coming before (someone), usu. to make a proposal.
مترادف: advance, overture
مشابه: motion, offer, presentation, proposal, proposition, recommendation

- If you want to convince the board members, you'll have to change your approach.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] اگر می‌خواهید اعضای هیات‌مدیره را قانع کنید، باید رویکرد خود را تغییر دهید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] اگر می خواهید اعضای هیئت مدیره را متقاعد کنید، باید رویکرد خود را تغییر دهید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: means or method of dealing with something.
مترادف: address, manner, means, method, mode, style, way
مشابه: course, modus operandi, procedure, technique

- The new principal's approach to discipline appears to be successful.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] رویکرد مدیر جدید برای تادیب به نظر موفقیت‌آمیز می‌رسد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] رویکرد جدید مدیر به رشته به نظر می رسد موفق است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- Since she was failing tests, the teacher suggested she try a different approach to studying.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] از زمانی که او در حال شکست بود، معلم پیشنهاد کرد که یک رویکرد متفاوت برای مطالعه امتحان کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] از آنجایی که او تستهای شکست خورده بود، معلم پیشنهاد کرد که یک روش متفاوت برای مطالعه را امتحان کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه approach در جمله های نمونه

1. The lawyers in the Simpson trial were often asked to approach the bench.
ترجمه معمولاً از وکلای حاضر در محاکمه تقاضا می شد به جایگاه نزدیک شوند

2. Her beau kissed Sylvia when he approached her.
ترجمه معشوقه سیلویا وقتی نزدیک شد او را بوسید

3. Ben approached the burden of getting a job with a new spirit.
ترجمه بن با روحیه جدیدی مشکل یافتن شغل را پذیرفت

4. approach formation
ترجمه نحوه‌ی نزدیک شدن به باند فرودگاه و یا دشمن

5. approach route
ترجمه مسیر نزدیک شدن به باند فرودگاه

6. please approach the desk
ترجمه لطفا جلوی میز بیایید.

7. the approach of spring
ترجمه نزدیک شدن بهار

8. the approach of the enemy forces alarmed the citizenry
ترجمه نزدیک شدن نیروهای دشمن شهروندان را هراسان کرد.

9. to approach a sales prospect cold turkey
ترجمه بلامقدمه به خریدار احتمالی نزدیک شدن

10. to approach a task
ترجمه به کاری پرداختن

11. a foursquare approach
ترجمه روش صادقانه

12. a proactive approach to fighting drug addiction
ترجمه روش کنشگرایانه در پیکار با اعتیاد به مواد مخدر

13. as you approach the mountains the terrain roughens
ترجمه به کوه‌ها که نزدیک می‌شوی زمین ناهموار می‌شود.

14. he tried a diplomatic approach before using strong arm methods
ترجمه پیش از توسل به روش‌های قهرآمیز شیوه‌ی تدبیرمندانه‌ای را به کار برد.

15. prisoners were forbidden to approach the gate under pain of death
ترجمه زندانیان را با تهدید به مجازات مرگ از نزدیک شدن به دروازه بر حذر داشته بودند.

16. this room is the nearest approach to a hospital in the village of fashin
ترجمه در دهکده‌ی فشین این اتاق از همه بیشتر به یک بیمارستان شباهت دارد.

17. we must take a new approach to the problem
ترجمه ما باید از راه دیگری به مسئله رسیدگی کنیم.

18. the shine of the lantern signaled the sentries' approach
ترجمه نور فانوس حاکی از نزدیک شدن قراول‌ها بود.

19. Dr. Mesibov set forth the basis of his approach to teaching students.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دکتر Mesibov اساس روش خود را برای تدریس به دانش آموزان ارائه کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دکتر مشیبوف مبنای رویکرد خود را برای تدریس دانش آموزان ارائه می دهد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

20. We would prefer a more orthodox approach/solution to the problem.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ما یک رویکرد \/ راه‌حل سنتی تری را به این مساله ترجیح می‌دهیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما ترجیح می دهیم رویکرد / راه حل مسالمت آمیز تر برای این مشکل باشد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

21. The company is taking a more robust approach to management.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این شرکت رویکرد قوی تری برای مدیریت دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این شرکت رویکردی قویتری در زمینه مدیریت دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

22. He didn't approach the front door at once.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او فورا به در جلویی نزدیک نشد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او در یک بار به درب ورودی نرسیده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

23. We like this approach because it fits in with our own preconceptions.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ما این رویکرد را دوست داریم چون با تصورات خودمان متناسب است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما این رویکرد را دوست داریم چرا که با پیش شرط های خود ما سازگار است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

24. Two broad types of approach can be identified.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دو نوع گسترده از روش را می توان شناسایی کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دو نوع رویکرد گسترده می توان شناسایی کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

25. My doctor takes a holistic approach to disease.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]پزشک من یک رویکرد جامع نسبت به بیماری دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دکتر من یک رویکرد جامع برای بیماری دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

26. He has a thoughtful approach to his work.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او یک رویکرد متفکرانه به کارش دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او رویکرد متفکرانه به کار خود دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف approach

نزدیک شدن (فعل)
near , nigh , accede , approach , come close , accost , draw on , verge
نزدیک امدن (فعل)
approach , approximate

معنی عبارات مرتبط با approach به فارسی

استحکامات متقابله محاصره شدگان

معنی approach در دیکشنری تخصصی

approach
[عمران و معماری] رویکرد - تقرب - رسش
[صنعت] نزدیک شدن ، نظر کردن نظر گاه ، رویکرد ، نگرش
[نساجی] نزدیک شدن - رسیدن
[ریاضیات] میل، میل کردن، تمایل، طریقه ی برخورد، روند، رویکرد، نگرش، مکتب، گرایش، شیوه
[آمار] رهیافت
[ریاضیات] نزدیک شدن به سمت حد
[عمران و معماری] منطقه تقرب
[آب و خاک] جریان ورودی-جریان بالادست
[کوه نوردی] پیش راه ، پیش راهپیمایی
[عمران و معماری] دماغه رویکرد
[عمران و معماری] سربالایی ورودی - فراز ورودی - فرازای ورود
[عمران و معماری] سرعت رویکرد - سرعت نزدیک شدن
[زمین شناسی] سرعت تقرب
[آب و خاک] سرعت جریان ورودی
[عمران و معماری] عرض رویکرد
[عمران و معماری] محدوده رویکرد
[حسابداری] رویکردی فعال
[حسابداری] روش تحلیلی
[سینما] شیوه برخورد
[حسابداری] رویکرد انسان شناختی
[ریاضیات] رهیافت مدل هوش مصنوعی
[حسابداری] رویکرد رفتاری
[حسابداری] رویکرد( نگرش ) ترازنامه ای
[حسابداری] رویکرد فراگیرتر ذینفعان
[زمین شناسی] سیستمی که فرود آمدن هواپیما را در روی جایگاه یا کشتی های هواپیما بر کنترل می کند.
[سینما] نگرش سینمایی

معنی کلمه approach به انگلیسی

approach
• access; incoming, drawing near; approximation; path or course leading to a specific location
• appeal to -, turn to -; come near to; access
• when someone or something approaches you, they come nearer to you. verb here but can also be used as a count noun with a supporting word or phrase. e.g. the dogs began to bark as if aware of our approach.
• when you approach a situation or problem in a particular way, you think about it or deal with it in that way.
• an approach to a situation or problem is a way of thinking about it or of dealing with it.
• if you approach someone about something, you speak to them about it for the first time.
• an approach from someone about something is an informal request that you do something for them, or an informal inquiry to establish whether you would be interested in having something, especially a job.
• an approach to a place is a road or path that leads to it.
• when a future event or date approaches or when you approach it, it gradually becomes nearer. verb here but can also be used as a singular noun with a supporting word or phrase. e.g. ...the approach of winter.
• if something approaches a particular level or state, it almost reaches that level or state.
anti jewish approach
• anti-semitic approach, anti-jewish attitude
avenue of approach
• (military) ground or air route of an attacking force which leads to its aim or to key terrain in its path
behavioristic approach
• approach to psychology focusing on observable behavior and the role of learning in human behavior
careful approach
• cautious manner; cautious advance
conceptualistic approach
• approach dominated by theory
correct approach
• proper attitude, appropriate manner, right method
direct approach
• straight approach, immediate entrance, direct access
empiric approach
• approach based on observation and scientific verification of what is observed, experimental approach
fatherly approach
• fatherly manner, approaches matters like a father would
ground controlled approach
• aircraft landing in stormy weather in which the pilot is provided with precise guidance for the final approach in landing using surveillance precision approach radar, gca
humane approach
• kind attitude, compassionate manner, humanitarian approach
indirect approach
• roundabout method, circuitous way
mature approach
• mature attitude, adult way of dealing with
mistaken approach
• wrong approach
naive approach
• immature attitude, approach that is overly simplified and lacks sophistication
negative approach
• negative treatment, approach which is not positive
original approach
• creative approach, innovative and unconventional approach
positive approach
• confident attitude, looking at the good side
speed of approach
• rate of speed at which something is drawing near

approach را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

Ladan ١٢:٠٨ - ١٣٩٦/٠٦/١٧
تقريب
|

ali ١٢:٠٤ - ١٣٩٦/٠٩/٢٣
ورودی وخروجی پل
|

هادی آسیابانی ٢٢:٣٥ - ١٣٩٦/١٠/١٠
روش
|

فاطمه ١٩:٥٠ - ١٣٩٦/١٠/١٣
داخل گفتگو شدن
|

Aysan ١١:٢٩ - ١٣٩٦/١٠/١٧
احتمالی
|

محسن یگانه ٢٣:٥٥ - ١٣٩٦/١٢/٠١
معبر
|

محمد نقدی ٠٩:٤٣ - ١٣٩٦/١٢/٠٥
رویکرد
|

سعید حسینی ٠٣:٣٠ - ١٣٩٧/٠٢/٢٤
عملکرد
|

b.abt ١٦:٠٦ - ١٣٩٧/٠٣/١٠
رویکرد
|

فیض ١٩:٣٠ - ١٣٩٧/٠٣/١١
از عهده چیزی برآمدن
|

فواد بهشتی ٠١:٣٦ - ١٣٩٧/٠٤/١١
دست به کار شدن (در مورد چیزی)، به فکر افتادن (در مورد چیزی)
|

dream ١٤:١٧ - ١٣٩٧/٠٤/١٩
رویکرد-روش
|

مونیکا ١٣:٥٥ - ١٣٩٧/٠٥/٢٦
دست به کار شدن
|

فیض ١٠:٢٩ - ١٣٩٧/٠٦/٢٤
پرداختن - برخورد کردن
|

رامین ریواز ٠٣:٠٥ - ١٣٩٧/٠٦/٢٥
نزدیک شدن
|

a.r ١٣:٤٧ - ١٣٩٧/٠٧/٠٣
an access
the method used in dealing with or accomplishing
|

عاطفه موسوی ١٤:٠٦ - ١٣٩٧/٠٧/٢٤
آشنایی
|

سوگند تجری ١١:٤١ - ١٣٩٧/١٠/٠٦
A new way to do somthing
|

سپید ناناز ٢٠:٣٩ - ١٣٩٧/١٠/٢٩
دستاورد
|

یزدان ١٤:٥٧ - ١٣٩٧/١١/٢٣
رویکرد
|

مصطفی ١٥:٣٣ - ١٣٩٧/١١/٣٠
درخواست چیزی رو از کسی کردن برای اولین بار مخصوصا که مطمئن نیستی که اون کارو برات انجام میده یا نه
|

Ehsann.al ١٨:٠٦ - ١٣٩٧/١٢/١٣
رویه
|

کاربر آبادیس ٠٨:٥٢ - ١٣٩٨/٠١/٠٥
رویکرد-روش
|

امیری ١٣:١٥ - ١٣٩٨/٠١/١١
رهیافت
|

Sarah Q ١٢:٢٩ - ١٣٩٨/٠٣/١٨
ابراز کردن (مثلا احساسات)
|

امیری ٠٩:٠١ - ١٣٩٨/٠٤/٠٤
دیدگاه
|

حسینی کوپایی ١١:٤٩ - ١٣٩٨/٠٥/٠٢
دست بکار شدن
|

يار دلواري ١٣:٢٩ - ١٣٩٨/٠٦/٢٧
نزديك شدن ، به جلو رفتن
be active
فعال باش
be energetic
پرانرژي باش
be enthusiastic
مشتاق باش
you eill accomplish your goal
|

سجاد ١٩:٠٠ - ١٣٩٨/٠٧/٠١
رویکرد
|

سیما احمدی ١٤:١٦ - ١٣٩٨/٠٧/٠٥
Offer
نزدیک شدن به چیزی برای پیشنهاد و مورد مشخصی
پیشنهاد همکاری
|

مهسان ١٣:٣١ - ١٣٩٨/٠٧/١٩
مواجه شدن
|

سهیلا ١٢:٢٥ - ١٣٩٨/٠٨/٠٢
‌نگرش،رویکرد،نزدیک شدن
|

علی ١٩:٤٦ - ١٣٩٨/٠٨/٠٨
نزدیک
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی approach
کلمه : approach
املای فارسی : اپپرچ
اشتباه تایپی : شححقخشزا
عکس approach : در گوگل


آیا معنی approach مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 96% )