برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1280 100 1

approbation

/ˌæprəˈbeɪʃn̩/ /ˌæprəˈbeɪʃn̩/

معنی: ستایش، موافقت، طرفداری، پسند، تصویب، قبولی
معانی دیگر: موافقت رسمی، رضایت، تقدیر، اجازه ی رسمی

بررسی کلمه approbation

اسم ( noun )
مشتقات: approbative (adj.), approbatory (adj.)
(1) تعریف: approval; praise.
مترادف: approval, countenance, favor, praise
متضاد: disapprobation
مشابه: admiration, applause, commendation, endorsement, esteem, honor, kudos, regards, respect

- He'd gone to medical school hoping to win his father's approbation.
[ترجمه ترگمان] او به مدرسه پزشکی رفته بود تا موافقت پدرش را جلب کند
[ترجمه گوگل] او به مدرسه پزشکی رفت و امید داشت که برنده شدن پدرش باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The symphony received little approbation when it was first performed two hundred years ago.
[ترجمه ترگمان] وقتی این کار دویست سال پیش انجام شد، سمفونی کمی موافقت نشان داد
[ترجمه گوگل] سمفونی هنگامی که برای اولین بار دو صد سال پیش انجام شد، کمی تشریح کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: blessing or official sanction.
مترادف: approval, blessing, commendation, endorsement, sanction
متضاد: censure, condemnation
مشابه: award, honor, imprimatur

- These evil acts were committed with the approbation of the king hims ...

واژه approbation در جمله های نمونه

1. he glanced at the letter with approbation
او با نظر موافق به نامه نگاه افکند.

2. He tasted the wine of audience approbation.
[ترجمه ترگمان]او طعم شراب تماشاگران را چشید
[ترجمه گوگل]او شراب تماشاگران را تجربه کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The manager surveyed her report with approbation.
[ترجمه ترگمان]مدیر گزارش او را با رضایت و تایید برانداز کرد
[ترجمه گوگل]مدیر، گزارش او را با موافقت بررسی کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The play received the approbation of the mass media.
[ترجمه ترگمان]این نمایش موافقت رسانه‌های جمعی را تایید کرد
[ترجمه گوگل]این بازی از طریق رسانه های جمعی دریافت کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The council has finally indicated its approbation of the plans.
[ترجمه ترگمان]بالاخره شورا موافقت خود را اعلام کرده‌است
[ترجمه گوگل]این شورا در نهایت خود را تایید کرد
[ترجمه ...

مترادف approbation

ستایش (اسم)
eulogy , praise , accolade , adoration , worship , veneration , approbation , endorsement , commendation , laud , approval , backing , doxology , laudation , encomium
موافقت (اسم)
consent , assent , accord , accordance , agreement , covenant , contract , treaty , pact , concurrence , compliance , concord , compact , approbation , entente , congruence , assentation , concordance , congruency , congruity
طرفداری (اسم)
support , adherence , advocacy , favoritism , siding , partiality , adhesion , approbation , backstop , approval , backing , partisanship , sponsorship
پسند (اسم)
admiration , choice , approbation , selection
تصویب (اسم)
resolution , imprimatur , ratification , approbation , passage , okay , approval , enactment , sanction , okey
قبولی (اسم)
ratification , approbation

معنی عبارات مرتبط با approbation به فارسی

رضامندی از خود، رضایت از خویشتن

معنی کلمه approbation به انگلیسی

approbation
• approval, sanction; assent, consent; praise
• approbation is approval of something or agreement to it; a formal word.

approbation را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

خورشيدوند
موافقت رسمي ،پسند كردنapproval
placet موافقم ،راي موافق
خورشيدوند
موافقت رسمي

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی approbation
کلمه : approbation
املای فارسی : اپپربتین
اشتباه تایپی : شححقخذشفهخد
عکس approbation : در گوگل

آیا معنی approbation مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )