برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1286 100 1

approximate

/əˈprɑːksəmət/ /əˈprɒksɪmət/

معنی: تقریبی، تقریب زدن، نزدیک کردن، نزدیک امدن
معانی دیگر: نزدیک، مجاور، شبیه، همانند، تشابه داشتن، شباهت داشتن، تخمینی، (اعداد و آمار و غیره) نزدیک بودن به، تا اندازه ای

بررسی کلمه approximate

صفت ( adjective )
(1) تعریف: very close in accuracy; nearly exact or correct.
مترادف: close, near, proximate

- The final cost of the work was approximate to what we had been quoted.
[ترجمه مسعود منش] هزینه پایانی کار نزدیک به همان چیزی بود که بازگو کرده بودیم
|
[ترجمه ترگمان] هزینه نهایی کار تقریبا به همان چیزی بود که نقل کردیم
[ترجمه گوگل] هزینه نهایی این کار تقریبا به آنچه که نقل شده بود، تقریبی بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: rough or estimated.
مترادف: imprecise, rough, rude
متضاد: exact, precise

- The approximate distance between New York and Chicago is three thousand miles.
[ترجمه ترگمان] فاصله تقریبی بین نیویورک و شیکاگو در حدود سه هزار مایل است
[ترجمه گوگل] فاصله تقریبی بین نیویورک و شیکاگو سه هزار مایل است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
...

واژه approximate در جمله های نمونه

1. approximate leaves
برگ‌های نزدیک به هم

2. the approximate number of voters
شمار تقریبی رای دهندگان

3. The approximate time is three o'clock.
[ترجمه ترگمان]زمان تقریبی ساعت سه است
[ترجمه گوگل]زمان تقریبی ساعت سه است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The cost given is only approximate.
[ترجمه ترگمان]هزینه داده‌شده تنها تقریبی است
[ترجمه گوگل]هزینه داده شده تنها تقریبی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The train's approximate time of arrival is 30.
[ترجمه ترگمان]زمان تقریبی رسیدن قطار ۳۰ است
[ترجمه گوگل]زمان تقریبی زمان ورود قطار 30 است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. The approximate date of his departure is next month.
[ترجمه ترگمان]تاریخ تقریبی عزیمت او ماه آینده است
[ترجمه گوگل]تاریخ تقریبی عزیمت او ماه آینده ...

مترادف approximate

تقریبی (صفت)
approximate , proximate
تقریب زدن (فعل)
approximate
نزدیک کردن (فعل)
approximate , draw
نزدیک امدن (فعل)
approach , approximate

معنی عبارات مرتبط با approximate به فارسی

معنی approximate در دیکشنری تخصصی

[حسابداری] تقریبی
[عمران و معماری] تقریبی - نزدیک شدن
[مهندسی گاز] تقریبی ، نزدیک امدن
[ریاضیات] تقریب زدن، نزدیک شدن، نزدیک ساختن، به تقریب زدن، تعیین مقدار تقریبی، محاسبه ی تقریبی، تقریب، تقریبی، تخمین زدن
[ریاضیات] فاصله ی تقریبی 95% اطمینان بخش
[شیمی] دمای مطلق تقریبی
[عمران و معماری] فرضیه تقریب
[ریاضیات] مشتق تقریبی
[ریاضیات] ویژه مقدار تقریبی
[آمار] ویژه مقدار تقریبی
[ریاضیات] تقریب از بالا (اضافی)
[ریاضیات] تقریب از پایین (نقصانی)
[ریاضیات] محاسبه ی تقریبی انتگرال
[عمران و معماری] روش تقریبی
[ریاضیات] نرمال بودن تقریبی

معنی کلمه approximate به انگلیسی

approximate
• approach, come near
• near, approaching
• an approximate number, time, or position is close to the correct number, time, or position, but is not exact.
• if something approximates to something else, it is similar to it but not exactly the same.
approximate size
• estimated size, supposed mass
approximate time
• estimated time, supposed time

approximate را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

فواد بهشتی
تخمین زدن، بصورت تقریبی محاسبه کردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی approximate
کلمه : approximate
املای فارسی : اپپرخیمت
اشتباه تایپی : شححقخطهئشفث
عکس approximate : در گوگل

آیا معنی approximate مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )