برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1326 100 1

around

/əˈraʊnd/ /əˈraʊnd/

معنی: پیرامون، گرداگرد، دور، در حوالی، سوی دیگر، در هر سو، در نزدیکی، در اطراف
معانی دیگر: دور تا دور، این جا، (عامیانه) در جای معلوم، (عامیانه) تقریبا، در حرکت، در قید حیات، موجود

بررسی کلمه around

قید ( adverb )
(1) تعریف: in a circle or part of a circle.
مشابه: round

- Turn the handle completely around.
[ترجمه ترگمان] کاملا این دور و بر رو بچرخون
[ترجمه گوگل] دسته را کاملا به اطراف بچرخانید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- We can't get through this way, we have to go around.
[ترجمه ترگمان] ما نمی‌تونیم از این راه عبور کنیم، باید به این طرف و اون طرف بریم
[ترجمه گوگل] ما نمیتوانیم از این طریق به دست بیاوریم، باید برود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: in all directions or to all sides.
مشابه: round

- all the land around
[ترجمه ترگمان] تمام زمین‌های اطراف
[ترجمه گوگل] تمام زمین در اطراف
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: in size measured by circumference.

- The tree t ...

واژه around در جمله های نمونه

1. around ahwaz, karoon river slows
رود کارون در حوالی اهواز آهسته می‌شود.

2. around five kilograms
حدود پنج کیلوگرم

3. around the bend of the river, the water swirled and frothed
در اطراف خم رودخانه آب می‌چرخید و کف می‌کرد.

4. around the year 1991
در حدود سال 1991

5. around (or round) the clock
بیست و چهار ساعته،در تمام ساعات،شب و روز

6. around the horn
(بیس‌بال) پرتاب گوی از پایگاه سوم به دوم و از دوم به اول

7. come around to see us
برای دیدنمان بیا.

8. shopkeepers around the shrine soaked the pilgrims
مغازه‌داران اطراف حرم،زائران را می‌چاپیدند.

9. stay around a little longer
قدری بیشتر بمان.

10. albatross around one's neck
بار گناهان گذشته (که گریبانگیر انسان می‌شود)،عذاب وجدان،دردسر بزرگ

11. bat around (or bat back and forth)
به تفصیل مورد بحث قرار دادن،دقیقا بررسی کردن

12. beat around (about) the bush
به مطلب اصلی نپرداختن،اطاله‌ی سخن کردن،منظور از کلام را نگفتن،طفره رفتن

...

مترادف around

پیرامون (قید)
about , by , around
گرداگرد (قید)
about , around
دور (قید)
around , away , aloof , nowhere near , yonder
در حوالی (قید)
around
سوی دیگر (قید)
around
در هر سو (قید)
around
در نزدیکی (حرف اضافه)
around
در اطراف (حرف اضافه)
about , circa , around , anent

معنی عبارات مرتبط با around به فارسی

بیست و چهار ساعته، در تمام ساعات، شب و روز، رجوع شود به: round the clock
(بیس بال) پرتاب گوی از پایگاه سوم به دوم و از دوم به اول
کاملا، جامع، سرتاسری
به تفصیل مورد بحث قرار دادن، دقیقا بررسی کردن
بلوک گردی کردن، تفریح کنان به اینجا و آنجا سفر کردن
(امریکا ـ خودمانی) دنبال جفت گشتن، دنبال خانم گشتن
متمرکز بودن بر
1- احیا شدن، بهبود یافتن، (از بیهوشی) به هوش آمدن 2- تغییر مسیر دادن 3- اجابت کردن 4- (عامیانه) به ملاقات آمدن، بازگشت کردن به، تغییر مسیردادن مثل باد
دور گشتی، دور گرد
(خودمانی) وقت خود را به بطالت گذراندن
(عامیانه) 1- وقت تلف کردن 2- فضولی کردن، دخالت بی جا کردن، ور رفتن 3- مغازله کردن، ماچ و بوسه کردن
(خودمانی) 1- وقت تلف کردن، (وقت) به بطالت گذراندن 2- (با: with) سر به سر گذاشتن، دخالت کردن (در)، فضولی کردن
(بی ...

معنی around در دیکشنری تخصصی

around
[عمران و معماری] اطراف - پیرامون - حول - دور
[فوتبال] گرداگرد
[نساجی] زمینه - متن
[ریاضیات] دو طرف، اطراف، دور تا دور، گرداگرد،پیرامون
[ریاضیات] اطراف
[برق و الکترونیک] نوسان حلقه ای تحریک ناخواسته باز فرستنده با فرستنده ی خودش یا تحریک آن در همه جهتها به طوری که نمایش حلقوی نوسانی روی صفحه نمایش PPI رادار به وجود آید.

معنی کلمه around به انگلیسی

around
• encircling; nearby
• surrounding; approximately
• around can be an adverb or preposition, and is often used instead of round as the second part of a phrasal verb. examples of these uses of around are explained at round.
• if someone or something is around, they are present or available.
• around also means approximately.
around here
• in the vicinity, in the neighborhood, nearby, not far from this place
around midnight
• approximately at midnight, near midnight, around 12 o'clock at night
around the corner
• nearby, very close, at hand; imminent, about to happen
all around
• blessed with many talents; multi-sided; general, universal, all-inclusive, total; from every direction
being pushed around
• being bullied, being intimidated, being exploited, being picked on
bum around
• lounge about, do nothing, loaf, laze around, idle, be lazy, pass the time lazily
come around
• recover from illness, recuperate
dick around
• (slang) fool around with, mess around with
dig around
• dig a hole or a tunnel around
fool around
• engage in casual sexual activity; dally, idle, dawdle, tarry, loiter
get around
• bypass, circumvent, avoid; travel from place to place; obtain favor through flattery; become public knowledge
go around
• move about, circulate; be enough for everyone, satisfy all
hang around
• linger, ...

around را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Mehrdad Sayehban
(عامیانه)دُرُ بَر
kiana
اطراف
ebi
به دورِ ، بَر گِردِ ، در پیرامون
Thinker
around=نبش
سایه رهنورد
بر روی
Jalal
حوالی
mehran
بیرونی

مرجان میری لواسانی
با سلام و عرض ادب و احترام
در ترجمه ی خانم لیلی در تاریخ 11/10 کلمه ی around در عبارت around the corner غلط نوشتاری دارد !
سپاس از زحمات شما
مرجان میری لواسانی
ناصر عسگری
دور و بر
Kian
اطراف
ساناز غلامپور
در مورد
efkaf
محور
Kiana
محیط
hediyeh
دور
ژانا
تقریبا حوالیک
لیلا
حدود
زهره
اطراف، در اطراف، در حدود
آراز فرشباف
about
تقریباً
Mobina
Around means a little more or less than🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸
shiva_sisi‌
Around means a little more or less than
shiva_sisi‌
پیرامون
na
جمع کردن
Fatemeh ttc
Around means a little more or less than
X
اطراف، پیرامون، گوشه،
M.sat
(.Around (prep=حدود
محبوبه
she can be lazy around the house.
s.j
around=اطراف
میلاد علی پور
حولِ محورِ، نسبت به
Mehrshad
Around means a little more or less than
يار دلواري
دور
❤️🌕my look for around my love moon
من به دور ماه عشقم بگردم
امیر
سراسر
ارمیا
دور،پیرامون
negawr
دور، حوالی ، اطراف
ش85.74
Around means a little more or less than
پیرامون
sportwoman
اطراف
sportwoman

environment
مهدی شجاع
اطراف
میلاد علی پور
درباره ی، راجع به، برای
مهدی هریسچیان
باتوجه به
Mss.Bozorgian
دور و بر
تعریف:
Around means a little more or less than
مثال:
The children were running around the house
معنی:
بچه ها دور خانه می دویدند.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی around
کلمه : around
املای فارسی : اراند
اشتباه تایپی : شقخعدی
عکس around : در گوگل

آیا معنی around مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )