انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 1042 100 1

arrived

تلفظ arrived
تلفظ arrived به آمریکایی تلفظ arrived به انگلیسی

واژه arrived در جمله های نمونه

1. freshly arrived from europe
ترجمه تازه از فرنگ آمده

2. he arrived a little before noon
ترجمه او کمی پیش از ظهر وارد شد.

3. he arrived after hassan
ترجمه او بعد از حسن وارد شد.

4. he arrived at 3 in the morning
ترجمه او ساعت 3 بعداز نصف شب وارد شد.

5. he arrived at seven o'clock in the evening
ترجمه او ساعت هفت شب وارد شد.

6. he arrived just as i was leaving
ترجمه او درست هنگامی که من داشتم می‌رفتم سررسید.

7. he arrived just before the curtain
ترجمه او درست پیش از آغاز نمایش سر رسید.

8. he arrived via the back door
ترجمه از در عقب وارد شد.

9. mehri arrived from kashan last night
ترجمه مهری دیشب از کاشان رسید.

10. reporters arrived from every corner
ترجمه گزارشگران از اطراف و اکناف وارد شدند.

11. she arrived at that precise moment
ترجمه درست در همان لحظه وارد شد.

12. she arrived in tehran yesterday
ترجمه دیروز وارد تهران شد.

13. she arrived later than others
ترجمه از دیگران دیرتر آمد.

14. she arrived monday and has been here ever since
ترجمه دوشنبه وارد شد و از آن هنگام تا حالا اینجا بوده‌است.

15. she arrived soon after three
ترجمه اندکی پس از سه وارد شد.

16. spring arrived and turned the world into a paradise
ترجمه بهار آمد و شد جهان چون بهشت.

17. students arrived singly
ترجمه شاگردان تک تک وارد شدند.

18. we arrived at the station late
ترجمه دیر به ایستگاه رسیدیم.

19. coincidentally he arrived as i was talking about him
ترجمه تصادفا همانطور که حرف او را می‌زدم سر و کله‌اش پیدا شد.

20. he hasn't arrived yet professionally
ترجمه او هنوز از نظر حرفه‌ای به جایی نرسیده است.

21. his holiness arrived
ترجمه حضرت پاپ تشریف آوردند.

22. his letter arrived yesterday
ترجمه نامه‌ی او دیروز رسید.

23. the baby arrived last night
ترجمه بچه دیشب به‌دنیا آمد.

24. the bride arrived with a few chests full of clothing and jewelry
ترجمه عروس با چند صندوق لباس و جواهر وارد شد.

25. the bus arrived at midnight
ترجمه اتوبوس نصف شب وارد شد.

26. the goods arrived yesterday
ترجمه محموله دیروز رسید.

27. the guests arrived at an inconvenient time
ترجمه مهمانان در وقت نامناسبی وارد شدند.

28. the monuscript arrived over the transom
ترجمه نسخه‌ی خطی بدون درخواست قبلی رسید.

29. the order arrived in good condition
ترجمه کالاهای سفارش داده شده سالم به دستمان رسید.

30. the plane arrived early
ترجمه هواپیما پیش از وقت رسید.

31. the police arrived double-quick and arrested him
ترجمه پلیس زود سررسید و او را بازداشت کرد.

32. the train arrived one hour ahead of time
ترجمه ترن یک ساعت زود رسید.

33. when we arrived the party was in full swing
ترجمه هنگامی که وارد شدیم مهمانی به اوج خود رسیده بود.

34. the embassy courier arrived carrying several new instructions
ترجمه پیک سفارت با چندین گزارش جدید وارد شد.

35. the iranian delegation arrived yesterday
ترجمه هیئت نمایندگی ایران دیروز وارد شد.

36. the time has arrived for action
ترجمه وقت عمل فرارسیده است.

37. those who had arrived first had already pegged out some of the best lands
ترجمه آنان که اول سر رسیده بودند قبلا برخی از بهترین زمین‌ها را مرز بندی (تصاحب) کرده بودند.

38. when the father arrived the kids were clowning around
ترجمه پدر که وارد شد بچه‌ها در حال مسخره بازی بودند.

39. when the mother-in-law arrived the party became a battle royal
ترجمه وقتی مادرشوهر سر رسید مهمانی به میدان نبرد تبدیل شد.

40. as soon as he arrived in town, he went to the base and reported for duty
ترجمه به محض این که وارد شهر شد به پادگان رفت و خود را برای انجام وظیفه معرفی کرد.

41. auxiliary fire fighting groups arrived in time
ترجمه گروه‌های کمکی آتش‌نشانان به‌موقع سر رسیدند.

42. before long, the bus arrived
ترجمه پس از مدت کمی اتوبوس رسید.

43. finally the fatal day arrived
ترجمه بالاخره آن روز سرنوشت ساز فرارسید.

44. no sooner had he arrived than the telephone rang
ترجمه هنوز درست از راه نرسیده بود که تلفن زنگ زد.

45. they had only just arrived
ترجمه تازه وارد شده بودند.

46. health is not to be arrived at only through money
ترجمه سلامتی (چیزی است که) فقط با پول دست‌یافتنی نیست.

47. it was dawning when they arrived
ترجمه هنگامی که آنها وارد شدند سپیده‌دم داشت فرا می‌رسید.

48. the first lot of volunteers arrived
ترجمه اولین گروه داوطلبان وارد شدند.

49. the hour of glory has arrived
ترجمه زمان افتخار فرا رسیده است.

50. it was ironic that the gold arrived as they were carrying ferdowsi's body to the cemetery
ترجمه تفشه‌آمیز بود که طلاها موقعی رسید که داشتند جسد فردوسی را به گورستان می‌بردند.

51. i had scarcely finished dinner when he arrived
ترجمه تازه شام را تمام کرده بودم که او وارد شد.

52. the program was well along when he arrived
ترجمه وقتی وارد شد مدتی از آغاز اجرای برنامه می‌گذشت.

53. we tried to hold the thief until the police arrived
ترجمه کوشیدیم دزد را نگهداریم تا پلیس سر برسد.

54. the demands of labor and managment were very differnt, but they finally arrived at a compromise
ترجمه خواسته‌های کارگران و کارفرمایان بسیار متفاوت بود ولی بالاخره با هم به توافق رسیدند.

معنی عبارات مرتبط با arrived به فارسی

تازه رسیده، تازه وارد شده

معنی کلمه arrived به انگلیسی

arrived at
• got to, reached; came to, reached (by thinking)
arrived late
• did not get there on time, reached the place with a delay
arrived on time
• got there on time, reached the place at the time that he was supposed to be there
the time has arrived
• the time has come, the hour is upon us, it is now time

arrived را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

fariba ١٢:٢٦ - ١٣٩٦/٠٥/٢٢
رانندگی
|

Ghazal ٢١:٠٤ - ١٣٩٦/١٢/٠٦
رسيدن
|

زينب ٢٠:٠٣ - ١٣٩٧/٠٣/١٤
دست يافتن
|

👱‍♀️ fatemeh👱‍♀️ ١٥:٤١ - ١٣٩٧/٠٥/٢٤
رسیدن
|

پیوند عزیزی ٢٣:٤٠ - ١٣٩٧/٠٥/٢٤
راه یافته
|

مبینا ٢١:٠٧ - ١٣٩٧/٠٦/٠١
وارد کردن. وارد شدن.
|

پویا غلامی ٢٣:٣٧ - ١٣٩٧/٠٨/١٢
رسیدن،رفتن
|

m.h ٢١:٠١ - ١٣٩٧/٠٨/١٩
داخل شدن
|

Maryam ١٥:٥٩ - ١٣٩٧/٠٨/٢٦
رسیدن😏
|

farinam ١٥:٢٥ - ١٣٩٧/١٠/١٦
حرکت کردن
|

حسین رامادان ٠٥:٠٤ - ١٣٩٧/١١/٠٧
راه افتادن
|

Eli ٢١:٢٤ - ١٣٩٧/١١/٠٧
رسیدیم
|

Mm ٠٨:٤٣ - ١٣٩٧/١٢/٢٠
تازه رسیدن
|

Ali ٠٣:٥٦ - ١٣٩٨/٠٢/١٢
رسیدن.وارد شدن
|

مهشاد فرمانی ١٩:٠٣ - ١٣٩٨/٠٥/٠٤
وارد شدن
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر



آیا معنی arrived مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )