برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1351 100 1

arrow

/ˈæroʊ/ /ˈærəʊ/

معنی: تیر، سهم، پیکان، یکانداز، خدنگ
معانی دیگر: تیر (که با کمان رها شود)، تخش، زوبین، فلش، هر چیز تیر مانند (از نظر سرعت یا شکل و غیره)

بررسی کلمه arrow

اسم ( noun )
(1) تعریف: a slender pointed or tipped shaft that is shot from a bow.

- The hunter shot a deer with an arrow.
[ترجمه ترگمان] شکارچی به گوزن با پیکان شلیک کرد
[ترجمه گوگل] شکارچی یک گوزن را با یک فلش شلیک کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: something that looks or functions like an arrow.

(3) تعریف: a symbol shaped like an arrow, used to show position or direction.

واژه arrow در جمله های نمونه

1. another arrow forth from his stiff string he sent
(چپمن) با زه کشیده‌ی خود یک پیکان دیگر پرتاب کرد.

2. his arrow hit the bull's-eye
تیر او درست به وسط هدف خورد.

3. the arrow flew straight and true to its target
پیکان راست و مستقیم به هدف خورد.

4. the arrow found his heart
تیر به قلبش خورد.

5. the arrow had cut into the elephant's flesh
پیکان گوشت بدن فیل را پاره کرده بود.

6. the arrow missed my head by two inches
پیکان از دو اینچی سرم رد شد.

7. the arrow pierced his side
پیکان پهلوی او را سوراخ کرد.

8. the arrow was wide of the mark
پیکان به هدف نخورد (به خطا رفت).

9. the arrow went threw his shoe and pierced his foot
پیکان از کفش او گذشت و پایش را سوراخ کرد.

10. a fledged arrow
تیر پردار

11. bow and arrow
تیر و کمان

12. follow the arrow on the map and keep going
روی نقشه دنبال فلش (پیکان) را بگیر و برو.

13. the bow and arrow evolved into firearms
...

مترادف arrow

تیر (اسم)
ache , pain , bar , shot , arrow , firing , fire , shaft , prop , mercury , lug , gunshot , dart , timber , staff , stanchion , butt shaft , staple , perch , spike , mast , quintain
سهم (اسم)
scare , stock , arrow , action , share , contribution , portion , allotment , lot , interest , dividend , quota , ration , blue-sky stock
پیکان (اسم)
fluke , arrow , spear , dart , arrowhead , barb , point of a spear
یکانداز (اسم)
arrow
خدنگ (اسم)
arrow , shaft , white poplar

معنی عبارات مرتبط با arrow به فارسی

نوک پیکان، سرتیز، خط میخی پیکان
تیروکمان
پیکان دارای سر پهن و قلابدار، تیر سرپهن
آدم روراست، آدم پارسا (گاهی با تداعی خشکی و قدیمی مسلکی)، پارسا، روراست (گاهی با تداعی خشکی و قدیمی مسلکی)

معنی arrow در دیکشنری تخصصی

[زمین شناسی] پیکان در مساحی و نقشه برداری به معنای سنجاق است.
[نساجی] فلش - پیکان - دوک انتخاب پود ( در بافندگی بدون ماکو )
[ریاضیات] پیکان، تیر، فلش، سهم، خیز
[ریاضیات] دسته پیکان
[ریاضیات] نمودار پیکانی
[صنعت] روش رسم برداری - روش تحلیل شبکه فعالیت ها که در آن فعالیت ها توسط بردارها نشان داده می شوند. فعالیت ها در نقاطی به نام گره(Node) با یکدیگر متصل میشوند (شبکه های گره ای)
[کامپیوتر] کلید جهت دار ، کلید کنترل مکان نما .
[کامپیوتر] کلید های جهت . - کلیدهای جهت دار- کلیدهایی که مکان نما را به بالا پایین یا چپ و راست حرکت می دهد. تاثیر این کلیدها به نرم افزار مورد استفاده بستگی دارد. در محیط جی یو ای کلیدهای جهت دار در اصل جانشین ماوس هستند برخی ار محیطهای ترسیمی به شما امکان می دهند تا به شی انتخاب شده با کلیدهای جهت دار اشاره کنید تا یپیست ها گاهی این کلیدها را نسبت به ماوس ترجیح می دهند زیرا به آنها امکان می دهد تا دستشان همچنان روی صفحه کلید حرکت کند . کلیدهای جهت دار کدهای اسکل ندارند بلکه به جای آن هر یک از آنها به روشی خاصی خوانده می شوند که به کامپیوتر و نرم افزار آن بستگی دارد . هنگام ایجاد ارتباط با کامپیوتر دیگر مراقب به کارگیری کلیدهای جهت دار باشید حتی اگر مکان نما در مسیر مورد نظر پیش برود ممکن است کامپیوتر دیگر آنچه را که شما انجام می دهید نفهمد مگر آنکه نوعی ترمینال را شبیه سازی نموده و آن را به کامپیوتر معرفی کرده باشید .
...

معنی کلمه arrow به انگلیسی

arrow
• long thin weapon shot by a bow; symbol in the shape of an arrow
• an arrow is a long thin weapon with a sharp point at one end which is shot from a bow.
• an arrow is also a written sign which points in a particular direction to indicate where something is.
arrow characters
• hieroglyphics
arrow electronics
• u.s. electronics company headquartered in new york, international distributor and marketer of electronic/computer components, worldwide technical support and service provider
arrow keys
• keys intended to move the cursor around on the screen
arrow like
• resembling an arrow, in the shape of an arrow
arrow missile
• type of ground to air missile designed to intercept incoming rockets
down arrow
• (computers) key on keyboard that has a picture of an arrow pointing downward (moves the cursor down the page)
like an arrow
• fast, straight
poisoned arrow
• arrow tipped with a poisonous substance
scroll arrow
• arrow in a graphical user interface which allows a user to scroll the screen or window in the direction of the arrow

arrow را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

لیلی
رو کرد به طرف.. و اوج گرفت.(درمورد پرواز)
she arrowed toward the river and took off. او رو کرد به سمت رودخانه و اوج گرفت.
محمد ولی زاده
شخصیت سریال arrow در شرکت DC
به معنی کماندار
فرهاد سمیعی
فلش - تیر

I followed the arrows to the parking lot
من فلش ها را تا پارکینگ دنبال کردم
bow and arrow
تیر و کمان
Donya
پیکان .فلش
بیژن شاهسون
تیر کمان درسته نه تیرو کمان:bow arrow به معنای تیر و کمان است

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی arrow
کلمه : arrow
املای فارسی : آارو
اشتباه تایپی : شققخص
عکس arrow : در گوگل

آیا معنی arrow مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )