انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 897 100 1

ask

تلفظ ask
تلفظ ask به آمریکایی/ˈæsk/ تلفظ ask به انگلیسی/ɑːsk/

معنی: پرسیدن، خواستن، سوال کردن، جویا شدن، طلب کردن، طلبیدن، دعوت کردن، پرسش کردن، خبر گرفتن، خواهش کردن، برای چیزی بی تاب شدن
معانی دیگر: استعلام کردن، درخواست کردن، رو انداختن، استدعا کردن، (قیمت و غیره) مطالبه کردن، نیاز داشتن، دنبال (دردسر وغیره) بودن

بررسی کلمه ask

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: asks, asking, asked
(1) تعریف: to put a question to (someone).
مترادف: inquire of, query, question
مشابه: cross-examine, grill, inquire, interrogate, quiz

- The students get confused on certain points, but they are hesitant to ask the professor during the lectures.
ترجمه کاربر [ترجمه A.A] دانش آموزان روی بعضی نکات گیچ شدند اما مردد هستند در خلال سخنرانیها از استاد سوال کنند
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] دانش آموزان در برخی موارد دچار اشتباه می‌شوند، اما آن‌ها نسبت به پرسیدن این استاد در طی این سخنرانی‌ها تردید دارند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] دانش آموزان در برخی موارد اشتباه گرفته می شوند، اما آنها در طول سخنرانی از استاد سوال می کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to request an answer to.

- Please ask questions if there is anything you don't understand.
ترجمه کاربر [ترجمه A.A] اگه چیزی هست که متوجه نمیشوید لطفا سوال کنید
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] لطفا از من سوال بپرسید که آیا چیزی وجود دارد که شما نمی‌فهمید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] لطفا سوالات را در صورت وجود هر چیزی که نمی فهمید بپرسید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- I asked him a question, but he didn't answer.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] من از او سوال کردم، اما او جواب نداد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] من از او سوال پرسیدم اما او پاسخ نداد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: to pose a question in order to find out (something).
مترادف: inquire

- She asked why he was angry.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] پرسید که چرا عصبانی است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او پرسید چرا او عصبانی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- The police officer asked where he was going.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] افسر پلیس پرسید که کجا می‌رود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] افسر پلیس از او سوالی پرسید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- The movers asked where to put the couch.
ترجمه کاربر [ترجمه A.A] باربرها پرسیدند نیمکت را کجا بگذارند
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] The پرسید که چطور مبل را کنار بگذارند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] محرکها پرسیدند کجا لباسی را قرار دهیم؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- She asked me how to use the washing machine.
ترجمه کاربر [ترجمه A.A] او چگونگی استفاده از ماشین لباسشویی را از من پرسید
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او از من پرسید که چطور از ماشین لباس‌شویی استفاده کنم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او از من خواست که از ماشین لباسشویی استفاده کنم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- They asked if there were any tickets left.
ترجمه کاربر [ترجمه A.A] آنها پرسیدند آیا بلیطها باقی مانده بود
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] آن‌ها از من پرسیدند که آیا بلیط باقی مانده یا نه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] آنها پرسیدند که آیا هر بلیط باقی مانده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- He asked her whether she was coming to the meeting or not.
ترجمه کاربر [ترجمه A.A] از او پرسید به جلسه آمده بود یا نه
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] از او پرسید که آیا به جلسه می‌آید یا نه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او از او پرسید که آیا او به جلسه آمده یا نه
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- The child asked if she could stay overnight with her friend.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] بچه پرسید که آیا می‌تواند شب را با دوستش بماند؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] کودک پرسید که آیا او میتواند با یک دوستش باقی بماند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: to request knowledge of (something).
مترادف: inquire

- She approached me and asked the time.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] به من نزدیک شد و زمان را پرسید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او نزد من آمد و از زمان پرسید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- The man asked the way to the post office.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] مرد از راه رفتن به اداره پست پرسید:
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این مرد راه را برای اداره پست پرسید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- I asked the salesclerk the price of the watch.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] من قیمت ساعت را از او پرسیدم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] من از فروشنده فروش قیمت ساعت را پرسیدم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(5) تعریف: to make a request of (someone).
مشابه: beg, beseech, bid, command, direct, entreat, implore, order, petition, request, solicit, supplicate, tell, urge, woo

- He asked his father for money.
ترجمه کاربر [ترجمه A.A] او از پدرش پول درخواست کرد
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] از پدرش تقاضای پول کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او پدرش را برای پول خواند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- I asked her to come a little early.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] از او خواستم کمی زودتر بیاید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] من از او خواسته بودم کمی زود بیافتم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- She asked him not to smoke in the house.
ترجمه کاربر [ترجمه آمل] او درخواست کرد از او در خانه سیگار نکشد
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] از او خواست که در خانه سیگار بکشد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او از او خواسته بود که در خانه بخوابد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(6) تعریف: to request (something).
مترادف: request

- We ask your patience in this matter.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] ما از شکیبایی شما در این مورد سوال می‌کنیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] ما از صبر و شکیبایی شما در این زمینه سپاسگزاریم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- May I ask a favor of you?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] میشه یه لطفی در حقم بکنی؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] می توانم از شما درخواست کنم؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- They asked that their father be moved to a private room in the hospital.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] آن‌ها از پدرشان خواستند که به یک اتاق خصوصی در بیمارستان منتقل شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] آنها خواسته بودند که پدرشان به یک اتاق خصوصی در بیمارستان منتقل شوند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- She asked to see the menu.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] از او خواست منو ببیند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او خواسته بود که منو را ببیند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- The child asked to be excused from the table.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] کودک خواست از روی میز پوزش بخواهد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] فرزند خواسته شد که از جدول جدا شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(7) تعریف: to demand or expect.
مترادف: demand, require
مشابه: call for, expect, insist on

- All I ask is a little respect.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] فقط یه کم احترام میذارم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] همه از من خواسته اند کمی احترام بگذارم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- I can't believe how much rent they are asking for that tiny apartment!
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] باورم نمی‌شود که این آپارتمان کوچک را چقدر اجاره کرده‌اند!
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] من نمی توانم اعتقاد کنم که چه مقدار اجاره آنها برای آن آپارتمان کوچک درخواست می کنند!
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- I ask very little of you, but still you refuse to do this one small thing.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] من خیلی کم از شما می‌پرسم، اما هنوز از این کار کوچک امتناع می‌کنید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] من کمی از شما می پرسم، اما هنوز هم این کار کوچک را انجام می دهید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(8) تعریف: to invite.
مترادف: invite
مشابه: call, solicit, summon

- He asked me to the movies.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] اون از من خواست فیلم ببینم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او از من به فیلم ها پرسید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل ناگذر ( intransitive verb )
مشتقات: asked (adj.)
(1) تعریف: to question; inquire.
مترادف: inquire
مشابه: question, see, wonder

- She asked about her job application.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او درباره درخواست شغلی اش سوال کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او در مورد درخواست کار خود پرسید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to make a request.
مترادف: request
مشابه: petition, seek, solicit

- He asked for some water.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او از من مقداری آب خواست
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او برای برخی از آب خواست
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: to direct or demand.
مترادف: bid, demand, direct, instruct

- You must do as he asks.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] باید کاری رو که می‌خواد انجام بدی
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] شما باید انجام دهید به عنوان او می پرسد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه ask در جمله های نمونه

1. ask hassan if he knows javad
ترجمه از حسن بپرس که آیا جواد را می‌شناسد.

2. ask him to get off my tail
ترجمه از او بخواه که دست از سرم بردارد (دنبال من راه نیفتد).

3. ask whether he will help
ترجمه بپرس آیا کمک خواهد کرد!

4. ask after someone
ترجمه درباره سلامتی کسی پرسیدن

5. ask and it shall be given to you; seek and you shall find
ترجمه بخواه تا به تو داده شود; جستجو کن تا بیابی

6. ask for
ترجمه طلب کردن،خواستن،نیاز داشتن

7. don't ask him for money when he is in one of his moods!
ترجمه وقتی که خلق او سگ می‌شود از او پول نخواه‌!

8. they ask ten dollars for that book
ترجمه آنها برای آن کتاب سی دلار مطالبه می‌کنند.

9. to ask a chairman for the floor
ترجمه از رییس اجازه‌ی صحبت خواستن

10. to ask a question
ترجمه سوال پرسیدن

11. to ask a question with a rising intonation
ترجمه با آهنگ فرازشونده پرسش کردن

12. to ask a riddle
ترجمه چیستان پرسیدن

13. to ask for money
ترجمه پول خواستن

14. to ask indirect questions
ترجمه پرسش‌های غیرمستقیم کردن

15. to ask questions
ترجمه پرسش کردن،سئوال پرسیدن

16. we ask for your forgiveness
ترجمه از شما طلب بخشش می‌کنیم.

17. we ask these in the name of jesus christ, amen
ترجمه این (خواسته‌ها) را به نام عیسی مسیح می‌طلبیم - آمین

18. hesitating to ask personal questions
ترجمه بی‌میل نسبت به پرسیدن سوالهای شخصی

19. let me ask you bluntly
ترجمه بگذارید بی‌رودربایستی از شما بپرسم.

20. let us ask for god's blessing
ترجمه از خدا طلب مغفرت کنیم.

21. may i ask why?
ترجمه آیا می‌توانم بپرسم چرا؟

22. we will ask the members for their several opinions
ترجمه نظریات متعدد اعضا را جویا خواهیم شد.

23. you have to ask the presiding officer's permission
ترجمه باید از رئیس جلسه اجازه بگیرید.

24. you may well ask why
ترجمه جا دارد که علت را بپرسید.

25. i am ashamed to ask him again for a loan of money
ترجمه رویم نمی‌شود که دوباره از او پول قرض بخواهم.

26. their mission was to ask for a new loan
ترجمه ماموریت آنها درخواست برای وام جدید بود.

27. we really need to ask ourselves why
ترجمه ما واقعاباید علت را از خودمان بپرسیم.

28. he had the audacity to ask the old lady to carry his suitcase
ترجمه او با پررویی (با کمال وقاحت) از پیرزن خواست که چمدانش را حمل کند.

29. he had the cheek to ask me for money again
ترجمه او با پررویی دوباره از من پول خواست.

30. he had the gall to ask for more money
ترجمه با پر رویی تقاضای پول بیشتری کرد.

31. he had the nerve to ask me for a larger tip!
ترجمه او آن قدر پررو بود که از من انعام بیشتری مطالبه می‌کرد!

32. he was too chivalrous to ask the ladies to pay their share
ترجمه او جوانمردتر از آن بود که از خانم‌ها بخواهد سهم خود را بپردازند.

33. i am too shy to ask him for money
ترجمه اصلا رویم نمی‌شود از او پول بخواهم.

34. i was too embarrassed to ask him for money
ترجمه رویم نشد از او پول بخواهم.

35. did he have the face to ask you for more money!
ترجمه رویش شد که باز هم از تو پول بخواهد!

36. he considered it a dishonor to ask for money
ترجمه او درخواست پول را ننگ می‌دانست.

37. he is hardly the person to ask for help
ترجمه او اصلا کسی نیست که بشود از او کمک خواست.

38. he decided to swallow his pride and ask his sister for help
ترجمه تصمیم گرفت غرور را کنار بگذارد و از خواهرش کمک بخواهد.

39. he waved down an approaching motorist to ask for help
ترجمه برای دریافت امداد به راننده‌ای که داشت نزدیک می‌شد علامت داد.

40. she maneuvered successfully to get him to ask her to dance
ترجمه او با لطایف الحیل کاری کرد که آن مرد او را به رقص دعوت کند.

مترادف ask

پرسیدن (فعل)
question , inquire , ask , query
خواستن (فعل)
choose , wish , desire , will , call , invite , bone , intend , solicit , beg , ask , want , require , desiderate , invocate
سوال کردن (فعل)
inquire , ask
جویا شدن (فعل)
inquire , ask
طلب کردن (فعل)
request , demand , search , ask , seek , bag
طلبیدن (فعل)
summon , invite , request , search , ask , seek
دعوت کردن (فعل)
invite , bid , ask
پرسش کردن (فعل)
question , inquire , ask , debrief
خبر گرفتن (فعل)
learn , ask , get information
خواهش کردن (فعل)
request , beg , ask , pray
برای چیزی بی تاب شدن (فعل)
ask

معنی عبارات مرتبط با ask به فارسی

ازمن چیزی بخواه
درباره سلامتی کسی پرسیدن
توپخانه یا اتش توپخانه ء ضد هوایی
طلب کردن، خواستن، نیاز داشتن
تقاضای ازدواج کردن
ازاوبپرسیدایامیل داردبرودیانه، ازاوبپرسید quot;میل داریدبرویدیانه quot;
ازاو پرسیدچرانمی روید
توپخانه یا اتش توپخانه ء ضد هوایی

معنی ask در دیکشنری تخصصی

[برق و الکترونیک] amplitude-shift keying-کلید زنی انتقال دامنه ای [ ای اس کا] نوعی روش ارسال داده ها که در آن سیگنال خروجی از کامپیوتر یا دیگر پایانه ها دارای سطوح دامنه ی قطع و وصل شده ای از حامل موج سینوسی است .
[ریاضیات] پرسیدن، سئوال کردن
[زمین شناسی] ذرات بسیار ریز خاکستر معلق در گازها حاصل شده از احتراق سوخت . رسوب دهندگان الکتروستاتیکی برای جدا کردن خاکستر معلق از گازها

معنی کلمه ask به انگلیسی

ask
• inquire, question
• if you ask someone something, you say something in the form of a question because you want some information.
• if you ask someone to do something, you say to them that you want them to do it.
• if you ask someone's permission or forgiveness, you try to obtain it.
• if you ask someone somewhere, you invite them there.
• if someone says that something is yours for the asking, they mean that it is very easy for you to get or achieve.
• you can say `if you ask me' to emphasize that you are stating your personal opinion.
• if you ask after someone, you ask how or where they are.
• if you ask for someone, you say that you would like to speak to them.
• if you ask for something, you say that you would like it.
• if you say that someone is asking for something, you mean that they are behaving in a way that makes it likely that something unpleasant will happen to them; an informal expression.
ask a favor
• request a favor, ask for assistance
ask a girl's hand
• propose marriage to a woman
ask a question
• pose a question, make a query
ask about
• query with regards to, inquire of someone about
ask after
• inquire about
ask for
• request; search for, look for
ask for a handout
• ask for charity, request a donation
ask for mercy
• plead for leniency
ask for pardon
• request clemency, petition for forgiveness
ask for trouble
• cause oneself misfortune, get oneself into problems
ask out
• invite someone out on a date
ask to dinner
• invite for a meal, invite to eat dinner
afraid to ask
• frightened to ask, fears asking; afraid of the possible answer to the question
don't ask
• do not request, do not make a query

ask را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی ask

setysh ١٧:١٠ - ١٣٩٦/٠٩/١٩
سوال کردن
|

فرهاد سليمان‌نژاد ١٤:٥٠ - ١٣٩٧/٠٥/٠٩
دنبال چيزي بودن
|

atena ١٦:٥٠ - ١٣٩٧/٠٦/٣١
سوال کردن
|

زهرا یوسفمرادی ١٦:٥٥ - ١٣٩٨/٠١/٢٠
پرسش درباره ی چیزی
|

کیهان ٠٧:٣١ - ١٣٩٨/٠١/٢٧
Ask permission
اجازه گرفتن
If you want to take photographs, you must ask permission from one of the guards.
برای عکس گرفتن، باید از یکی از نگهبان‌ها اجازه بگیری.
|

پیشنهاد شما درباره معنی ask



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی ask
کلمه : ask
املای فارسی : اسک
اشتباه تایپی : شسن
عکس ask : در گوگل


آیا معنی ask مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )