انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

97 893 100 1

assembly

تلفظ assembly
تلفظ assembly به آمریکایی/əˈsembli/ تلفظ assembly به انگلیسی/əˈsembli/

معنی: اجتماع، گروه، انجمن، مجلس، هیئت قانونگذاری، هم گذاری
معانی دیگر: گردهم آیی، نشست، همنشست، جلسه، گردامد، تجمع، چپیره، اجلاس، (ماشین آلات) سوار کردن، مونتاژ، دستگاه، هم گذارد، هیئت مقننه، گروه قانونگذار، (امریکا - a بزرگ) مجلس نمایندگان (در ایالت هایی که مجلس سنا هم دارند)، (ارتش) شیپور جمع، بستن و سوار کردن قطعات اسلحه، (کامپیوتر) تبدیل برنامه ی کامپیوتری به زبان ماشین، مجمع

بررسی کلمه assembly

اسم ( noun )
حالات: assemblies
(1) تعریف: a group of people gathered together, usu. for a specific purpose.
مترادف: company, congregation, gathering, group, meeting, rally
مشابه: alliance, assemblage, audience, band, conclave, conference, congress, convention, convocation, council, crowd, flock, muster, throng

- He was nervous at the prospect of addressing such a distinguished assembly.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] از فکر پرداختن به چنین مجلس برجسته‌ای عصبی بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او در چشم انداز ملاقات با چنین مجلس برجسته عصبی بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: a collection of parts, as of machinery, put together to form a whole.
مترادف: assemblage
مشابه: package, union

(3) تعریف: the process of joining persons or things to form a whole.
مترادف: assemblage, congregation, gathering
مشابه: collection, construction, convocation, muster

(4) تعریف: (often cap.) a legislative body.
مترادف: legislature
مشابه: congress, council, house, parliament, senate

واژه assembly در جمله های نمونه

1. an assembly hall
ترجمه تالار گردهمایی

2. legislative assembly
ترجمه مجلس مقننه

3. the assembly adjourned sine die
ترجمه گردهمایی بدون تعیین وقت برای جلسه‌ی بعدی تعطیل شد.

4. national assembly
ترجمه مجلس شورای ملی،پارلمان

5. a constituent assembly
ترجمه مجلس موسسان

6. a great assembly of poets and writers
ترجمه گردهمایی بزرگی از شعرا و نویسندگان

7. a representative assembly
ترجمه مجلس نمایندگان

8. the parts are ready for assembly
ترجمه اجزا آماده‌ی سوار کردن هستند.

9. the constitution guarantees the rights of assembly and freedom of expression
ترجمه قانون اساسی حق گرد آمدن و آزادی بیان را تضمین کرده است.

10. this motor has a separate power assembly
ترجمه این موتور دستگاه نیرو رسانی مجزایی دارد.

11. The assembly voted to delay the legislation to allow further consultation to take place.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مجلس به تعویق قانون برای اجازه دادن به مشاوره بیشتر رای داد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مأموریت به تصویب رسید تا قانون را به تأخیر اندازد تا بتواند مشاوره بیشتر انجام شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. The national assembly has voted to adopt the budget.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مجلس ملی به تصویب بودجه رای داده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مجمع ملی برای تصویب بودجه رای داده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. He waited until complete quiet settled on the assembly.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]منتظر ماند تا آرامش کامل در مجلس حاضر شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او صبر کرد تا آرامش کامل در مجمع برقرار شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. The General Assembly is held twice a year.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مجمع عمومی دو بار در سال برگزار می‌شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مجمع عمومی دو بار در سال برگزار می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. The assembly arrogated to itself the right to make changes.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مجلس به خود حق داد تا تغییرات ایجاد کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مجمع به خودی خود حق تغییر دادن را به عهده گرفت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. Any kind of assembly was suppressed in this country.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هر نوع گردهمایی در این کشور سرکوب شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هر نوع مونتاژ در این کشور سرکوب شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

17. The court ruled that laws passed by the assembly remained valid.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دادگاه حکم داد که قوانینی که مجلس تصویب کرده‌است معتبر است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دادگاه تصریح کرد که قوانین تصویب شده توسط مجلس ثابت باقی می ماند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

18. We hold an assembly every morning.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] هر روز صبح یه جلسه تشکیل میدیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هر روز صبح یک مجمع برگزار می کنیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف assembly

اجتماع (اسم)
union , muster , collection , assemblage , meeting , aggregation , community , commonwealth , society , assembly , crowd , commonweal , milieu , turn-out
گروه (اسم)
many , school , section , outfit , mass , heap , cohort , kind , flock , society , assembly , clique , ring , troop , team , pack , army , host , corps , group , company , platoon , folk , crowd , class , gang , clinch , cluster , bunch , ensign , fry , shoal , bevy , concourse , swarm , throng , congregation , covey , herd , multitude , horde , legion , rout , skulk , squad
انجمن (اسم)
order , union , association , assemblage , faction , meeting , community , society , assembly , convention , institute , moot , group , company , council , convocation , congress , club , guild , coterie
مجلس (اسم)
assembly , council , parliament , legislature , convocation , congress , committee , session
هیئت قانونگذاری (اسم)
assembly
هم گذاری (اسم)
synthesis , assembly

معنی عبارات مرتبط با assembly به فارسی

زبان همگذاری
(صنعت) خط مونتاژ، خط هم گذارد، تیمار خط، دستگاهی که اشیاء یا مصنوعاتی را پشت سرهم ردیف میکند تا بمحل بسته بندی برسد
سیاهه همگذاری
مجلس بزرگان یا اعیان، پارلمانی موقتی
برنامه همگذاری
مجلس موسسان
مجمع عمومی، نشست همگانی، (در برخی از ایالات آمریکا) مجلس شورای ایالتی، شورای ملی فقها
مجلس درجه دوم قانون گذاری، مجلس ایالتی
مجلس قانونگذاری، مجلس شورای ملی
هیئت مققنه
مجلس شورای ملی، پارلمان
علوم مهندسى : نصب اولیه

معنی assembly در دیکشنری تخصصی

assembly
[سینما] گردآوری و سرهم کردن نماها - مونتاژ مقدماتی - گردآوری (فیلم ) - سرهم کردن برداشت ها - سر هم کردن - پیوند اولیه (سرهم کردن نماها) - پیوند اولیه - اتصال و سرهم کردن - اتصال و الحاق
[عمران و معماری] مونتاژ
[کامپیوتر] گردهمایی ، اسمبلی ، همگذاری .
[صنعت] مونتاژ ، سرهم کردن ، بستن
[ریاضیات] سوار کردن، همگذاری، مجموعه، اجتماع، گروه
[صنعت] نمودار مونتاژ
[ریاضیات] نمودار منتاژ
[عمران و معماری] نقشه کلی
[سینما] تدوین کلی
[زمین شناسی] آشکوپ مونتاژ- محوطه مونتاژ ، محل نصب
[پلیمر] چسب همگذاری
[ریاضیات] کله گی مونتاژ
[کامپیوتر] زبان همگذاری ، زبان اسمبلی . - زبان اسمبلی - زبان برنامه نویسی که در آن هر جمله به یکی از دستورالعمل های دودویی تشخیص داده شده توسط سی پی یو مربوط می شود برنامه های زبان اسمبلی توسط یک اسمبلر به کد ماشین تبدیل می شوند کاربرد زبانهای اسمبلی نسبت به زبانهای برنامه نویسی معمولی سطح بالا سخت تر اما نسبت به زبانهای ماشین آسانتر است . در زبان ماشین تمام دستوالعمل ها باید به کد دو دویی ( باینری ) نوشته شوند . برنامه های کامل کامپیوتر به ندرت به زبان اسمبلی نوشته می شوند اما این زبان برای زیر برنامه های کوتاهی که باید با سرعت هر چه بیشتر اجرا شوند. یا کارهای خاصی را با سخت افزار کامپیوتر انجام دهند به کار می رود شکل زیر برنامه کوچکی را به زبان اسمبلی نشان می دهد . این برنامه یک عدد را گرفته و بررسی می کند که آیا آن عدد در محدوده 97-122 هست یا بدون تغییر رها می سازد. مثلا" هیچ دستوالعملی اسمبلی برای باز کردن فایل چاپ یک عدد. یا محاسبه جذر ریشه وجود ندارد . برای این توابع برنامه نویسان باید زیر برنامه های پیچیده ای بنویسند از سرویسهای سیستم عامل استفاده کنند. یا برنامه های یک کتابخانه را احضار نمایند .
[آب و خاک] زبان همگذاری
[کامپیوتر] دستورالعمل زبان اسمبلی .
[نساجی] خط تولید - خط منتاژ
[ریاضیات] خط همگذاری، خط تولید، مسیر مونتاژ، خط مونتاژ، خط زنجیر مونتاژ
[کامپیوتر] لیست اسمبلی ، صورت برداری همگذاری .
[ریاضیات] مونتاژ خودکار
[صنعت] مونتاژ رومیزی
[حقوق] مجلس مؤسسان
[سینما] سرهم کردن روزانه
[سینما] برش اولیه / تدوین اولیه / راف کات
[نساجی] پایه فلایر ( در ماشین نیمتاب رووماتیک)
[صنعت] مونتاژ مکانیکی
[ریاضیات] مونتاژ قالب
[سینما] تدوین نسخه منفی
[کامپیوتر] جمع آوری پاراگراف

معنی کلمه assembly به انگلیسی

assembly
• meeting, conference; gathering; act of putting together parts; legislature; set; congregation
• low-level programming language that is very close to machine language (computers)
• an assembly is a large number of people gathered together, especially a group of people who meet regularly to make laws.
• assembly is the gathering together of people for a particular purpose.
• the assembly of a machine or device is the process of fitting its parts together.
assembly area
• place where all units gather and then move out to the forming-up area
assembly language
• fundamental programming language which is parallel to machine language
assembly line
• production method where products are manufactured by several people in a row and each person performs a specific job
• an assembly line is an arrangement of workers and machines in a factory where the product passes from one worker to another until it is finished.
assembly plant
• factory where manufactued parts for a complete finished unit are put together; physical place of a company's production lines
assembly point
• meeting place, gathering place
assembly program
• set of instructions for putting something together
assembly room
• meeting room, conference hall
assembly shop
• shop where car parts are put together
constituent assembly
• legislature of france between 1789-1791; gathering of voters
general assembly
• public meeting, legislative assembly, general gathering of all parties involved
legislative assembly
• branch of the lawmaking body in certain state governments (usa)
memorial assembly
• gathering of people in order to honor the memory of a person or event
self assembly
• intended to be constructed by the owner
spring assembly
• system of coil springs, flexible system which absorbs shock
the great assembly
• large gathering
unlawful assembly
• gathering of people without a license for a demonstration

assembly را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی assembly

saeid ١٨:٣١ - ١٣٩٦/٠٨/٣٠
تجمع کردن
|

سید علی موسوی اناری ٢٠:٥٢ - ١٣٩٦/٠٩/٢١
مونتاژ کردن
|

زهرا نیازمند ١٨:١٧ - ١٣٩٧/٠٧/٣٠
(شیمی)اتصال-پیوند
|

m ١٥:٢٨ - ١٣٩٧/١٠/٢٣
تجمیع
|

ebitaheri@gmail.com ١١:٥٩ - ١٣٩٨/٠٢/١٧
گردآمدگی
|

پیشنهاد شما درباره معنی assembly



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی assembly
کلمه : assembly
املای فارسی : اسمبلی
اشتباه تایپی : شسسثئذمغ
عکس assembly : در گوگل


آیا معنی assembly مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 97% )