برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1284 100 1

assess

/əˈses/ /əˈses/

معنی: تعیین کردن، تقویم کردن، تشخیص دادن، بستن، مالیات بستن بر، جریمه کردن، بر اورد کردن
معانی دیگر: برآورد کردن، ارزیابی کردن، مالیات بستن، بررسی کردن، سنجیدن، بر انداز کردن، خراج گذاردن بر

بررسی کلمه assess

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: assesses, assessing, assessed
مشتقات: assessable (adj.)
(1) تعریف: to examine and try to discover the extent, quality, or nature of; evaluate; measure.
مترادف: appraise, evaluate, judge, measure
مشابه: adjudge, criticize, examine, gauge, investigate, weigh

- He had to assess this new situation carefully.
[ترجمه ترگمان] او باید این وضعیت جدید را به دقت مورد ارزیابی قرار دهد
[ترجمه گوگل] او باید این وضعیت جدید را با دقت بررسی کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- They assessed the damage to her car.
[ترجمه بابک] خسارت وارده به ماشین او را ارزیابی کردند
|
[ترجمه milad] آنها خسارت واردشده به ماشینش را برآورد نمودند.|
[ترجمه ترگمان] آن‌ها خسارت اتومبیل را ارزیابی کردند
[ترجمه گوگل] آنها آسیب به ماش ...

واژه assess در جمله های نمونه

1. nobody could assess the real value of the old book
هیچکس نتوانست ارزش واقعی کتاب قدیمی را برآورد کند.

2. they tried to assess the country's economic situation
کوشیدند وضع اقتصادی کشور را ارزیابی کنند.

3. We need to assess the impact on climate change.
[ترجمه ترگمان]ما باید تاثیر تغییرات آب و هوایی را ارزیابی کنیم
[ترجمه گوگل]ما نیاز به ارزیابی تاثیرات بر تغییرات اقلیمی داریم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The insurers will need to assess the flood damage.
[ترجمه ترگمان]شرکت کنندگان باید خسارات سیل را ارزیابی کنند
[ترجمه گوگل]بیمه گران باید آسیب سیل را ارزیابی کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Small town banks have to assess the relative riskiness of their loans.
[ترجمه ترگمان]بانک‌های کوچک شهر باید وام‌های نسبی وام‌های خود را ارزیابی کنند
[ترجمه گوگل]بانک های شهر کوچک باید خطر نسبی وام های خود را ارزیابی کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. I ...

مترادف assess

تعیین کردن (فعل)
assign , fix , specify , state , appoint , determine , define , assess , slate , locate , delimit , qualify , prescribe , tell off
تقویم کردن (فعل)
appraise , apprise , apprize , evaluate , assess
تشخیص دادن (فعل)
tell , recognize , find , judge , prognosticate , assess , distinguish , diagnose , discern , descry , individualize , espy
بستن (فعل)
close , truss , attach , ban , impute , bar , stick , connect , colligate , bind , hitch , seal , clog , assess , tie up , choke , shut , shut down , block , fasten , belt , bang , pen , shut off , tighten , blockade , hasp , clasp , knit , jam , wattle , plug , congeal , curdle , curd , jell , lock , coagulate , cork , spile , picket , padlock , ligate , obturate , occlude , portcullis , posset , switch on
مالیات بستن بر (فعل)
levy , assess , excise , impose , scot
جریمه کردن (فعل)
fine , penalize , assess , mulct , sconce
بر اورد کردن (فعل)
rate , calculate , estimate , size , assess

معنی assess در دیکشنری تخصصی

[صنعت] تعیین کردن ، شناسایی کردن
[حقوق] ارزیابی کردن، تقویم کردن، برآورد کردن، مالیات بستن
[ریاضیات] ارزیابی کردن، تشخیص دادن

معنی کلمه assess به انگلیسی

assess
• estimate, appraise (an object's value)
• when you assess a person, feeling, or situation, you consider them and make a judgement about them.
• when you assess the amount of money that something is worth or that should be paid, you calculate or estimate it.

assess را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

فواد بهشتی
شناسایی کردن - پی بردن
آرش اکبری
ارزیابی کردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی assess
کلمه : assess
املای فارسی : اسس
اشتباه تایپی : شسسثسس
عکس assess : در گوگل

آیا معنی assess مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )