انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

97 908 100 1

معنی asynchronous operation در دیکشنری تخصصی

asynchronous operation
[برق و الکترونیک] کار ناهمزمان کار یک شبکه ی راهگزین ( سوئیچینگ ) که دستورالعملهای پیاتپی را با یک سیگنال آزاد گردراه اندازی می کند. تکمیل هر دستورالعمل موجب راه اندازی دستور بعدی می شود.

asynchronous operation را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد شما درباره معنی asynchronous operation



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

... > run down
♾❤️👑 > nineteen
Ava sadat zeinal > must
سونیا تبریزی > fatherhood
سارا > سارا
Marzieh Golkar > Miss me
سونیا > Hostility
میلاد علی پور > reconvene

فهرست پیشنهادها | نگارش واژه نو

توضیحات دیگر



آیا معنی asynchronous operation مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 97% )