انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

97 891 100 1

بررسی کلمه autonomy

اسم ( noun )
حالات: autonomies
(1) تعریف: freedom and independence; self-governance.
مترادف: freedom, independence
مشابه: home rule, liberty, nationhood, self-determination, self-government, self-rule, sovereignty

- The small nation fought hard to achieve autonomy from its colonial rulers.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] ملت کوچک برای رسیدن به خودمختاری از حاکمان استعماری خود سخت تلاش کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] ملت کوچک برای دستیابی به استقلال خود از حاکمان استعمار سخت تلاش کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- Most children eventually want autonomy even while they are still highly dependent on their parents.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] اغلب کودکان در نهایت به استقلال نیاز دارند حتی در حالی که هنوز به شدت به والدین خود وابسته هستند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] اکثر کودکان در نهایت می خواهند خودمختاری را حتی در حالی که هنوز بسیار وابسته به والدین خود هستند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: a group or state that is free, independent, and self-governing.
مترادف: sovereignty
مشابه: democracy, nation

- The island nation is now an autonomy and proud of its independence.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] این کشور جزیره‌ای در حال حاضر خودمختاری و به استقلال خود افتخار می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] ملت جزیره در حال حاضر خودمختاری است و به استقلال خود افتخار می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه autonomy در جمله های نمونه

1. the swiss central bank enjoys a considerable measure of autonomy
ترجمه بانک مرکزی سوئیس از استقلال داخلی قابل ملاحظه‌ای برخوردار است.

2. Activists stepped up their demands for local autonomy last month.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]فعالان مطالبات خود برای خودمختاری محلی ماه گذشته را افزایش دادند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]فعالان در ماه گذشته تقاضای خود را برای استقلال محلی افزایش دادند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

3. Demonstrators demanded immediate autonomy for their region.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تظاهرکنندگان خواستار خودمختاری فوری برای منطقه خود شدند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تظاهرکنندگان خواستار استقلال فوری برای منطقه خود شدند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. Branch managers have full autonomy in their own areas.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مدیران شعبه در مناطق خود خودمختاری کامل دارند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مدیران شعبه دارای خودمختاری کامل در حوزه های خود هستند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. The subsidiary companies will now have more autonomy.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]شرکت‌های تابعه در حال حاضر خودمختاری بیشتری خواهند داشت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]شرکت های تابعه اکنون دارای استقلال بیشتری خواهند بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. They demand self - autonomy for the Palestinians.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آن‌ها خواستار خودمختاری برای فلسطینی‌ها هستند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها خواستار خودمختاری برای فلسطینی ها هستند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. Schools have gained greater autonomy from government control.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مدارس خودمختاری بیشتری از کنترل دولت به دست آورده‌اند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مدرسه ها از کنترل دولتی بیشتر خود را از دست داده اند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. She sets a high value on autonomy.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او برای استقلال ارزش بالایی قائل است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او ارزش زیادی در خودمختاری دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. The universities are anxious to preserve their autonomy from central government.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دانشگاه‌ها برای حفظ استقلال خود از دولت مرکزی نگران هستند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دانشگاه ها مشتاق هستند که خود را از دولت مرکزی حفظ کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. Head office is giving the regional offices more autonomy.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]رئیس اداره به ادارات منطقه‌ای خودمختاری بیشتری می‌دهد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دفتر مرکزی دفتر های منطقه ای را بیشتر خودمختاری می دهد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. The six fractious republics are demanding autonomy.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]شش جمهوری fractious خواستار خودمختاری هستند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]جمهوری های شش نفری که خواستار استقلال هستند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. Each of the area managers enjoys considerable autonomy in the running of his own area.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هر یک از مدیران این ناحیه از استقلال قابل‌توجهی در اداره منطقه خود برخوردار هستند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هر یک از مدیران منطقه در حوزه منطقه خود دارای استقلال قابل توجهی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. Foster indicates how commitment to relative autonomy of the political, ideological and economic generates accounts which look very like traditional functionalism.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]\"فاستر\" نشان می‌دهد که چگونه تعهد نسبت به استقلال نسبی از حساب‌های سیاسی، ایدئولوژیک و اقتصادی، که به کارکرد گرایی سنتی شباهت دارد، را ایجاد می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]فاستر نشان می دهد که چگونه تعهد به استقلال نسبی سیاسی، ایدئولوژیک و اقتصادی باعث ایجاد حساب هایی می شود که بسیار شبیه کارکردگرایی سنتی هستند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. When we deny autonomy to our 10-year-old, are we too guilty of bad faith?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هنگامی که ما استقلال خود را به ۱۰ ساله خود انکار می‌کنیم، آیا ما بیش از حد گناهکار هستیم؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]وقتی ما خودمختاری را به 10 سالگی ما انکار می کنیم، آیا ما خیلی بدبختیم؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف autonomy

خودمختاری (اسم)
self-government , autonomy , home rule , self-rule
استقلال داخلی (اسم)
autonomy
خودگرانی (اسم)
autonomy

معنی autonomy در دیکشنری تخصصی

autonomy
[حقوق] خود مختاری، استقلال داخلی

معنی کلمه autonomy به انگلیسی

autonomy
• independence
• autonomy is the control of a country, organization, or group by itself, rather than by others.

autonomy را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی autonomy

هتاو نصیری ١٤:٤٨ - ١٣٩٧/١٢/١٥
خودسامانی
|

ebitaheri@gmail.com ١٢:٠٨ - ١٣٩٨/٠٢/١٧
خودگردانی ، خودگردانندگی

خودفرمانی ، خودفرمان‌رانی ،خودفرمانروایی ، خودفرماندهی

خودکاری ، خودکارکردی
|

پیشنهاد شما درباره معنی autonomy



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

A... > were
رضا خرم > relies
مریم > مریم
مهرسا > claim
Karim > ژینوس
علی سهام > biomolecular
فاطمه شعبانی > چیکال
فافا > رونا

فهرست پیشنهادها | نگارش واژه نو

توضیحات دیگر

معنی autonomy
کلمه : autonomy
املای فارسی : اوتنمی
اشتباه تایپی : شعفخدخئغ
عکس autonomy : در گوگل


آیا معنی autonomy مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 97% )