انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

96 902 100 1

away

تلفظ away
تلفظ away به آمریکایی/əˈweɪ/ تلفظ away به انگلیسی/əˈweɪ/

معنی: کنار، رفته، دور افتاده، یکسو، فاصلهدار، دور از، بیرون، پس از ان، دور، بی درنگ، بیک طرف، بعد، بیرون از، در سفر، بطور پیوسته، از انجا، از ان زمان، از انروی
معانی دیگر: درجای دیگر، به سوی دیگر، بسیار (زمان یا فاصله)، در کنار، (از بین) رفتن، فورا، بی وقفه، غایب، در فاصله، (حرف ندا) برو!، برویم !، خارج، متصلا، مرتبا، ناج

بررسی کلمه away

قید ( adverb )
(1) تعریف: in or to another direction.

- He walked away.
ترجمه کاربر [ترجمه ♥️♠️♥️♠️] او به راه افتاد
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] به راه افتاد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او دور رفت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: out of existence.

- The clouds are fading away.
ترجمه کاربر [ترجمه یوسف کوهانی] ابر ها دور میشوند
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] ابرها محو می‌شوند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] ابرها از بین می روند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: from a person's ownership.

- Give away all you have.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] همه چیزی که داری رو بهم بده
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] همه چیز را از دست بدهید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: without stopping.

- He worked away into the night.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او در دل شب کار می‌کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او در شب کار کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(5) تعریف: at this immediate time.

- Fire away!
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] ! شلیک کن
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] آتش دور!
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
صفت ( adjective )
عبارات: do away with
(1) تعریف: in another place; not present.

- She is away from here.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] از اینجا دور است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او دور از اینجا است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: in the distance.

- He was ten miles away.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] ده مایل دورتر بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او ده مایل دورتر بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه away در جمله های نمونه

1. away behind
ترجمه بسیار عقب

2. away from danger
ترجمه دور از خطر

3. away from home
ترجمه دور از ماوا

4. away in the distance
ترجمه در جایی دور دست

5. away with the book!
ترجمه کتاب را ببر!،کتاب برود!

6. "get away from here!" the guard snarled
ترجمه نگهبان غرش کنان گفت: ((از اینجا دور شوید!))

7. away from the market
ترجمه به قیمت مستقل از قیمت بازار

8. away we go!
ترجمه برویم‌!،بزن بریم‌!

9. away with!
ترجمه (معمولا به صورت امر و بدون فعل) ببر!،بیا!،برو!

10. an away game
ترجمه مسابقه در محل حریف

11. buried away somewhere in the third chapter was an account of their meeting
ترجمه شرح ملاقات آنها در فصل سوم کتاب در جایی دور از دید قرار داشت.

12. cast away your doubts and come with me
ترجمه تردید خود را رها کن و با من بیا.

13. barter away
ترجمه به ثمن بخس دادن،مفت از دست دادن،به هدر دادن

14. blast away
ترجمه به گلوله بستن،به باد (گلوله یا انتقاد و غیره) گرفتن،در کردن

15. blaze away
ترجمه 1- پیاپی تیر خالی کردن 2- با حرارت سخن گفتن

16. boil away
ترجمه در اثر جوشیدن بخار شدن

17. bury away
ترجمه پنهان کردن،قایم کردن یا شدن

18. chuck away ( out)
ترجمه دور انداختن،رها کردن،ول کردن

19. clear away
ترجمه 1- تمیز کردن و کنار گذاشتن

20. dally away
ترجمه (بیشتر در مورد وقت) تلف کردن،حرام کردن

21. die away (or die down)
ترجمه (در مورد صدا و شهرت و غیره) کم‌کم از بین رفتن یا ضعیف شدن،محو شدن

22. draw away
ترجمه دور شدن از،جلو زدن از

23. drive away
ترجمه فرار دادن،تا راندن،دورراندن

24. drop away
ترجمه ضعیف شدن،کم شدن

25. eat away
ترجمه ساییده یا فرسوده کردن،(فلز و غیره) خوردن

26. edge away from (or toward)
ترجمه با تانی (از چیز یا شخصی) دور شدن (یا نزدیک شدن)

27. explain away
ترجمه توجیه کردن،بهانه آوردن،(اشتباه و غیره‌ی خود را) کم اهمیت جلوه دادن

28. fall away
ترجمه 1- ترک (دوستی یا حمایت و غیره) کردن 2- آب رفتن،کوچک شدن،نحیف شدن،تحلیل رفتن

29. fire away
ترجمه سوزاندن و کشتار

30. fool away
ترجمه (عامیانه) احمقانه خرج یا تلف کردن،به هدر دادن

31. fribble away
ترجمه تلف کردن،هدر دادن

32. game away
ترجمه در قمار باختن،ولخرجی کردن

33. get away
ترجمه 1- رفتن،عزیمت کردن 2- گریختن،فرار کردن 3- آغاز کردن (مسابقه)

34. get away with
ترجمه (خودمانی) جان سالم به در بردن،گیرنیفتادن،قسر در رفتن

35. get away with murder
ترجمه (خودمانی) خلاف کردن و تنبیه نشدن،خودسرانه عمل کردن

36. give away
ترجمه 1- اهدا کردن،دادن

37. laugh away
ترجمه با خنده چیزی را فراموش کردن یا از خود دور کردن،نادیده گرفتن

38. lay away
ترجمه 1- اندوختن،(برای مصرف آینده) انباشتن 2- (کالا و غیره را) برای تحویل دادن در آینده کنار گذاشتن،فروختن (و تا هنگام تحویل‌بعدی) انبار کردن 3- مدفون شدن

39. lock away
ترجمه در جای قفل شده یا امن نگهداری کردن

40. make away with
ترجمه 1- دزدیدن،بلند کردن،کش رفتن 2- از شر چیزی راحت شدن 3- کشتن،وانمود کردن

41. pass away (or on)
ترجمه مردن،فوت کردن

42. peg away (at)
ترجمه (به طور مداوم و سخت) کارکردن،جدیت کردن،کوشیدن

43. pop away (or off) at something
ترجمه به چیزی تیراندازی کردن،(به چیزی) تق تق تیر زدن

44. put away
ترجمه 1- رجوع شود به 2 put aside- (عامیانه - به زندان یا بیمارستان روانی و غیره) فرستادن

45. right away (or off)
ترجمه فورا،بی‌درنگ،بی‌معطلی،بلافاصله

46. run away
ترجمه 1- فرار کردن،گریختن

47. run away with
ترجمه 1- رفتن و با خود بردن،دزدیدن

48. salt away (or down)
ترجمه 1- در نمک خواباندن،نمک سود کردن 2- (عامیانه) اندوختن (به ویژه پول)،کنار گذاشتن

49. send away
ترجمه 1- گسیل کردن،اعزام کردن 2- تبعید کردن 3- دک کردن

50. sign away (or over)
ترجمه (قانونا یا رسما ملک یا چیزی را به کسی) منتقل کردن،تفویض کردن

51. smile away
ترجمه با لبخند دور کردن یا فایق آمدن،با لبخند ابراز داشتن

52. sock away
ترجمه (امریکا - عامیانه) پول کنار گذاشتن،پول اندوختن

53. square away
ترجمه 1- (به ویژه در مشت زنی) گارد گرفتن،حالت دفاعی گرفتن 2- بادبان‌ها را جوری تنظیم کردن که کشتی در جهت باد حرکت کند

54. stow away
ترجمه 1- (در جای امن) انبار کردن،پنهان کردن،نهان کردن یا شدن 2- در خوراک یا نوشابه زیاده روی کردن،شتری بار کردن،پرخوری‌کردن،تا خرخره خوردن یا نوشیدن

55. talk away
ترجمه (طولانی) حرف زدن،(بی وقفه) سخن گفتن،ور زدن

56. throw away
ترجمه 1- دور انداختن 2- حرام کردن،به هدر دادن 3- به بطالت گذراندن

57. trim away (or off)
ترجمه بخش‌های زائد (چیزی را) بریدن،حذف کردن

58. tuck away
ترجمه (عامیانه) 1- با اشتها خوردن،زیاد خوردن،چپاندن

59. walk away from
ترجمه به آسانی شکست دادن،(مسابقه‌ی دو) خیلی جلو زدن

60. walk away with
ترجمه 1- دزدیدن،بلند کردن 2- به آسانی برنده شدن،به آسانی شکست دادن

61. wash away
ترجمه شستن و با خود بردن،زدودن،فرسودن (خاک و غیره)

62. waste away
ترجمه 1- تحلیل رفتن،نحیف شدن،نزار شدن،رنجور شدن 2- از بین رفتن،پوسیدن

63. he drank away his wealth and his youth
ترجمه او با میگساری ثروت و جوانی خود را بر باد داد.

64. he fanned away the kebab smoke
ترجمه او دود کباب را با بادزن بیرون راند.

65. he frittered away all his money on drink
ترجمه همه‌ی پول خود را سر مشروب به هدر داد.

66. he gambled away all his wealth and became a pauper
ترجمه در قمار همه‌ی دارایی خود را باخت و مفلس شد.

67. he gambled away his inheritance
ترجمه او ارثیه‌ی خود را در قمار باخت.

68. he gave away all his wealth
ترجمه او همه‌ی ثروت خود را اهدا کرد.

69. he gave away all of his money
ترجمه همه‌ی پولش را به این و آن داد.

70. he gave away our secret
ترجمه راز ما را آشکار کرد.

مترادف away

کنار (صفت)
away , next , apart
رفته (صفت)
away
دور افتاده (صفت)
away , recluse , outlying , faraway , outland , straggly , far-off , unfrequented
یکسو (صفت)
away
فاصلهدار (صفت)
away , distant
دور از (قید)
far , back , out , away , past , away from
بیرون (قید)
abroad , out , outside , away , outdoors , without
پس از ان (قید)
away , afterward , afterwards , thereupon , thereafter , thence
دور (قید)
around , away , aloof , nowhere near , yonder
بی درنگ (قید)
outright , away , thereupon , forthwith , apace , directly , forthright , therewith
بیک طرف (قید)
away , aside
بعد (قید)
away , then
بیرون از (قید)
out , away , without , forth
در سفر (قید)
away
بطور پیوسته (قید)
away
از انجا (قید)
away , thence , therefrom
از ان زمان (قید)
away , thence
از انروی (قید)
away

معنی عبارات مرتبط با away به فارسی

به قیمت مستقل از قیمت بازار
برویم !، بزن بریم !
(معمولا به صورت امر و بدون فعل) ببر!، بیا!، برو!
خوردن روزانه ی میوه موجب سلامتی می شود
به ثمن بخس دادن، مفت از دست دادن، به هدر دادن
اختیار از دست دادن، سخت تحت تاثیر قرار گرفتن، ذوق زده شدن
به گلوله بستن، به باد (گلوله یا انتقاد و غیره) گرفتن، در کردن
1- پیاپی تیر خالی کردن 2- با حرارت سخن گفتن
1- (در مورد ابر و باران و غیره) برطرف شدن 2- فراموش کردن نوبت کسی، (بدون توجه) رد شدن، (خودمانی) 1- کشتن (با گلوله) 2- دستخوش احساسات یا شگفتی شدید کردن
(در مورد انسان) سر حال آوردن، (در مورد موتور و غیره) روان کردن
در اثر جوشیدن بخار شدن
پنهان کردن، قایم کردن یا شدن

معنی away در دیکشنری تخصصی

away
[فوتبال] خارج از خانه
[ریاضیات] فاصله، دور، مخالف
[فوتبال] بازی خارج از خانه
[فوتبال] قانون گل خارج از خانه
[سینما] برش - برش انحرافی
[سینما] نمای رو به رو و نمای پشت
[ریاضیات] طوری که
[سینما] بریده فیلم
[سینما] دور شدن به آرامی از صحنه و سوژه و محل مورد نظر

معنی کلمه away به انگلیسی

away
• in another place; far, at a great distance
• not on the home field, played on another team's field (sports)
• if you move away from a place, you move so that you are no longer there.
• if you look or turn away from something, you move your head so that you are no longer looking at it.
• away from a person or place means at a distance from that person or place.
• if you put something away, you put it in a safe place.
• if someone is away, they are not in the place where people expect them to be.
• you also use away to talk about future events. for example, if an event is a week away, it will happen in a week.
• if you give something away or if someone takes it away from you, you no longer have it.
• when a sports team plays an away game, it plays on its opponents' ground.
• you can use away to say that something slowly disappears, or changes so that it is no longer the same.
• away is also used to emphasize that an action is continuous or repeated.
• right away: see right.
away from home
• not at home, far from home, in a place that is far from one's house
away from keyboard
• i am away from the computer, i will return soon, afk (internet chat slang)
away game
• game which takes place at another team's field
away team
• team playing at the ground or venue of the opposing team
away with you!
• get out of here!, go away!
an apple a day keeps the doctor away
• saying which means that eating apples helps and keeps a person
argue it away
• attempt to disregard another viewpoint, dismiss another argument
back away
• withdraw, concede, forego
bang away
• work with effort and diligently (e.g., "the student was banging away at his school project until it was finished"); attack stubbornly and ask questions aggressively (e.g."the reporters are going to keep banging away at him")
bargain away
• sell at a good price
barter away
• trade, exchange bartering transaction, swap
be swept away
• be swept along, get carried away (physically or emotionally)
being washed away
• being rinsed away, erosion
blow away
• (slang) kill; amaze (e.g.: "he blew my mind with his story")
boil away
• vaporize, turn into steam
break away
• run away, escape; disconnect, cut off ties, isolate oneself
brush away
• remove with brush, remove in a brushing motion
burn away
• waste, squander
carried away
• excited, highly aroused emotionally
• if you are carried away, you are so enthusiastic about something that you behave in a foolish way.

away را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی away

ebitaheri@gmail.com ١١:١٨ - ١٣٩٧/٠٥/٠٩
به دور ، به دور از

به کنار ، به کنار از
|

:(:) ١٦:٣٢ - ١٣٩٧/٠٥/٢٨
در کنارِ
|

فرزاد زارع ٠٩:٠٠ - ١٣٩٧/٠٧/٠١
✏📍دور و یا دورتر، دور شدن، به دور از،(زمان و یا فاصله)،

🎯در جملات عامیانه یعنی از دست دادن به طوری که مفت از دست ادم خارج شده باشد،(مخصوصا زمانی که تایم هم در ان استفاده شده باشد یا زمان بر ان مهم باشد.)
|

na ٢٣:٠٥ - ١٣٩٧/٠٧/٢٥
دوری فاصله
|

عبدالخلیل قوطوری ٠١:١٢ - ١٣٩٧/١١/٠٦
Away-En- اِوای=یکسو،یکطرف،ازآنروی،بیدرنگ،رفته،بیرون و...
Away-Turk- اِوای=به جلو،به پیش،به مقابل - اِوا=جلو،پیش رو،مقابل ،روبرو
Getaway-En-- گِت اِوای=گریز،آغاز،فرار،دورشو،گم شو
Getaway-Turk- گِت اِوای=به ترکی =برو به جلو ، پبشروی کن، سریع بروجلو(بدوبروجلو)، دور شو
Get-Turk= گِت (گیت)=برو، فعل امر گتمِک(گیتمِک)=رفتن،حرکت کردن،راه افتادن،به سویی روانه شدن ،دور شدن
Avant Garde-En=پیشرو و موجد(سبک وشیوۀ هنری)
ارتباط کلمات فارسی،انگلیسی با زبان ترکی-poladabady@blogfa.com
|

پیشنهاد شما درباره معنی away



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

Bahar > of course
محمد > hostile verbal
ℳ.ც > Northen
Qumars > کیومرث
گمشو دیوونه > located
مهسا خسروی > get even
هانا خصم کوب > درپی
آرام > prize possission

فهرست پیشنهادها | نگارش واژه نو

توضیحات دیگر

معنی away
کلمه : away
املای فارسی : آاوای
اشتباه تایپی : شصشغ
عکس away : در گوگل


آیا معنی away مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 96% )