انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 897 100 1

awkward

تلفظ awkward
تلفظ awkward به آمریکایی/ˈɑːkwərd/ تلفظ awkward به انگلیسی/ˈɔːkwəd/

معنی: زشت، ناشی، بی لطافت، بی دست و پا، غیر استادانه، خامکار، سرهم بند، غیر ماهر
معانی دیگر: (در مورد حرکات و قیافه و هیکل) دست و پا چلفتی، چلفت، بی قواره، بدقواره، فرخج، ناجور، حجب آفرین، خجول و کمرو، خجل کننده، بدساخت، سخت کاربرد، اسبابی که به کاربردنش سخت و ناراحت کننده باشد، ناراحت کننده، ناخوشایند

بررسی کلمه awkward

صفت ( adjective )
مشتقات: awkwardly (adv.), awkwardness (n.)
(1) تعریف: deficient in physical skill or grace; clumsy.
مترادف: bumbling, clumsy, gawky, inept, ungainly
متضاد: adroit, agile, deft, dexterous, dextrous, graceful
مشابه: all thumbs, blundering, gauche, heavy-handed, maladroit, ungraceful, unhandy, wooden

- My brother is an awkward dancer.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] برادرم رقاص لختی - ه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] برادر من یک رقصنده بی دست و پا است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: difficult to use, deal with, or manage.
مترادف: clumsy, cumbersome
متضاد: easy
مشابه: bulky, hulking, incommodious, recalcitrant, unhandy, unmanageable, unwieldy

- I find that kind of keyboard rather awkward.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] یه سری صفحه‌کلید رو نسبتا زشت پیدا کردم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] من این نوع صفحه کلید را خیلی راحت پیدا می کنم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- The misunderstanding resulted in an awkward situation.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] سو تفاهم منجر به یک وضعیت نامناسب شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] سوء تفاهم منجر به وضعیت بی دست و پا شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: slightly dangerous; requiring caution or tact.
مترادف: precarious
مشابه: dangerous, hazardous, risky, sticky, touch-and-go

- It's an awkward climb up that hill.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] از بالای تپه بالا می‌رویم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این صعود بی دست و پا تپه است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: uneasy or embarrassed.
مترادف: embarrassed, embarrassing, uncomfortable
متضاد: relaxed
مشابه: difficult, ill at ease, inappropriate, inopportune, malapropos, sore, uneasy

- There was an awkward silence after his embarrassing comment.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] بعد از اظهار نظر خجالت‌زده او سکوت ناراحت‌کننده‌ای حک مفرما شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] پس از نظر شرم آور خود، سکوت بی دست و پا شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- Her intense flattery made me feel awkward.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] چاپلوسی شدید او باعث شد که احساس ناخوشایندی به من دست بدهد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] فریب بزرگ او باعث شد که من احساس ناخوشایندی داشته باشم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- He was always awkward with women and could never think of anything to say.
ترجمه کاربر [ترجمه سسس] او همیشه با زنان ماخوذ به حیا بود و هرگز نمی توانست به چیزی بگوید.
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او همیشه با زنان بد رفتاری می‌کرد و هرگز به هیچ چیز فکر نمی‌کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او همیشه با زنان اشتباه بود و هرگز نمی توانست به چیزی بگوید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه awkward در جمله های نمونه

1. Ulysses was a man who would not reject any venture, no matter how dangerous.
ترجمه یولیسس مردی بود که هر کار مخاطره آمیزی را قبول می کرد و برای او مهم نبود آن چقدر خطرناک است

2. John Jacob Astor made his fortune by a lucky venture in animal furs.
ترجمه جان جاکوب آستر با یک ریسک موفقیت آمیز در کار پوست حیوانات پولدار شد

3. Medics venture their lives to save wounded soldiers.
ترجمه پزشکان جان خود را به خطر می اندازند تا سرباز های مجروح را نجات دهند

4. awkward behavior
ترجمه رفتار شرمنده کننده

5. an awkward joke
ترجمه شوخی نامناسب و خجل کننده

6. an awkward lawnmower
ترجمه چمن زن بد قلق

7. the teacher fences awkward questions
ترجمه معلم در برابر پرسش‌های ناجور طفره می‌رود.

8. i found myself in an awkward position
ترجمه خود را در موقعیت ناراحت کننده‌ای یافتم.

9. my situation between the two mutually hostile brothers was very awkward
ترجمه وضعیت من در میان آن دو برادری که به هم خصومت می‌ورزیدند بسیار حساس و مشکل بود.

10. The awkward boy I knew had metamorphosed into a tall, confident man.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آن پسر بی‌دست و پایی که می‌شناختم به صورت یک مرد قد بلند و بااعتماد به نفس درآمده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پسر بی دست و پا من می دانستم که به یک مرد قد بلند و با اعتماد به نفس تبدیل شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. He made her feel hot, and awkward, and unsure of herself.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او او را گرم و زشت کرده بود و از خودش مطمئن نبود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او احساس گرم و بی دست و پا و ناامیدانه از خود کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. She never lost her social poise, however awkward the situation.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]به هر حال، او تعادل اجتماعی خود را از دست نمی‌داد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او هرگز از نظر اجتماعی خود را از دست نداده است، با این حال وضعیت را ناتوان می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. I hoped he would stop asking awkward questions .
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]امیدوار بودم که دست از پرسیدن سوالای ناجور برداره
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]امیدوار بودم که از سوالات ناخوشایند متوقف شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. Your refusal puts me in an awkward predicament.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]امتناع شما مرا در مخمصه ناجوری قرار می‌دهد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]امتناع من باعث می شود که من ناراحت کننده باشم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. How did he wriggle out of the awkward situation?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]چطوری از این وضعیت ناجور فرار کرده؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]چگونه او را از وضعیت بی دست و پا تکان داد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. The president laughed off the awkward situation.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]رئیس از وضع ناراحت‌کننده‌ای که به او دست داده بود، خندید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]رئيس جمهور وضعيت ناخوشايند خنديد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

17. I suddenly found myself in an awkward predicament.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ناگهان خودم را در وضعیت ناجوری یافتم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من ناگهان خود را در یک مشکل ناخوشایند یافتم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

18. I felt awkward at intruding on their private grief.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]از این که به خاطر غم و اندوه خصوصی آن‌ها سرزده وارد شدم، احساس ناراحتی کردم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من احساس غرور در نفوذ در غم و اندوه خصوصی خود را احساس کردم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

19. The handle of this teapot has an awkward shape.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دسته این قوری شکل عجیبی داره
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دسته این قوری شکل بی دست و پا است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

20. I felt clumsy, shy and awkward at the party.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]من دست و پا چلفتی بودم، خجالتی و بی‌دست و پا در مهمانی بودم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در حزب احساس ناامید، خجالتی و بی دست و پا کردم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

21. Wish you can benefit from our online sentence dictionary and make progress day by day!
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ای کاش شما می‌توانید از فرهنگ لغت آنلاین ما بهره‌مند شوید و روز به روز پیشرفت کنید!
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آرزو می کنم که بتوانید از فرهنگ لغت حکم آنلاین ما بهره مند شوید و روز به روز پیشرفت کنید!
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

22. I hope the police don't ask any awkward questions.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]امیدوارم پلیس سوال ناجوری نپرسید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]امیدوارم پلیس از هیچ سوالی ناخوشایند نپرسد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف awkward

زشت (صفت)
abhorrent , heinous , hideous , nefarious , bawdy , ugly , bad , obscene , abominable , execrable , gross , scurrilous , rude , offensive , awry , nasty , contumelious , awkward , black , unfavorable , flagrant , maladroit , backhand , ungainly , dirty , horrid , gash , unpleasant , fulsome , disgusting , invidious , ham-handed , heavy-handed , homely , ill-favored , ill-favoured , pocky , uncouth , ungraceful , unhandsome
ناشی (صفت)
ill , amateurish , emergent , awkward , dilettante , gauche , rube , maladroit , jackleg , laity , sequent , left-handed
بی لطافت (صفت)
arid , awkward , jejune
بی دست و پا (صفت)
awkward , shiftless , maladroit
غیر استادانه (صفت)
awkward
خامکار (صفت)
awkward , unskilful
سرهم بند (صفت)
bad , awkward , tinkering , careless
غیر ماهر (صفت)
awkward , unhandy

معنی کلمه awkward به انگلیسی

awkward
• embarrassing; clumsy; inconvenient
• an awkward movement or position is uncomfortable or clumsy.
• someone who is awkward behaves in a shy or embarrassed way.
• you also say that someone is awkward when they are unreasonable and difficult to live with or deal with.
• an awkward job is difficult to do.
• an awkward situation is embarrassing and difficult to deal with.
awkward age
• awkward stage, difficult age (i.e. adolescence)
awkward silence
• period of silence in which no one speaks and everyone feels uncomfortable
awkward situation
• embarrassing situation, situation which makes one feel uncomfortable
awkward squad
• inept unit, bungling group

awkward را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی awkward

آناهیتا ٢٠:٤٥ - ١٣٩٥/٠٩/١٠
داغون
|

م ١٦:١٨ - ١٣٩٦/٠٣/١٩
بحرانی
|

solmaz ٠٥:٤٧ - ١٣٩٦/٠٣/٢٠
معذب
|

مریم ١٥:٢١ - ١٣٩٧/٠١/١٤
متحیرکننده
|

ایمان حجتی ١٥:١٥ - ١٣٩٧/٠٣/٠١
هم برای انسان و هم برای وسایل استفاده میشه:
I was a little awkward in my first class of university because I didn't know anyone.
در اولین کلاسم در دانشگاه معذب بودم، چون کسی را نمیشناختم.
the relevant officials should pay special attention to awkward risky corners in roads.
مسئولان مربوطه باید توجه ویژه ای نسبت به پیچ های خطرناک و ناجور در جاده ها داشته باشند.
|

Sunflower ٢٣:٥١ - ١٣٩٧/٠٥/٢٨
معذب کننده

|

فرهاد سليمان‌نژاد ٠٠:٤٠ - ١٣٩٧/٠٦/٢١
ناگوار
|

ma ٢٠:٤٩ - ١٣٩٧/٠٧/٠٨
ضایع
|

Amir J Cat ١٨:٠٨ - ١٣٩٨/٠١/١٣
در مورد انسان(ناجور-ناشی و بی دست و پا-دست و پاچلفتی-معذب و خجالتی و خجل کننده)
در مورد شرایط و وسایل(ناجور-ناخوشایند-خجل کننده)
|

پیشنهاد شما درباره معنی awkward



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی awkward
کلمه : awkward
املای فارسی : اوکورد
اشتباه تایپی : شصنصشقی
عکس awkward : در گوگل


آیا معنی awkward مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )