برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1285 100 1

BE

/ˈbiː/ /bi/

معنی: ماندن، بودن، شدن، زیستن، وجود داشتن، امر فعل بودن
معانی دیگر: قرار داشتن، هستی داشتن، رخ دادن، اتفاق افتادن، صرف فعل be:، زمان گذشته، ماضی نقلی، ماضی بعید، آینده، وجه مجهول، کاربردهای دیگر:، پیشوند:، (فعل ساز) دور تا دور [to beset]، کاملا، زیاده [to bedeck]، مخفف:، بومه (be) (baume هم می نویسند)، کارشناسی آموزش و پرورش، لیسانس مهندسی، مصدر فعل بودن، باش

بررسی کلمه BE

اختصار ( abbreviation )
• : تعریف: symbol of the chemical element beryllium.
پیشوند ( prefix )
(1) تعریف: to cause to be; treat as; make (used to change nouns, adjectives, and intransitive verbs into transitive verbs).

- befriend
[ترجمه ترگمان] دوستانه
[ترجمه گوگل] دوست شدن
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- belittle
[ترجمه ترگمان] کوچک کردن،
[ترجمه گوگل] تسلیم شدن
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: completely; excessively (used as an intensifier).

- bedazzle
[ترجمه ترگمان]
[ترجمه گوگل] بستن
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: over; on; around.

- beset
[ترجمه ترگما ...

واژه BE در جمله های نمونه

1. be a gentleman and forgive him!
بزرگواری کن و او را ببخش‌!

2. be a man and don't be afraid of anything!
مرد باش و از هیچ چیز نترس‌!

3. be a sport and let me borrow your bicycle!
آقایی کن و دوچرخه‌ات را به من قرض بده.

4. be a thought more careful
کمی بیشتر دقت کن.

5. be back by ten o'clock
پیش از (تا) ساعت ده برگرد.

6. be careful lest success makes you conceited
مواظب باش موفقیت تو را دچار نخوت نکند.

7. be careful of what you say on the phone, it's tapped
مواظب حرف‌هایی که پشت تلفن می‌زنی باش چون تلفن تو تحت کنترل است.

8. be careful when you cross the street!
هنگام رفتن به آن سوی خیابان خیلی مواظب باش‌!

9. be careful with the scissors, you nearly jabbed my eye out!
مواظب قیچی باش،نزدیک بود چشمم را در بیاوری‌!

10. be careful, the room is wired
مواظب باش در اتاق وسایل استراق سمع کار گذاشته‌اند.

11. be discreet and do not refer to her being an orphan!
محتاط باش و اشاره‌ای به یتیم بودن او نکن‌!

12. be forewarned; i will not tolerate lying!
از حالا بدانید ...

مترادف BE

ماندن (فعل)
settle , abide , stay , remain , be , stand , subsist , stall , lie , hang up
بودن (فعل)
be , stand , exist
شدن (فعل)
leave , be , go , grow , happen , become
زیستن (فعل)
be , live , exist , shack
وجود داشتن (فعل)
be , exist
امر فعل بودن (فعل)
be

معنی عبارات مرتبط با BE به فارسی

پر استقامت بودن، سختی را خوب تحمل کردن
سهل الوصول بودن، (حتما یا به آسانی) به دست آمدن
(انگلیس ـ عامیانه) ید طولی داشتن، مهارت داشتن
کار بی اجر و پاداش کردن، مفتی جان کندن، خرحمالی مفتی کردن
جای شکرش باقی بودن، خوب بودن که
پیشرفت دلگرم کننده، چشمگیر
ضربه ناجوانمردانه
تک رو بودن
تیری در تاریکی
مردباشید، مردانگی داشته باشید
بسیار به کسی شباهت داشتن
عینا مانند چیز دیگری بودن
گواه بر چیزی بودن، دلیل بر چیزی بودن
اعجاب انگیز بو ...

مخفف BE

عبارت کامل: Belgium
موضوع: مکان و موقعیت
مخفف کشور بلژیک

معنی BE در دیکشنری تخصصی

[شیمی] بریلیم، نام دیگر گلوسینیم - عنصر کمیاب که سخت و سفید است و به طور خالص یافت نمی شود
[برق و الکترونیک] breyllium-بریلیم عنصر فلزی سمی ، سخت و خاکستری رنگ با عدد اتمی 4 و وزن اتمی 9 . ترکیب آلیاژی آن مس ، بریلیم مس را تولید می کند که فلزی کشسان و محکم است و در ساخت انواع فنرها ، واشرها ، رابطها و امثال آن کاربرد دارد . قاب اتصالات مدارهای مجتمع و اتصال متحرکت پتانسیومترها نیز با استفاده از آلیاژ یا ورقه ای بریلیم - مس ساخته می شوند.
[نساجی] غلظت سنج بومه
[زمین شناسی] فلز بریلیوم - موقعیت این عنصر در جدول تناوبی عبارت است از: - نام عنصر :Beryllium - شماره اتمی :4 - وزن اتمی :9.012 - آرایش الکترونی :2-2 - نوع عنصر :عناصر قلیایی خاکی - گروه جدول تناوبی :2 - llA - دوره جدول تناوبی :2
[ریاضیات] قادر باشد
[زمین شناسی] زود بر می گردم
[کوه نوردی] حمایت کننده
[ریاضیات] ثابت کنید، مطمئن، یقینا، محققا، البته، در حقیقت، مسلم، به طور قطع
[ریاضیات] باید، بایستی
[ریاضیات] فرض می شود
[ریاضیات] گویند
...

معنی کلمه BE به انگلیسی

be
• lightweight metallic chemical element commonly used in alloys
• exist; occur, happen; occupy a position or place
• you use be in front of a present participle to form the continuous tenses of the verb.
• you use be in front of an infinitive to talk about future events.
• you use be in front of a past participle to form the passive voice.
• you use be in front of an adjective, a noun, or a prepositional phrase in order to give more information about the subject of a sentence. for example, you may want to name a person or place, or to give information about their qualities, features, age and so on.
• you use `it' with be in order to describe something, or to mention one of its qualities.
• be is also used with `it' or `what' as the subject in order to delay the final part of the sentence. for example, you can change the statement `john bought the car' into `it was john who bought the car' when you want to emphasize the person or thing that performs the action of the verb.
• be is used with `there' as the subject to say that something exists or happens.
• be is used on its own in co-ordinating structures where the subject of the second clause is different from the subject of the first.
• be can also be used on its own in a response to a question.
• be is also used in expressions such as `isn't it?' and `aren't you?' which are added to the end of a statement to change it into a question.
• see also am, are, is, was, were.
be a ball of fortune
• be a victim of circumstance, be subject to chance
be a credit to
• be in praise of -, serve to glorify -
be a dime a dozen
• be common, be regular, be average (not special or valuable)
be a father to
• be someone's father (usually biological); act in the manne ...

BE را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

🌻🌷Sadaf🌷🌻
شدن <<< من میخوام پرستار بشم : l want to be a nurse
b to che :)
بودن
amin
be : بشو ، being : شدن،بودن ، was/were : شدم و شدی و شدید و شدیم و شد و شدند ، will be : خواهد شد یا خواهد بود

خسته نباشید😧🚫
زینب زرمسلک
Bill of Exchange
برات ارزی
Love
حضور داشتن
مهربان 😘😘😘
بودن. شدن
Amir
بودن،باشد
Zi
I don't mean to be so late
از قصد یا عمدا که اینقدر دیر نمیام
محدثه فرومدی
داشتن
it is important to : اهمیت دارد که ...

معنی/معنا دادن، به معنای چیزی بودن، یعنی
Family is supporting and loving one another : خانواده یعنی حمایت و عشق‌ورزی به یکدیگر

برابر بودن با
the total variance is therefore 10 : بنابراین واریانس کل برابر با ۱۰ است

عبارت بودن از
Braudel’s sequence of cities is Venice, Antwerp, Genoa and New York
زنجیره شهرهای برودل عبارت است از ونیز، آنتورپ، جنوآ و نیویورک

واقع بودن
the most famous slum is in a floodplain : معروف‌ترین زاغه در دشتی سیلابی واقع است

عمل کردن
the modern hegemony literature is explicit on defining the times of high hegemony
ادبیات هژمونی مدرن در تعیین زمان‌ هژمونی برتر صریح عمل می‌کند
Hopkins is prescriptive on the issue :
هاپکینز در این موضوع تجویزی عمل می‌کند

شکل/تشکیل دادن
because mega-cities of the south are large, their middle classes are sizeable markets :
به دلیل این‌که ابرشهرهای جنوب بزرگ‌اند، طبقه متوسط آن‌ها بازارهای بزرگی را تشکیل می‌دهند

انجام شدن/گرفتن، صورت گرفتن
renewal of the city network is through innovation : نوسازی شبکه شهری از طریق نوآوری صورت می‌گیرد
سکینه رضائی
بچه ها be که همه میدونن به معنای بودن و شدنه! اما اونچه که ازش غلفت شده، اینکه میتونه یه پیشوند باشه که اتفاقا بر سر یه فعل هم بیاد.
مثال:be = قبلا
bespeak = قبلا درباره چیزی صحبت کردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی be
کلمه : be
املای فارسی : به
اشتباه تایپی : ذث
عکس be : در گوگل

آیا معنی BE مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )