برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1290 100 1

Balloon

/bəˈluːn/ /bəˈluːn/

معنی: بادکنک، بالون، با بالون پرواز کردن
معانی دیگر: باد کردن، پف کردن، بسط یافتن، هواناو (کیسه ی پلاستیکی محتوی گازهای سبک تراز هوا که ابزار یا مسافر را به هوا می برد)، (کاریکاتور) ابرو یا مستطیلی که حرف های شخصیت های تصویر را در آن می نویسند، وامی که بهره ی آن به صورت اقساط پرداخت می شود ولی اصل آن را در پایان باید یکجا پس داد، قسط آخر، با هواناو سفر کردن، بالون سواری کردن، بادکنک مانند، بالون مانند، گرد و نرم، مثل بالون

بررسی کلمه Balloon

اسم ( noun )
(1) تعریف: a large bag made of thin material designed to inflate and be lifted off the ground when filled with hot air or a gas that is lighter than air.

(2) تعریف: such a bag with a basket or gondola connected to it, used to transport passengers or scientific equipment.
مترادف: aerostat
مشابه: airship, blimp, dirigible, zeppelin

(3) تعریف: a bag made of rubber or other light, strong material that may be filled with air or helium and used as a decoration or toy.

(4) تعریف: in a cartoon, the figure used to frame the words attributed to a character.
فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: balloons, ballooning, ballooned
(1) تعریف: to ride or ascend in a balloon.
مترادف: ascend, float, ride
مشابه: rise

(2) تعریف: to swell like a balloon.
مترادف: blow up, distend, inflate, swell
متضاد: shrink
مشابه: belly, billow, bloat, expand, spread, stretch, tumefy

(3) تعریف: to increase rapidly.
مترادف: grow, increase
مشابه: distend, skyrocket, swell, wax

- Our debt is ballooning.
[ترجمه ترگمان] بدهی‌های ما ballooning است
[ترجمه گوگل] بدهی ما ballooning است ...

واژه Balloon در جمله های نمونه

1. balloon angioplasty
(پزشکی ـ گشودن یا گشاد کردن شریان توسط بالون) رگ دشتاری به کمک بالون،انجیوپلاستی توسط بالون

2. the balloon burst
بادکنک ترکید.

3. the balloon hung below the clouds like a gigantic kite
بالون همچون بادبادک غول آسایی زیر ابرها معلق بود.

4. a colored balloon
بادکنک رنگین

5. a navigable balloon
بالون هدایت شونده

6. i pricked the balloon and it shrivelled
بادکنک را سوزن زدم و درهم‌چروکیده شد.

7. to inflate a balloon
بادکنک را باد کردن

8. if you let the gas out, the balloon will lose its buoyancy
اگر گاز آن را بیرون بدهی بالون فرازمانی خود را از دست خواهد داد.

9. the gas, being lighter than air, elevates the balloon
گاز چون از هوا سبک‌تر است بالون را بالا می‌برد.

10. He pricked the balloon and burst it.
[ترجمه ترگمان]او به بالون ضربه زد و آن را منفجر کرد
[ترجمه گوگل]<# [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
...

مترادف Balloon

بادکنک (اسم)
air bladder , balloon , bladder
بالون (اسم)
balloon , airship , dirigible , zeppelin
با بالون پرواز کردن (فعل)
balloon

معنی عبارات مرتبط با Balloon به فارسی

(پزشکی ـ گشودن یا گشاد کردن شریان توسط بالون) رگ دشتاری به کمک بالون، انجیوپلاستی توسط بالون
(ناوچه های بادبان دار) بادبان بزرگ و سبک
(تایراتومبیل) تایر بالونی (که پهن و قطور و کم باد است و در دست اندازها نرم است)، لاستیک بادی عاجدار
(گیاه شناسی) تاک بالونی (cardiospermum halicabum از خانواده ی soapberry)
بالون پدافند (بالون هایی که با کابل های محکم به چند نقطه در زمین وصل شده اند و هواپیماهای دشمن در صورت برخورد با کابل ها سرنگون می شوند)
بالون بزمین بسته
یکجوربالن بزمین بسته که به بادبادک درازمیماند
(بالون کوچکی که برای سنجش سرعت و جهت باد به هوا می فرستند) بالون هواشناسی
رجوع شود به: pilot baloon، سخن سنجشی

معنی Balloon در دیکشنری تخصصی

[عمران و معماری] بالون - کیسه هوا
[زمین شناسی] بالن ، نوعی از ظروف آزمایشگاهی است و انواع مختلف دارد. بالنها به دو دسته معمولی و ژوژه تقسیم می شوند. 1) بالنهای معمولی انواع مختلفی دارد مثل ته گرد، گردن دراز، گردن کوتاه و غیره 2)بالنهای ژوژه برای برداشتن حجم معینی از محلول ها بکار می رود.
[عمران و معماری] قاب بالونی
[کامپیوتر] راهنمای بالونی - ویژگی سیستم مک اینتاش نسخه 7.1 که تصاویر و ابزارهای نرم افزاری را همزمان با قرار گرفتن ماوس بر روی آنها معرفی می کند . بالونها برای نو آموزان بسیار مفیدند و کاربران خبره می توانند آن را خاموش کنند .
[عمران و معماری] بالون لاستیکی
[عمران و معماری] بالن گمانه
[برق و الکترونیک] شدت صوت انرژی صوتی ارسال شده در واحد زمان از واحد سطح که بر حسب ارگ بر ثانیه بر سانتی متر مربع یا وات بر سانتی متر بربع بیان می شود .

معنی کلمه Balloon به انگلیسی

balloon
• light bag-shaped construction filled with a gas which is lighter than air; airship; inflated rubber ball (used in games); explanation box which appears when the cursor points at a button (computers)
• puff up, expand, grow larger; inflate, fill with air
• a balloon is a small, thin rubber bag that you fill with air so that it stretches and becomes larger. balloons are used as toys or decorations.
• a balloon is also a large, strong bag filled with gas or hot air, which can carry passengers in a basket or compartment underneath it.
• when something balloons, it quickly becomes bigger and rounder in shape.
balloon d'essai
• ball for playing sports; "guinea pig" for an experiment
balloon fabric
• material used in constructing hot air balloons
balloon framing
• construction method in which wooden studs extend the full height of the structure and attached directly to the horizontal roof beams
balloon help
• help feature on macintosh computers in which help messages appear in small balloons when the user places the cursor over a specific item (computers)
balloon payment
• large lump sum paid as final payment due at the end of a loan
balloon payment bullet loan
• loan which is initially repaid at a low rate and then comes due in one large lump sum
barrage balloon
• barrage balloons are large balloons which are fixed to the ground by steel cables. they are used in wartime, when the cables are intended to destroy low-flying enemy aircraft.
helium balloon
• balloon that is filled with helium
hot air balloon ...

Balloon را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محسن❤️رضوي❤️ستاره
بادكنك
The balloon of love
بادكنك عشق
The balloon leaves the happy stars on the shoulders of the urchin
در تركيدن بادكنك، ستاره هاي شادي بر روي شونه ها يار بوسه ميگذارد
hadi
بالون
Emma
بادکنک ،بالون
عادل چایچیان
آخرین قسط وام که معمولا بزرگتر از اقساط قبلی است و یکجا پرداخت می شود

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی balloon
کلمه : Balloon
املای فارسی : بالون
اشتباه تایپی : ذشممخخد
عکس Balloon : در گوگل

آیا معنی Balloon مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )