برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1287 100 1

Bamboo

/bæmˈbuː/ /ˌbæmˈbuː/

معنی: چوب خیزران، خیزران، نی هندی، عصای خیزران
معانی دیگر: (گیاه شناسی) نی، قمیش (از زیر تیره ی bambusoideae)، کربه، وابسته به نی یا خیزران، نی مانند، نی سان، ساخته شده از نی

بررسی کلمه Bamboo

اسم ( noun )
حالات: bamboos
(1) تعریف: any of several tropical grasses that have hard, woody, hollow stems and grow to the height of a tree.

- Bamboo is the primary food of the giant panda.
[ترجمه ترگمان] بامبو غذای اولیه پاندا است
[ترجمه گوگل] بامبو غذای اصلی پاندا غول پیک است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: the stems of such a plant, used as a building material for such things as houses and fences, and for a wide variety of products such as hats, furniture, musical instruments, and chopsticks.

- The garden was surrounded by a fence made of bamboo.
[ترجمه ترگمان] باغ با پرچینی از بامبو پوشیده شده بود
[ترجمه گوگل] باغ توسط حصار ساخته شده از بامبو احاطه شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه Bamboo در جمله های نمونه

1. Bamboo is a sort of hollow plant.
[ترجمه ترگمان]بامبو نوعی گیاه توخالی است
[ترجمه گوگل]<# [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. This chair is made of bamboo.
[ترجمه M.n] این صندلی از بامبو ساخته شده است
|
[ترجمه Sehun 😍] این صندلی از چوب بامبو درست شده است
|
[ترجمه shiva_sisi‌] جنس این صندلــے از چوب بامبو است
|
[ترجمه مهدیار] این صندلی از چوب بامبو ساخته شده است.|
...

مترادف Bamboo

چوب خیزران (اسم)
bamboo , ferule
خیزران (اسم)
bamboo , rattan
نی هندی (اسم)
bamboo
عصای خیزران (اسم)
bamboo

معنی عبارات مرتبط با Bamboo به فارسی

حصیر پرده (اشاره به دیوار سیاسی و اندیش گانی که در سال های 1949-72 چین را از جامعه ملل مجزا کرده بود)، سرحدات چین کمونیست، مانع، پرده ء حصیری

معنی کلمه Bamboo به انگلیسی

bamboo
• tall tropical grass having a hollow woody stem; stem of the bamboo plant (used to make furniture and as a building material)
• bamboo is a tall tropical plant with hard hollow stems. the young shoots of the plant can be eaten, and the stems are used to make furniture and fences.
bamboo curtain
• political border and ideological barrier that separated between the west and communist china after the chinese revolution
bamboo shoot
• young shoot of bamboo which is edible

Bamboo را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

z.n
بامبو
يك نوع گياه
M
Bamboo is a tall plant of the grass family
علی قناد
گیاهی از راسته گندم سانان که میتواند تا 40 متر رشد کند
گیاهی گرمسیری در ساختمان سازی کاربرد دارد و جنگل های آن در چین وجود دارد
shiva_sisi‌
Bamboo is a tall plant of the grass family
AMIR
Bamboo is a tall plant of the grass family
هلی
غذای پاندا
sportwoman
نوعی چوب که غذای پاندا است

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی bamboo
کلمه : Bamboo
املای فارسی : بامبو
اشتباه تایپی : ذشئذخخ
عکس Bamboo : در گوگل

آیا معنی Bamboo مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )