برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1323 100 1

Bananas

/bəˈnænəz/ /bəˈnɑːnəz/

(خودمانی) خل، غیرعادی، پراشتیاق

واژه Bananas در جمله های نمونه

1. bananas ripen after they are picked
موز پس از کنده شدن می‌رسد.

2. the bananas are three hundred tumans apiece
موز دانه‌ای سیصد تومان است.

3. he went bananas
از کوره دررفت.

4. to be bananas
1- ابله بودن،احمق بودن 2- خل بودن

5. to go bananas
(خودمانی) 1- با ابلهی و هیجان عمل کردن،هیجان زده و دستپاچه شدن 2- بسیار خشمگین شدن،از کوره در رفتن

6. a bunch of bananas
یک شاخه موز

7. a ship freighted with bananas
کشتی که موز بار آن شده است.

8. I can't eat bananas. They make me ill.
[ترجمه ترگمان] من نمیتونم موز بخورم مرا مریض می‌کنند
[ترجمه گوگل]<# [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. The truck was carrying a load of bananas.
[ترجمه ترگمان]کامیون حامل بار موز بود
[ترجمه گوگل]<# [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

معنی عبارات مرتبط با Bananas به فارسی

1- ابله بودن، احمق بودن 2- خل بودن

معنی کلمه Bananas به انگلیسی

bananas
• crazy, insane; wild about, excited about
bunch of bananas
• cluster of bananas
cluster of bananas
• bunch of bananas connected together at the stalk
go bananas
• go crazy; lose one's mind; get excited

Bananas را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محمد نظری
موز🍌 ..
(میوه موز 🍌)
ایناز رشیدی
a kind of fruit
سایه مهاجر
It's babanas!احمقانه است،یه شوخیه

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی bananas
کلمه : Bananas
املای فارسی : بننس
اشتباه تایپی : ذشدشدشس
عکس Bananas : در گوگل

آیا معنی Bananas مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )