انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

97 1069 100 1

Because

تلفظ because
تلفظ because به آمریکایی/bɪˈkɒz/ تلفظ because به انگلیسی/bɪˈkɒz/

معنی: چه، زیرا، علت، زیرا که، برای اینکه، چون که
معانی دیگر: به دلیل اینکه

بررسی کلمه Because

حرف ربط ( conjunction )
• : تعریف: for the reason that.
متضاد: despite

واژه Because در جمله های نمونه

1. because he fouled three times, he was expelled from the game
ترجمه چون سه بار خطا کرد از مسابقه اخراج شد.

2. because he was driving fast, he ran into a tree
ترجمه چون تند می‌راند زد به درخت.

3. because he was mad, the eldest son was excluded from succession
ترجمه پسر بزرگتر به خاطر دیوانگی از حق تاج و تخت محروم شد.

4. because of a shortage of spare parts, we had to cannibalize one of the airplanes and use it in the others
ترجمه به واسطه‌ی کمبود ابزار یدکی مجبور شدیم یکی از هواپیماها را اوراق کرده و در هواپیماهای دیگر به کار ببریم.

5. because of avarice, he exploited his workers
ترجمه به خاطر آزمندی کارگران خود را استثمار می‌کرد.

6. because of communist subversion
ترجمه به خاطر خرابکاری کمونیست‌ها

7. because of disruptive remarks, he was asked to leave the meeting
ترجمه به خاطر حرف‌های مختل کننده‌اش از او خواستند که جلسه را ترک کند.

8. because of her bearing, i guessed that she must be an important person
ترجمه به خاطر طرز رفتارش حدس زدم که باید آدم مهمی باشد.

9. because of his death, the book has remained incomplete
ترجمه به خاطر مرگ او کتاب ناتمام مانده است.

10. because of mental illness, she was institutionalized three times
ترجمه به خاطر بیماری روانی سه بار او را در تیمارستان بستری کردند.

11. because of misadventure we have sought refuge here
ترجمه از بد حادثه اینجا به پناه آمده‌ایم

12. because of nightfall they had to give up their search
ترجمه به واسطه‌ی فرا رسیدن شب مجبور شدند به تجسس خود خاتمه بدهند.

13. because of other commitments, i will not be able to go to the party tonight
ترجمه به واسطه‌ی مشغله‌های دیگر امشب نخواهم توانست به مهمانی بروم.

14. because of the accident they detoured all the cars
ترجمه به خاطر تصادف همه ماشین‌ها را از راه فرعی عبور دادند.

15. because of the bumper-to-bumper traffic, we were an hour late
ترجمه به واسطه‌ی تراکم وسایط نقلیه یک ساعت دیر رسیدیم.

16. because of the slow markets, the factory has suggested the layoff of fifty workers
ترجمه به‌خاطر کسادی بازار،کارخانه پیشنهاد بی‌کارسازی 50 کارگر را داده است.

17. because of their vested interests they are against reforms
ترجمه به خاطر منافع شخصی با اصلاحات مخالفند.

18. because of unforeseen circumstances
ترجمه به واسطه‌ی شرایط پیش بینی نشده

19. because of
ترجمه به خاطر،به دلیل،به واسطه

20. . . . because unrequited love is a pain
ترجمه . . . که یکسر مهربانی دردسر بی

21. largely because of him
ترجمه بیشتر به‌خاطر او

22. he retired because of illness
ترجمه به خاطر بیماری بازنشسته شد.

23. he shone because he was surrounded by mediocrities
ترجمه او درخشید چون دور و برش را اشخاص میان‌مایه گرفته بودند.

24. i succeeded because of you
ترجمه تو موجب موفقیت من بودی.

25. glass can break because of rapid heating or chilling
ترجمه شیشه ممکن است به واسطه‌ی زود گرم شدن یا سرد شدن بشکند.

26. he felt safe because he knew he was among friends
ترجمه احساس امنیت می‌کرد چون می‌دانست در میان دوستان است.

27. he is sad because his love for her is not reciprocated
ترجمه او محزون است چون عشق او نسبت به آن دختر دوطرفه نیست.

28. he resents you because you are frank
ترجمه چون رک‌گو هستی با تو بد است.

29. he was fired because he had propositioned the boss's secretary
ترجمه چون به منشی رییس پیشنهاد زشتی کرده بود اخراج شد.

30. he was fired because of frequent absences
ترجمه به واسطه‌ی غیبت‌های مکرر اخراج شد.

31. he was jailed because of insubordination to his superior officer
ترجمه به‌خاطر نافرمانی از افسر مافوق خود زندانی شد.

32. he was ribbed because of his accent
ترجمه به خاطر لهجه‌اش او را مسخره می‌کردند.

33. i can't come because i am very busy
ترجمه نمی‌توانم بیایم چون خیلی کار دارم.

34. i like him because he is a kind man
ترجمه من از او خوشم می‌آید چون مرد مهربانی است.

35. the project died because of a lack of funds
ترجمه به خاطر کمبود بودجه طرح از بین رفت.

36. watch your words because this room has been bugged
ترجمه مواظب حرف‌هایت باش چون در این اتاق میکروفن مخفی کار گذاشته‌اند.

37. we went indoors because rain impended
ترجمه چون قرار بود باران بیاید به داخل ساختمان رفتیم.

38. you are indescribable because you cannot be fitted into any description
ترجمه نتوان وصف تو گفتن که تو در وصف نگنجی

39. his tardiness was excusable because his car had broken down
ترجمه تاخیر او موجه بود چون ماشینش خراب شده بود.

40. i nudged the driver because he was falling into a drowse
ترجمه با آرنج زدم به راننده چون داشت چرت می‌زد.

41. infant mortality was high because of poor hygiene
ترجمه مرگ و میر کودکان بخاطر بهداشت بد زیاد بود.

42. let's humor him today because he is not feeling well
ترجمه بیا امروز مطابق میل او رفتار کنیم چون حالش خوب نیست.

43. she has become homesick because she has no roots here
ترجمه چون در اینجا کس و کار ندارد دلش تنگ شده است.

44. she jibbed on singing because the men were there
ترجمه چون مردها آنجا بودند از آواز خواندن امتناع کرد.

45. she's got the mopes because the teacher is mad at her
ترجمه او ناراحت است چون معلم از دستش عصبانی شده.

46. the constriction of trade because of war
ترجمه محدود شدن تجارت به واسطه‌ی جنگ

47. the game was called because of rain
ترجمه به خاطر باران مسابقه متوقف شد.

48. the game was postponed because of bad weather
ترجمه چون وضع هوا بد بود مسابقه را به بعد موکول کردند.

49. the lights went out because the fuse had been blown
ترجمه چراغ‌ها خاموش شد چون فیوز سوخته بود.

50. the peaches were cheap because their skins were blemished
ترجمه هلوها ارزان بودند چون پوست آنها معیوب (و لکه‌دار) بود.

51. the police fined him because he had parked his car on a sidewalk
ترجمه چون ماشین خود رادر پیاده رو پارک کرده بود پلیس او را جریمه کرد.

52. the university's renown is because of its professors
ترجمه شهرت دانشگاه به خاطر استادان آن است.

53. we need no introduction because we are cousins
ترجمه ما نیازی به معرفی نداریم چون پسرعمو هستیم.

54. always have an alternative plan because the original one may prove impractical
ترجمه همیشه یک نقشه‌ی ثانوی داشته باش چون ممکن است نقشه‌ی اصلی عملی نباشد.

55. he can't do anything else, because thoughts of marriage have lately preoccupied him
ترجمه کار دیگری از او ساخته نیست چون اخیرا فکر و ذکرش ازدواج شده است.

56. he hammered at the government because of the bad economic situation
ترجمه او مرتبا دولت را به خاطر وضع بد اقتصادی می‌کوبید.

57. he lagged behind the rest because his shoes were hurting his feet
ترجمه او از دیگران عقب ماند چون کفش‌هایش پاهایش را می‌زد.

58. he went to a doctor because his nerves were shot
ترجمه چون اعصابش خراب بود رفت پیش دکتر.

59. i wail like a reed because she is away
ترجمه نالم چو نای من اندر فراق او

60. i'll cut my class today because i want to go to the movies
ترجمه امروز سر کلاس نخواهم رفت چون می‌خواهم بروم سینما.

61. the human body is valued because of the human soul
ترجمه تن آدمی شریف است به جان آدمیت

62. the prison guard was fired because of extortion of money from the prisoners
ترجمه زندانبان به جرم اخاذی از زندانیان اخراج شد.

63. they came, it is claimed, because they were invited
ترجمه ادعا می‌شود که آنها چون دعوت شده بودند آمدند.

64. due to human error and not because of machine malfunction
ترجمه بخاطر لغزش انسان و نه به واسطه‌ی بد کار کردن ماشین

65. he did not come to school, because he was ill
ترجمه چون بیمار بود به مدرسه نیامد.

66. he took all the necessary precautions because he didn't want to take any chances
ترجمه چون نمی‌خواست طعمه‌ی تصادفات بشود همه‌ی احتیاطات لازم را به عمل آورد.

67. i must be getting a cold because i don't feel like myself
ترجمه مثل این که دارم سرما خوردگی پیدا می‌کنم چون دارم یک جوری می‌شم.

68. she cleans our shoes every night because she enjoys being a martyr
ترجمه او هر شب کفش‌های ما را تمیز می‌کند چون دوست دارد خود را مظلوم جلوه دهد.

69. the body's skin loses its elasticity because of aging
ترجمه پوست بدن در اثر سالمندی،کشسانی خود را از دست می‌دهد.

70. the students themselves cleaned the classroom because the caretaker was ill
ترجمه چون فراش مریض بود شاگردان خود کلاس را تمیز کردند.

مترادف Because

چه (حرف ربط)
if , whether , as , or , because
زیرا (حرف ربط)
because
علت (حرف ربط)
because
زیرا که (حرف ربط)
for , because
برای اینکه (حرف ربط)
because
چون که (حرف ربط)
since , for , insomuch , because

معنی عبارات مرتبط با Because به فارسی

به خاطر، به دلیل، به واسطه، بدین دلیل، بواسطه

معنی Because در دیکشنری تخصصی

because
[ریاضیات] چون، زیرا
[ریاضیات] بدین دلیل، بواسطه، اما به علت

معنی کلمه Because به انگلیسی

because
• due to the fact that -; since
• you use because to introduce a subordinate clause which gives a reason.
• you also use because of at the beginning of a prepositional phrase which gives a reason.
because of
• due to, on account of, for
because of this
• due to this

Because را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

.. ١٧:٣٧ - ١٣٩٧/٠٢/٠٦
به خاطر
|

Kkkk ١٧:١٨ - ١٣٩٧/٠٣/١٩
اما
|

مصطفا ١٩:١١ - ١٣٩٧/٠٥/١٠
Owning to the fact that
به جای (because ) استفاده میشه
|

امیرمهدی ١٢:٣٨ - ١٣٩٧/٠٨/١٩
با توجه به اینکه،
از آنجا که،
چون که،
نظر به اینکه،
با توجه به این واقعیت که
|

mobin ٢١:٣١ - ١٣٩٧/٠٩/١٢
زیرا
بدلیل اینکه
چون که
برای اینکه
بخاطر اینکه
چون
|

tinabailari ١٧:٢٦ - ١٣٩٧/١٠/٠١


این کلمه به معنای � زیرا � می باشد و برای بیان علت پدیده ای استفاده می شود.
مثال :
he went to bed because he was sleepy
او به رختخواب رفت زیرا که خواب آلود بود.
|

Scott ١٤:٠٢ - ١٣٩٨/٠٢/٣١
به دلیله...
|

الناز ١٨:٠٣ - ١٣٩٨/٠٥/٠٦
بخاطر اینکه٬زیرا٬به دلیل
|

بچه مهندس ٠٩:١٣ - ١٣٩٨/٠٥/٠٨
به خاطر اینکه به دلیل اینکه. با وجود اینکه
|

z.a ١٢:٢٩ - ١٣٩٨/٠٥/٣٠
به خاطر
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

Aryan > Be afraid
کیومرث > که ویار
سعیده > pluralistic
امین > hypotenuse
که و یار > کهو
Kimiya > Fitting rome
سیدنیشابوری > broke the camels back
افسانه > دست مریزاد

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

توضیحات دیگر

معنی because
کلمه : because
املای فارسی : بیکاز
اشتباه تایپی : ذثزشعسث
عکس because : در گوگل


آیا معنی Because مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 97% )