انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 954 100 1

Best

تلفظ best
تلفظ best به آمریکایی/ˈbest/ تلفظ best به انگلیسی/best/

معنی: بهترین، بهترین کار، به بهترین وجه، بزرگترین، نیکوترین، خوبترین، شایستهترین، ممتاز، عظیم ترین، به نیکوترین روش، اعلاء، خاصگی، سبقت گرفتن، برتری جستن
معانی دیگر: بهینه، به بهترین وجه (حالت عالی صفت: good, better, best و قید: well, better, best، بیشترین، مزیت، چیرگی، بهترین پوشاک، چیره شدن، بردن، شکست دادن، بهتر انجام دادن (از)، adj : صفت عالی good، پیشترین

بررسی کلمه Best

صفت ( adjective )
(1) تعریف: superl. of good.
متضاد: worst

(2) تعریف: beyond all others in quality, rank, or the like.
مترادف: consummate, excellent, first, first-class, first-rate, foremost, super, superior, superlative, tiptop, top, topnotch
متضاد: least, worst
مشابه: biggest, bully, capital, choice, finest, greatest, highest, largest, longest, outstanding, preponderant, prize, select

- the best hunter
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] بهترین شکارچی
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] بهترین شکارچی
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- the best wine
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] بهترین شراب
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] بهترین شراب
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: most satisfactory; most desirable.
مترادف: advantageous, propitious, right
متضاد: worst
مشابه: appropriate, apt, auspicious, correct, favorable, fitting, golden, ideal, opportune, perfect, promising, proper, suitable

- This is the best time to leave.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] این بهترین زمان برای رفتن است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این بهترین زمان برای ترک است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- People say that fish is best with white wine.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] مردم می‌گویند که ماهی با شراب سفید بهترین است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] مردم می گویند که ماهی بهتر از شراب سفید است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
قید ( adverb )
(1) تعریف: superl. of well.
متضاد: worst

(2) تعریف: in the most advantageous way.
مترادف: advantageously
متضاد: worst
مشابه: appropriately, properly

- He wondered how best to approach her.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] در این فکر بود که چگونه باید به او نزدیک شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او تعجب کرد که چگونه بهتر به او نزدیک شوید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: with the highest excellence or to the most satisfactory degree.
متضاد: worst
مشابه: foremost, greatly, highly, successfully

- Of the three, she dances best.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] از هر سه، او بهتر می‌رقصد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] از سه نفر، او بهترین رقص است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
اسم ( noun )
(1) تعریف: a thing or person of the highest excellence.
مترادف: cream, elite, fat, pick, prime, tiptop, top
متضاد: worst
مشابه: crown, first, lead, peak, summit, superlative, zenith

- We saved the best for last.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] ما بهترین رو برای آخرین بار نجات دادیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] ما بهترین برای آخرین ذخیره کردیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: one's finest clothing, usu. worn on special occasions.
مترادف: bib and tucker, Sunday best
مشابه: finery, full dress, regalia

- Dress in your best for this party.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] در بهترین حالت برای این مهمانی لباس بپوشید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] بهترین لباس برای این حزب است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: one's finest performance, effort, functioning, or behavior.
مترادف: peak
متضاد: worst
مشابه: climax, height, most, summit, zenith

- I didn't know if I'd have success, but I promised to do my best.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] نمی‌دانستم که موفق شده‌ام یا نه، اما قول دادم بهترین کار را انجام دهم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] من نمی دانستم که آیا من موفقیت خواهم داشت، اما قول دادم که بهترین کار را انجام دهم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- She is sometimes irritable when visitors come, but she was at her best today.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] گاهی وقت‌ها که مهمان‌ها می‌آیند عصبانی می‌شود، اما امروز حالش بهتر است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او گاهی تحریک پذیر است زمانی که بازدید کنندگان می آیند، اما او امروز در بهترین حالت بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: one's warmest wishes or regards.
مترادف: regards
مشابه: compliments, greetings, hello, wishes

- Give my best to your mother.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] بهترین دوستم رو به مادرت بده
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] به مادرت کمک کن
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: bests, besting, bested
• : تعریف: to get the better of; defeat.
مترادف: better, defeat, exceed, excel, outdo, outshine, outstrip, surpass, transcend, worst
مشابه: beat, conquer, down, master, overcome, top

- He always bested his father at tennis.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] اون همیشه از پدرش در تنیس پیروز می‌شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او همیشه پدرش را در تنیس فراموش کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه Best در جمله های نمونه

1. at best two more kilometers
ترجمه حداکثر دو کیلومتر دیگر

2. my best friend
ترجمه بهترین دوست من

3. the best bar none
ترجمه قطعا از همه بهتر

4. the best bib and tucker
ترجمه لباس پلوخوری،لباس مهمانی،بهترین لباس

5. the best bleach for my hair
ترجمه بهترین ماده‌ی رنگبر برای گیسوی من

6. the best citizens were those who reverenced the laws of their country
ترجمه بهترین شهروندان آنهایی بودند که به قوانین کشور خود سخت احترام می‌گذاشتند.

7. the best example of a self-made man is this same abbas khan
ترجمه بهترین نمونه‌ی آدم خودساخته همین عباس‌خان است.

8. the best food i have ever tasted
ترجمه بهترین خوراکی که هرگز خورده‌ام

9. the best oriental rugs are made in iran
ترجمه بهترین فرش‌های خاور زمین در ایران ساخته (بافته) می‌شود.

10. the best remedy for constipation
ترجمه بهترین علاج یبوست

11. the best school going
ترجمه بهترین مدرسه‌ی موجود

12. the best students used to go to medical school, leaving us the dross
ترجمه بهترین شاگردان‌به مدرسه‌ی پزشکی می‌رفتند و نخاله‌ها برای ما می‌ماندند.

13. the best time to sow
ترجمه بهترین هنگام بذر افشانی

14. the best way to do this task
ترجمه بهترین طریق انجام این کار

15. the best way to preserve meat in summer
ترجمه بهترین روش نگهداری گوشت در تابستان

16. the best way to quit anxiety
ترجمه بهترین راه رهایی از دلواپسی

17. as best one can
ترجمه به بهترین وجهی که شخص بتواند،تا آنجایی که مقدور باشد

18. at best
ترجمه 1- حداکثر،بیشینه

19. had best
ترجمه باید،بهتر است،خوب است

20. know best
ترجمه از همه آگاه‌تر بودن یا بهتر بلد بودن

21. the best of a bad bunch
ترجمه در میان بدها از همه بهتر (یا کمتر بد)

22. he had best call his uncle on the phone
ترجمه او بهتر است به عمویش تلفن بزند.

23. milk is best preserved in a refrigerator
ترجمه بهترین راه نگهداری شیر قرار دادن آن در یخچال است.

24. the novel's best aspect is its savor of rural life
ترجمه بهترین جنبه‌ی این رمان رنگ و بوی روستایی آن است.

25. the very best hospital in town
ترجمه (واقعا) بهترین بیمارستان شهر

26. whatever works best
ترجمه هرچه بهتر (بیشتر) به درد بخورد (به کار آید).

27. you know best what should be done
ترجمه خودت بهتر می‌دانی که چکار باید کرد.

28. at one's best
ترجمه در بهترین حالت

29. make the best of
ترجمه ساختن با،تحمل کردن

30. make the best of a bad job
ترجمه کار یا چیز بد یا ناخوش‌آیند را تا می‌شود خوب انجام دادن

31. offer one's best wishes
ترجمه (نسبت به کسی) بهترین آرزوها را داشتن،خیرخواهی یا دعای خیر کردن،تبریک گفتن

32. one's level best
ترجمه (عامیانه) بیشترین سعی (کسی)،حداکثر کوشش

33. put one's best foot forward
ترجمه (عامیانه) حداکثر کوشش خود را کردن،برای جلوه‌گری کوشیدن

34. to the best of my belief
ترجمه بنا بر عقیده‌ی راسخ من

35. to the best of my knowledge
ترجمه تا آنجا که می‌دانم

36. to the best of my memory
ترجمه تا آنجا که به یاد دارم

37. with the best
ترجمه مانند بهترین،با بهترین

38. books are his best friends
ترجمه کتاب بهترین دوست اوست.

39. dressed in his best
ترجمه ملبس به بهترین لباس خود

40. god is my best protection
ترجمه خدا بهترین نگهدار من است.

41. he got the best of his opponent
ترجمه برحریفش پیروز شد.

42. he is the best bet for the job
ترجمه او بیشترین شانس را برای (به دست آوردن) این شغل دارد.

43. honesty is the best policy
ترجمه بهترین روش درستکاری است.

44. it took the best part of an hour
ترجمه نزدیک به یک ساعت طول کشید.

45. morteza is my best friend
ترجمه مرتضی بهترین دوست من است.

46. ridicule is the best solvent for bigotry
ترجمه تمسخر بهترین برطرف کننده‌ی تعصب است.

47. she sings the best
ترجمه او از همه بهتر آواز می‌خواند.

48. they copped the best seats
ترجمه آنها بهترین صندلی‌ها را اشغال کردند.

49. they nabbed the best seats in the bus
ترجمه آنها پریدند و بهترین صندلی‌های اتوبوس را گرفتند.

50. to do one's best
ترجمه حداکثر کوشش خود را کردن

51. to get the best of an opponent
ترجمه برحریف چیره شدن

52. two of his best friends fell in that battle
ترجمه دو تا از بهترین دوستانش در آن نبرد تلف شدند.

53. all for the best
ترجمه به خیر گذشتن،نیک‌فرجام بودن

54. always put your best foot forward
ترجمه همیشه ویژگی‌های خوب خود را مورد تاکید قرار بده

55. attack is the best form of defence
ترجمه حمله بهترین نوع دفاع است

56. experience is the best teacher
ترجمه تجربه بهترین معلم است

57. hope for the best
ترجمه نفوس بد نزدن،(علیرغم دشواری‌ها) امیدوار بودن

58. laughter is the best medicine
ترجمه خنده بهترین دوای هر دردی است

59. offense is the best defense
ترجمه بهترین دفاع حمله است (به دشمن نباید امان داد)

60. a dog is man's best friend
ترجمه سگ بهترین دوست انسان است.

61. floods diappointed the farmer's best hopes
ترجمه سیل بزرگترین آرزوی کشاورزان را با شکست مواجه کرد.

62. he can equal the best champions
ترجمه او می‌تواند با بهترین قهرمانان برابری کند.

63. he is at his best when his wife isn't around
ترجمه وقتی زنش نیست خوب سرحال است.

64. i'll do my level best to finish this book in four years
ترجمه بیشترین کوشش خود را خواهم کرد تا این کتاب را چهار ساله تمام کنم.

65. morteza is among my best friends
ترجمه مرتضی در زمره‌ی بهترین دوستان من است.

66. she believed that the best physician is indeed nature
ترجمه او معتقد بود که بهترین درمانگر همانا طبیعت است.

67. she is among the best in her profession
ترجمه او در حرفه‌ی خود در زمره‌ی بهترین‌ها است (از همه بهتر است).

68. she is easily the best teacher i have ever had
ترجمه بدون تردید بهترین معلمی است که من داشته‌ام.

69. she screwed her husband's best friend
ترجمه با بهترین دوست شوهرش همخوابگی کرد.

مترادف Best

بهترین (صفت)
prime , best , tip-top , foremost , gilt-edged
بهترین کار (صفت)
best
به بهترین وجه (صفت)
best
بزرگترین (صفت)
best , supreme , eldest , maximum
نیکوترین (صفت)
best
خوبترین (صفت)
best
شایستهترین (صفت)
best
ممتاز (صفت)
super , excellent , immense , best , gilt-edged , privileged , distinguished , outstanding , illustrious , elect , preferential , topping
عظیم ترین (صفت)
best
به نیکوترین روش (صفت)
best
اعلاء (صفت)
best , golden , premium
خاصگی (صفت)
courtly , best , elect
سبقت گرفتن (فعل)
best , outpace , outgo , outpoint , take an advantage
برتری جستن (فعل)
antecede , best

معنی عبارات مرتبط با Best به فارسی

کشوری که بهترین طرزحکومت رادارد
(امریکا) ساقدوش، ملازم داماد، ساقدوش داماد
به خیر گذشتن، نیک فرجام بودن
1- در تنگنا، بدون راه فرار، مجبور به جنگ، 2- متوقف، 1- حداکثر، بیشینه، 2- تحت بهترین شرایط
با به خطر انداختن خود، در بهترین حالت
باید، بهتر است، خوب است
مال اواز همه بهتراست
نفوس بد نزدن، (علیرغم دشواری ها) امیدوار بودن
از همه آگاه تر بودن یا بهتر بلد بودن

معنی Best در دیکشنری تخصصی

best
[آمار] بهترین
[ریاضیات] بهترین تقریب
[ریاضیات] بهترین تقریب تابع پیوسته
[ریاضیات] بهترین تقریب عدد گنگ
[ریاضیات] بهترین به طور مجانبی نرمال، بهترین مجانبا نرمال
[ریاضیات] بهترین برآورد کننده ی مجانبا نرمال
[آمار] بهترین برآوردگر مجانباً نرمال
[سینما] برقکار [دستیار نورپرداز] - دستیار اول متصدی برق - دستیار متصدی برق - معاون گافر
[آمار] بهترین ناحیه بحرانی
[ریاضیات] بهترین تقریب اعشاری
[ریاضیات] توزیع بتا
[برق و الکترونیک] بهترین تلاش

معنی کلمه Best به انگلیسی

best
• finest, most excellent; highest endeavor, hardest; holiday clothes, "sunday best"; compliments, best wishes
• get over on someone; beat someone
• having the most positive qualities, leading, top, foremost, prime, first, chief, principal, supreme, of the highest quality
• most successfully; to the highest degree, most; better; advisable
• best is the superlative of good.
• best is also the superlative of well.
• your best is the greatest effort or the highest achievement that you are capable of.
• if you like something best or like it the best, you prefer it.
• you use best to form the superlative of compound adjectives beginning with `good' and `well'.
• see also second-best.
• you use at best to indicate that even if you describe something as favourably as possible, it is still not very good.
• if you make the best of an unsatisfactory situation, you accept it and try to be cheerful about it.
best before
• to be used or consumed before a certain date (message on perishable products indicating the date on which they are expected to lose freshness or spoil)
best bib and tucker
• sunday best, one's finest clothing, one's best clothes
best buddy
• best friend, closest friend
best buy
• most worthwhile purchase, best bargain
best buy in town
• greatest bargain around, low price
best evidence rule
• rule that states that the original item must be presented as evidence whenever possible and that copies are only acceptable when the original is not available (law)
best judgement assessment
• determination by the tax authorities of taxes to be levied based on the information at their disposal
best kept secret
• little known but excellent (of a restaurant, etc.)
best man
• principal attendant of the bridegroom at a wedding
• the best man at a wedding is the man who acts as an attendant to the bridegroom.
best of
• most desirable of, high quality of -
best of breed
• best of a kind; most recommended options; highest quality selections
best of judgement
• estimation of data that is as correct and accurate as possible for determining tax liability
best of luck!
• good luck, may you have good luck, may you be successful
best of the bunch
• best one of the whole group, cream of the crop, creme de la creme
best part
• crowning jewel, part which is the most enjoyable or fun, part which is the most interesting
best possible manner
• the best way, the most effective or desirable way
all for the best
• everything will be all right
all the best
• best wishes, warm wishes (said in farewell)
and all the best
• i hope that all goes well for you, best wishes (said in farewell)
at best
• under the most favorable conditions
at one's best
• in top form, to one's best ability
come off second best
• finish in second place (in a competition)
did his best
• did the best that he could, tried his hardest
do one's best
• do something as well as one can; perform as well as possible; give one's best
do one's level best
• do one's absolute best, do the best one can
for the best
• for the benefit of, with good intentions, with the best of intentions
had best
• would have been best to, would have been better to
his best
• to the best of his ability, the most that he is capable of
hope for the best
• wish for a good outcome, long for good results
hoped for the best
• wished for a good outcome, longed for good results
i am the best
• there is no one better than me, i am #1, i am better than everybody else
i'm the best
• i am wonderful; i am the most qualified; i am the most talented
it is all for the best
• it is ultimately good
it was all for the best
• it was ultimately good, it was ultimately the right thing to do

Best را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی Best

Arvin ٢١:٥٨ - ١٣٩٧/٠٢/١٠
بهترین . بهترین کار . بزرگترین . نیکوترین . خوبترین
|

عليرضا كريمي وند ١٤:٤٥ - ١٣٩٧/٠٧/٠١
Be the best mother for our children (in the futur
بهترين مادر بودن براي فرزندان ما(در آينده)
|

A.m ١٦:٤٨ - ١٣٩٧/١٢/٠٤
بهترین،خوب ترین
|

مهشید صمدی ١٠:٤٦ - ١٣٩٨/٠٢/٢١
بهترین
عزیزترین
برگزیده ترین
I had a best friend
معنی : من داشتم یک دوست خوب (بهترین دوست)
|

Mino ١٦:٢٠ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
معروف یا مشهور
|

پیشنهاد شما درباره معنی Best



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی best
کلمه : best
املای فارسی : بست
اشتباه تایپی : ذثسف
عکس best : در گوگل


آیا معنی Best مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )