برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1323 100 1

Biddable

/ˈbɪdəbl̩/ /ˈbɪdəbl̩/

معنی: رام، فرمانبردار، مطیع، پیشنهادشدنی
معانی دیگر: دربازی ورق دارای دست قوی که قابل توپ زدن باشد

بررسی کلمه Biddable

صفت ( adjective )
مشتقات: biddably (adv.), biddability (n.)
(1) تعریف: willing to do another's bidding; amenable; obedient.
متضاد: disobedient, recalcitrant, uncooperative, willful
مشابه: docile

(2) تعریف: in card games, capable of being bid on.

- a biddable hand in bridge
[ترجمه ترگمان] یک دست biddable روی پل
[ترجمه گوگل] یک دست قابل اعتماد در پل
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه Biddable در جمله های نمونه

1. Valerie was the most biddable of daughters.
[ترجمه ترگمان] والری \"most دختر بود\"
[ترجمه گوگل]والری بیشترین تعداد دختران را داشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Most professionals were a deferential, biddable lot.
[ترجمه ترگمان]بسیاری از افراد حرفه‌ای احترام زیادی داشتند
[ترجمه گوگل]اکثر حرفه ای ها یک مقدار بسیار محرمانه و قابل قبول بودند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. She found Hyacinth, placid and biddable, an agreeable playmate and Mada Joyce a fine source of entertainment.
[ترجمه ترگمان]او hyacinth، متین و biddable، همبازی خوبی پیدا کرد و با Mada که از آن لذت بخش بود، لذت بخش بود
[ترجمه گوگل]او هیسینت را پیدا کرد، جادو و جادوگر، دوست داشتنی دوست داشتنی و مادا جویس، منبع خوبی از سرگرمی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. For years she'd been so meek, so biddable to this man, and all for what?
[ترجمه ترگمان]سال‌ها بود که این مرد بسیار بردبار و با این مرد مهربان بود، و برای چه؟
[ترجمه گوگل]سالهاست که او خیلی آ ...

مترادف Biddable

رام (صفت)
domestic , tame , amenable , docile , meek , manageable , obedient , biddable , treatable , governable
فرمانبردار (صفت)
subordinate , obedient , biddable , obsequious
مطیع (صفت)
subordinate , subject , conformable , docile , obedient , submissive , limber , biddable , dutiful , duteous
پیشنهادشدنی (صفت)
biddable

معنی کلمه Biddable به انگلیسی

biddable
• able to be bid on; obedient

Biddable را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

فارسی را پاس بداریم.
موارد قابل پیشنهاددهی
Shirinbahari
مطیع. فرمانبردار. بدون شکایت کاری را انجام دادن
Shirinbahari
مطیع. فرمانبردار
غزال سرخ
حرف‌گوش‌کن
مطیع
فرمانبردار

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی biddable
کلمه : Biddable
املای فارسی : بیددبل
اشتباه تایپی : ذهییشذمث
عکس Biddable : در گوگل

آیا معنی Biddable مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )