برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1294 100 1

Bite

/ˈbaɪt/ /baɪt/

معنی: نیش، گاز، گزش، گزندگی، گاز گرفتن، گزیدن، سو زاندن، نیش زدن
معانی دیگر: دندان گرفتن، خاییدن، زنه، ژنه، خوردن (فلزات)، زنگ زدن، دچار کردن، گول زدن، کلاه گذاشتن، گول خوردن، محکم گرفتن، گیر، لبه یا سطحی که محکم می گیرند، (در مورد ماهیگیری با قلاب) گاز زدن به طعمه ی سر قلاب، تندی، تیزی، سوز، سوزش، گزایی، لقمه، تکه، نواله، یک دهان پر، خوراک سبک، تنقلات، حاضری، مبلغ کسر شده، (دندان سازی) طرز قرارگیری دندان ها بر روی هم

بررسی کلمه Bite

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: bites, biting, bit, bitten
عبارات: bite the hand that feeds one
(1) تعریف: to cut or pierce with the teeth.
مترادف: nip
مشابه: champ, chew, chomp, crunch, cut, eat, gnaw, mouth, nibble, pierce, pinch, sting, wound

(2) تعریف: to hold in or as in the teeth.
مترادف: clench, mouth
مشابه: chew, grit, seize, suck

(3) تعریف: to cause to sting or smart.
مترادف: nip, sting
مشابه: freeze, pierce, prick, smart

- The cold bit our fingers and noses.
[ترجمه الهام باغبان] بینی و انگشتامون بخاطر سرما گز گز میشه
|
[ترجمه ترگمان] سرما انگشتانم را گاز می‌گیرد
[ترجمه گوگل] سرماخوردگی انگشتان و بینی ماست
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(4) تعریف: to eat into, as corrosion.
مترادف: corrode, eat, etch
مشابه: consume, dissolve, erode, gnaw

(5) تعریف: to begin or proceed to eat. ...

واژه Bite در جمله های نمونه

1. bite back
جلو دهان خود را گرفتن،از حرف زدن خودداری کردن

2. bite into
بریدن،فرورفتن در

3. bite off more than one can chew
(عامیانه) لقمه را بزرگتر از دهان گرفتن،بیش از توانایی خود کاری به عهده گرفتن

4. bite off more than one can chew
بیش از توانایی خود کار به عهده گرفتن،پا از گلیم خود درازتر کردن

5. bite one's lip
لب خود را گزیدن،جلو خشم یا اعتراض خود را گرفتن

6. bite the bullet
سختی را با شجاعت تحمل کردن،تاب آوردن،سوختن و ساختن

7. bite the dust
(عامیانه) مردن (به ویژه در نبرد)

8. bite the hand that feeds one
(عامیانه) حق ناشناسی کردن،نمک نشناسی کردن،نمک خوردن و نمکدان شکستن

9. mosquito bite
پشه گزیدگی

10. mosquito bite
پشه گزیدگی،جای نیش پشه

11. another bite at the cherry (or a second bite at the cherry)
(انگلیس - عامیانه) یک فرصت دیگر

12. a dog bite
گاز گرفتگی توسط سگ

13. an insect bite
گزیدگی حشره

14. d ...

مترادف Bite

نیش (اسم)
prickle , twinge , sting , nip , bite , fang , tang , tooth
گاز (اسم)
bite , gas , fume , effervescence , effervescency
گزش (اسم)
bite
گزندگی (اسم)
bite
گاز گرفتن (فعل)
gnaw , snap , nip , bite
گزیدن (فعل)
choose , sting , bite , select
سو زاندن (فعل)
cinder , bite , burn , cauterize , corrode , cremate , scorch , inflame , incinerate , sear , stunt
نیش زدن (فعل)
sting , barb , bite , scarify

معنی عبارات مرتبط با Bite به فارسی

جلو دهان خود را گرفتن، از حرف زدن خودداری کردن
بریدن، فرورفتن در
(عامیانه) لقمه را بزرگتر از دهان گرفتن، بیش از توانایی خود کاری به عهده گرفتن
بیش از توانایی خود کار به عهده گرفتن، پا از گلیم خود درازتر کردن، لب خود را گزیدن، جلو خشم یا اعتراض خود را گرفتن
لب خود را گزیدن، جلو خشم یا اعتراض خود را گرفتن، سختی را با شجاعت تحمل کردن، تاب آوردن، سوختن و ساختن
سختی را با شجاعت تحمل کردن، تاب آوردن، سوختن و ساختن، (عامیانه) مردن (به ویژه در نبرد)
(عامیانه) مردن (به ویژه در نبرد)، (عامیانه) حق ناشناسی کردن، نمک نشناسی کردن، نمک خوردن و نمکدان شکستن
سگ هایی که پارس می کنند گاز نمی گیرند، کسانی که هارت و پورت می کنند اهل عمل نیستند
گزیدگی یانیش کیک، اندک ناراحتی، چیزجزئی، پشیز
سرمازدگی
زبونش مثل نیش مار میمونه
his bar ...

معنی Bite در دیکشنری تخصصی

bite
[کامپیوتر] بایت
[بهداشت] گزیدن - گازگرفتن
[ریاضیات] زاویه ی درگیری نورد، زاویه گاز نورد، زاویه ی نورد کاری
[کوه نوردی] سرما زدگی
[زمین شناسی] مار گزیدگی

معنی کلمه Bite به انگلیسی

bite
• nibble, morsel; wound made by biting
• grip with the teeth; take bait, eat a lure
• when a person or animal bites something, they use their teeth to cut into it or through it. verb here but can also be used as a count noun. e.g. madeleine took a bite. `it's delicious.'
• when an insect or a snake bites you, it pierces your skin and causes that area of your skin to itch or be painful. verb here but can also be used as a count noun. e.g. my hands are covered with mosquito bites.
• when an action or policy begins to bite, it begins to have a significant or harmful effect.
• if you have a bite to eat, you have a small meal; an informal use.
• see also bit, biting, bitten.
bite and sup
• something to eat and drink
bite into
• grip with the teeth into something
bite me
• (slang) get lost
bite nails
• chew one's fingernails
bite off
• seize or pierce with the teeth, cut off with the teeth
bite off more than one can chew
• take on a bigger task than one is capable of completing
bite one's head off
• act severely, verbally attack someone
bite one's lip
• restrain oneself, suppress one's emotions or impulses
bite one's lips
• restrain oneself, keep quiet
bite one's tongue
• restrain oneself, keep quiet
bite the bullet
• endure pain or a hard situation with courage and perseverance (expression used before the days of anesthetics when soldiers held a bullet between their teeth to endure the pai ...

Bite را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

زهرا
دندانه
کامبیز اخوان
گاز زدن :have a bite
Don't be shy, come and have a bite
خجالت نکش، بیا و یک گاز بزن
Negin
گاز گرفتن
Mlohammad
به عملیات حفاری که با دستگاه‌های خاص انجام می‌شود، بایت گفته می‌شود.
عبدالخلیل قوطوری

Bite-En-بایت= معنی: نیش، گاز، گزش، گزندگی، گاز گرفتن، گزیدن، سو زاندن، نیش زدن
معانی دیگر: دندان گرفتن، خاییدن، زنه، ژنه، خوردن (فلزات)، زنگ زدن، دچار کردن، گول زدن، کلاه گذاشتن، گول خوردن، محکم گرفتن، گیر، لبه یا سطحی که محکم می گیرند، (در مورد ماهیگیری با قلاب) گاز زدن به طعمه ی سر قلاب، تندی، تیزی، سوز، سوزش، گزایی، لقمه، تکه، نواله، یک دهان پر، خوراک سبک، تنقلات، حاضری، مبلغ کسر شده، (دندان سازی) طرز قرارگیری دندان ها بر روی هم
Bit-En-بت= معنی: ذره، خرده، مته، رقم دودویی، تکه، قطعه، لقمه، سرمته، دهنه، لجام، پاره، ریزه، تیغه رنده
Bit-Turk-بیت=شپش،بسیار کوچک وکم،خُرد، ریز ،اندک ،موجود ریز که با گاز گرفتن یا نیش زدن بدن وتغذیه از آن رشد می کند ،شپشک گیاه – بیت-فعل امر: بیتمک=رشدکردن،کامل وتمام شدن ، کیپ وخوب بسته شدن، (دیش بیتمک =دندان در آوردن)،(آغیز بیتمک= دهان بستن ، سیر شدن) ،(بیش =فعل امر بیشمک =پختن ،سوزاندن)
Inhibiter-En=جلوگیری کننده –Exhibiter=نمایش دهنده،ارائه کننده-Arbiter=داوری کننده ،قاضی(درزبان ترکی Ar-اَر=مرد،جوانمرد، دلیر، عادل بیتر = انجام دهنده، کنندۀکار ،تمام کننده ، به رشد وکمال رساننده – و بیترفعل امر بیترمک = انجام دادن ،رشد دادن،به اتمام رساندن و...)-–بیت ایر=شپش خورده، شپش نیش زده ،کم خور و ناخن خشک(بیت این) ، -بیتن = بسته شده ، سفت ومحکم شده (شاید بتُن از اینجا آمده)،تمام شده ،به تمام وکمال انجام گرفته ،رشد یافته -(ایشیم بیتن دیر=کارم کاملاً تمام شده )- رشد یافته ،سبز شده (گیاه)- اِکین بیتن دیر= مزرعه(زراعت) کاملاً سبز شده ،دانه های کاشته شده سبز شده اند – باغ بیتن دیر= درخت رشد کرده وسبز شده – أول بیتن این آدام= اون آدم طماع وناخن خشکی است (نه خودش می خوره نه به دیگران می دهد)- ایشنگ بیتر= کارت انجام خواهد شد،کارت به سر انجام خواهد رسید – ایشنک بیترر= کارت را انجام خواهد داد- ایشنگ بیتراِت(اِد)=کارت را فیصله بده ،کارت را تمام کن
Biter-En=گازگیر،نیش زن –Arbitrate=فیصله دادن،فتوی دادن(حکمیت)
Bitlenmek-Turk- بیتلنمک=شپش گذاشتن،و... -Bitle-بیتلی=شپشو،شخص شپش دار،و...
ارتباط کلمات فارسی ،انگلیسی با زبان ترکی –poladabady@blogfa.com
داوود
Bite your tongue
زبانت را گاز بگیر
محمد حسین کریمی
نیش زدن.... گاز گرفتن
Matin
گزیدن، نیش زدن (حشرات )
محمد نوری‌زاده
گزنده بودن، آزاردهنده بودن
Zahra
گاز گرفتن ، نیش زدن
مصطفي فريسات
گاز گرفتن
رضا شهبازی
گاز گرفتن،نیش،فرصت
محمد آذرنیوار
یک تکه یا بخش

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی bite
کلمه : bite
املای فارسی : بایت
اشتباه تایپی : ذهفث
عکس bite : در گوگل

آیا معنی Bite مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )