برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1352 100 1

Bleeding

/ˈbliːdɪŋ/ /ˈbliːdɪŋ/

معنی: خون ریزی
معانی دیگر: خون ریزان، خون اینده، اغشته بخون، رگ زنی، فصد، حجامت

بررسی کلمه Bleeding

اسم ( noun )
(1) تعریف: the act or process of losing blood.

(2) تعریف: the act or process of drawing blood.
صفت ( adjective )
• : تعریف: exuding blood.

- a bleeding ulcer
[ترجمه ترگمان] زخم معده
[ترجمه گوگل] زخم خونریزی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه Bleeding در جمله های نمونه

1. finally the bleeding stemmed
بالاخره خونریزی بند آمد.

2. the doctor stopped the wound's bleeding
دکتر خونریزی زخم را بند آورد.

3. he took his wife, who had a bleeding problem, to the doctor
زنش را که مسئله‌ی خونروش داشت نزد دکتر برد.

4. the doctor cauterized the wound and the bleeding stopped
دکتر زخم را سوزاند و خونریزی آن بند آمد.

5. Use pressure to control the bleeding .
[ترجمه ترگمان]از فشار برای کنترل خونریزی استفاده کنید
[ترجمه گوگل]برای کنترل خونریزی از فشار استفاده کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. The blood coagulates to stop wounds bleeding.
[ترجمه علی نوری مشکاتی] خون لخته می شود تا خونریزی زخم را متوقف سازد.|
[ترجمه ترگمان] خون ریزی که جلوی خونریزی رو بگیره
[ترجمه گوگل]خون متوقف می شود تا خونریزی ها را متوقف کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف Bleeding

خون ریزی (اسم)
insult , bleeding , bloodshed , hemorrhage , haemorrhage , carnage , bloodbath , blood stroke , slaughter , bloody flux , massacre

معنی عبارات مرتبط با Bleeding به فارسی

شا رگزنی
(با هایفن - بیشتر در امور سیاسی و عقیدتی) بسیار احساساتی و زودرنج، زوداشک، (گیاه شناسی) قلب مریم (dicentra spectabilis از خانواده ی dicentra)، زوداشک a bleeding heart liberal لیبرال احساساتی و رقیقالقلب
(گیاه شناسی) تاج خروس دم گربه ای، باروتک (amaranthus caudatus)، گل تاجخروس، زلف نوعروسان، گل همیشه بهار

معنی Bleeding در دیکشنری تخصصی

[خودرو] جدا شدن روغن از گریس
[شیمی] رنگ پس دهی
[عمران و معماری] آب انداختن - عرق کردن بتن - شیره دهی - روان شدن - بالازدگی قیر به سطح - تراوش قیر
[مهندسی گاز] تخلیه ، خروج
[نساجی] رنگ پس دادن کالای رنگرزی شده - انتشار - گسترش - پراکندگی
[پلیمر] رو افتادن، پدیده ای است که در نتیجه نرم شدن پشت پوشش ژلی به رنگدانه ها اجازه جریان و متحرک بودن داده می شود.
[نساجی] رنگ پس دادن کالای نساجی
[عمران و معماری] ظرفیت آب انداختن
[نساجی] رنگ بی ثبات - رنگی که پس از رنگرزی اثر لکه گذاری دارد
[نفت] مغزه ی نفت ریز
[خودرو] هواگیری سیستم هیدرولیکی
[عمران و معماری] گردرنگبری
[عمران و معماری] آهنگ آب انداختن - روند آب انداختن
[بهداشت] زمان سیلان
[عمران و معماری] روزدن قیر
[نساجی] رنگ پس ذهی - نشت رنگ
metestrou ...

معنی کلمه Bleeding به انگلیسی

bleeding
• discharging of blood
• exuding blood, losing blood
• bleeding is the state of losing blood from your body as a result of injury or illness.
• bleeding is also a swear word used to emphasize what you are saying, especially when you dislike something; an offensive use.
• see also bleed.
bleeding heart
• one who feels emotion and pity for everyone and everything
bleeding profusely
• bleeding a lot, bleeding heavily
love lies bleeding
• south american plant with long drooping clusters of red flowers; amaranth
uncontrollable bleeding
• blood flow that cannot be stopped

Bleeding را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

سید صالح
آب انداختگی (بتن)
Mohamad
تخلیه در مکانیک
Houriyeh
خونریزی
s88
نشت
حمید رضا اثنی عشری
bleeding out
نشت کردن
without bleeding out to the outer world
ملیکا
خون گیری

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی bleeding
کلمه : bleeding
املای فارسی : بلیدینگ
اشتباه تایپی : ذمثثیهدل
عکس bleeding : در گوگل

آیا معنی Bleeding مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )