انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

97 1021 100 1

Block

تلفظ block
تلفظ block به آمریکایی/blɑːk/ تلفظ block به انگلیسی/blɒk/

معنی: سد، قطعه، کند، بلوک، جعبه قرقره، کنده، انسداد، مانع ورادع، ساختمان چهارگوش، توده، قلنبه، مسدود کردن، باز داشتن، بستن، بند اوردن، مانع شدن از، قالب کردن
معانی دیگر: قطعه ی دارای سطوح صاف (از چوب یا سنگ یا سیمان و غیره)، تکه، قالب، بالشتک چوبی زیر ساطور یا شمشیر و غیره، بندآوردن، گرفتن (مجرا)، جلوگیری کردن، سد کردن، سد راه کردن، هر چیزی که مجرا یا معبری را سد کند، (روان شناسی) دچار بازداری ذهنی شدن، وقفه ی فکری، قطعه یا محله ی مربع شکلی از شهر، هریک از خیابان های متقاطع و شبکه وار و ساختمان هایی که بین آنها قرار دارد، فاصله ی دو خیابان، (انگلیس) ساختمان بزرگ، دستگاه ساختمان، گروه، همبست، دسته، یک جا، قلمبه (block هم می نویسند)، (خودمانی) سر، کله، (پزشکی) وقفه در کار اندام، گرفتگی یا انسداد عضو، اختلال در ارسال انگیزه های عصبی به محلی از بدن، (تجارت و بانکداری) گرفتگی ایجاد کردن (در انتقال پول یا تبدیل آن به ارزهای دیگر یا برداشت آن)، به صورت قطعه یا بلوک درآوردن، تکه تکه کردن، (پیشخوانی که حراجگر اجناس حراجی را روی آن قرار می دهد) میز حراج، قالب کلاه سازی، شکل و قالبگیری کلاه، قالبگیری کردن، داپو، بازداری، گیر، بندال، بندآر، هر چیز محکم که به عنوان حایل یا شمع یا پشتبند به کار رود، با پشتبند (و غیره) محکم کردن، (مکانیک) بدنه ی موتور که سیلندرها در آن قرار می گیرند (engine block هم می گویند)، قرقره ی طنابخور، توپی چرخ، (کامپیوتر) یک گروه واژه، حروف و ارقام به عنوان یک واحد اطلاعات، (چاپ) قطعه ی چوب یا پلاستیک (و غیره) که روی آن نقشی حک شده باشد، (برخی ورزش ها به ویژه فوتبال امریکایی و بسکتبال و غیره) جلو حرکت یا بازی حریف را گرفتن، سد کردن راه حریف، (مسابقات دو - جمع) خط (یا تخته ی) شروع مسابقه، (معمولا با out) کروکی کشیدن، تصویر کلی ترسیم کردن، توی عکسی را پر کردن، (تئاتر) حرکات هنر پیشگان را روی صحنه طرح و کارگردانی کردن، (در ماشین کردن مراسلات) آدرس و متن نامه را بدون بریدگی (انقطاع) تایپ کردن، اتحاد دو یاچند دسته بمنظور خاصی

بررسی کلمه Block

اسم ( noun )
(1) تعریف: a solid piece of hard material such as wood, concrete, or ice, usu. flat on the sides.
مشابه: bar, brick, cake, chunk, cube

- Blocks of ice were cut from the surface of the frozen lake.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] تکه‌های یخ از سطح دریاچه یخ زده بریده شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] بلوک یخ از سطح دریاچه یخ زده بریده شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: such a piece, usu. made of concrete, used for building construction.
مشابه: brick, cinder block

(3) تعریف: a section of a city or town bounded on four sides by intersecting streets, or the distance represented by one side of such a section.
مشابه: neighborhood, square

- Let's take a walk around the block.
ترجمه کاربر [ترجمه raha] بیایید در اطراف بلوک قدم بزنیم
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] بیا بریم تو خیابون قدم بزنیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] بیایید قدم زدن در اطراف بلوک
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- He lives four blocks away.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او چهار بلوک آن طرف تر زندگی می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او چهار بلوک فاصله دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: one of a set of small cubes or other three-dimensional shapes, usu. made of wood or plastic, and used as a child's building toy.
مشابه: cube

- Her little boy was busy making a castle with his blocks.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] پسر کوچکش سرگرم ساختن یک قلعه با blocks بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] پسر کوچکش مشغول ساخت یک قلعه با بلوک های خود بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(5) تعریف: a mold on which a thing, esp. a hat, is shaped or displayed.
مترادف: form, mold
مشابه: frame, shape

(6) تعریف: a piece of wood, stone, or the like to be used for engraving.

(7) تعریف: a solid piece of wood against which cutting or chopping is done.
مشابه: chopping block

(8) تعریف: the casing in which a pulley is set.
مشابه: block and tackle

(9) تعریف: a group of people or things regarded as a single unit.
مترادف: group
مشابه: alliance, battery, bloc, faction, league

(10) تعریف: a hindrance; obstruction.
مترادف: blockage, hindrance, impediment, obstacle, obstruction
مشابه: bar, barrier, blockade, clog, hurdle, jam, rebuff, stop

(11) تعریف: in sports, an act of physical obstruction of another player, esp. in football.
مشابه: interference, obstruction

(12) تعریف: a state of being unable to perform a certain task.
مترادف: blockage, inhibition
مشابه: repression, suppression

- He can't finish his novel because of his writer's block.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] نمی‌تواند رمان او را به خاطر بلوک his تمام کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او نمی تواند رمان خود را به دلیل بلوک نویسنده خود به پایان برساند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(13) تعریف: (slang) one's head.
مترادف: dome, head, noggin, pate

- He threatened to knock my block off.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] اون تهدید کرد که جلوی ساختمون منو بگیره
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او تهدید کرد که بلوک من را بکشد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(14) تعریف: (chiefly British) a large building divided into separate apartments, offices, or the like.

- They're putting up a new office block on the corner.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] آن‌ها در گوشه‌ای از یک دفتر جدید اداره می‌کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] آنها یک بلوک اداری جدید را روی گوشه قرار می دهند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: blocks, blocking, blocked
(1) تعریف: to hinder or obstruct.
مترادف: hinder, impede, obstruct, stop
متضاد: bolster
مشابه: arrest, bar, bottleneck, clog, dam, frustrate, jam, occlude, oppose, preclude, rebuff

- His lack of training blocks his chances for advancement.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] عدم آموزش او فرصت‌های او برای پیشرفت را مسدود می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] عدم تمرین او مانع پیشرفت او می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to impede or obstruct by placing something in the way or by being in the way.
مترادف: clog, jam, obstruct
متضاد: unblock
مشابه: bottleneck, choke, close, clot, dam, foul, hinder, impede, interfere, occlude, stop, wall

- He blocked the door with cardboard boxes.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] در را با جعبه‌های مقوایی بست
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او درب را با جعبه های مقوایی مسدود کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- The basketball player blocked his opponent.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] بازیکن بسکتبال حریف او را مسدود کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] بازیکن بسکتبال حریف خود را مسدود کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- The stalled truck blocked the road.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] کامیون stalled جاده را مسدود کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] کامیون متوقف شده جاده را مسدود کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: to put into a rough form; outline (usu. fol. by "out").
مترادف: draft, map, outline
مشابه: delineate, plan, sketch

- We blocked out the first act of the play.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] ما پرده اول بازی را مسدود کردیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] ما اولین اثر بازی را مسدود کردیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: to shape into or with a block.
فعل ناگذر ( intransitive verb )
• : تعریف: in certain sports, to hinder or obstruct the movements of an opposing player.
مشابه: hinder, interfere

واژه Block در جمله های نمونه

1. block in
ترجمه اتومبیل خود را جلو اتومبیل دیگر پارک کردن،راه ماشین دیگر را سد کردن

2. block out
ترجمه از پخش خبر جلوگیری کردن،سانسور کردن

3. block up
ترجمه 1- (متن یا فضا و غیره را) به طور مسدود کننده‌ای پر کردن 2- (توسط قطعات چوبی یا فلزی و غیره) بلند کردن

4. a block of ice
ترجمه یک قالب یخ

5. a block of tickets
ترجمه یک دسته بلیط

6. a block of wood
ترجمه یک قطعه چوب

7. don't block the doorway!
ترجمه راه دخول را سد نکنید!

8. heart block
ترجمه بلوک قلبی

9. writer's block
ترجمه بازماندگی ذهنی نویسنده

10. concrete block
ترجمه آجر سیمانی،بلوک بتونی

11. a butcher's block
ترجمه تخته‌ی زیر ساطور قصابی

12. a cement block
ترجمه بلوک سیمانی

13. a headsman's block
ترجمه بالشتک چوبی که سر محکوم را روی آن قرار می‌دادند و با تبر می‌زدند،بالشتک سربری

14. a parliamentary block
ترجمه بلوک (همبست) پارلمانی

15. knock someone's block off
ترجمه (خودمانی) کتک مفصل زدن،تو سری حسابی زدن

16. on the block
ترجمه در معرض حراج یا فروش

17. he tried to block the deal
ترجمه او سعی کرد جلو معامله را بگیرد.

18. go to the block
ترجمه 1- اعدام شدن (از طریق قطع سر) 2- حراج کردن،به حراج گذاشتن

19. chip off the old block
ترجمه (در مورد فرزند) خیلی شبیه پدر،درست عین پدر

20. he threatened to knock my block off
ترجمه تهدید کرد که کله‌ام را خرد خواهد کرد.

21. the spanish government tried to block out new ideas from abroad
ترجمه دولت اسپانیا کوشید جلو پخش اندیشه‌های نوین خارجی را بگیرد.

22. he drove (his car) around the block
ترجمه او با اتومبیل دور بلوک گشت.

23. his flat is on the fifth floor of this ten-storey block
ترجمه آپارتمان او در طبقه‌ی پنجم این ساختمان ده طبقه است.

24. What is sculpture is to a block of marble, education is to the soul.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آنچه که مجسمه‌سازی به یک بلوک مرمر تعلق دارد، آموزش روح است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مجسمه چی است به بلوک سنگ مرمر، آموزش و پرورش به روح است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

25. He is chipping away at a block marble with a chisel.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یک تکه سنگ مرمر را با یک اسکنه از آن جدا می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او در یک سنگ مرمر بلوک با یک مته کار می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

26. The old man chopped the block of wood in two with a single blow.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]پیرمرد تکه چوب را با یک ضربه قطع کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پیرمرد بلوک چوب را در دو ضربه با یک ضربه خرد کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

27. He cleaved a block of wood in two.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او یک تکه چوب را در دو تکه کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او دو قطعه از چوب را برداشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

28. He rough-hewed a statue out of a block of jade rapidly but then polished it slowly over a long period.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او به سرعت مجسمه را از یک تکه طناب جدا کرد، اما بعد از مدتی طولانی آن را به آرامی صیقل داد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او یک مجسمه را از یک بلوک یشم به زانو زد، اما بعدا آن را به آرامی به مدت طولانی تمیز کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

29. He's trying to block out memories of the accident.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اون داره سعی می‌کنه خاطرات اون تصادف رو از بین ببره
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او سعی در جلوگیری از خاطرات حادثه دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

30. Block out this unimportant detail at the top of your picture.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این جزئیات بی‌اهمیت را در بالای تصویر خودتان ببندید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این جزئیات بی اهمیت را در بالای تصویر خود مسدود کنید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف Block

سد (اسم)
dyke , dike , dam , block , obstacle , barrier , wall , sluice , rampart , massif , stank , stoppage
قطعه (اسم)
section , tract , lump , bit , part , share , portion , lot , passage , stretch , fragment , segment , mainland , block , panel , piece , goblet , dab , bloc , plank , slab , plat , plot , doit , internode , nugget , pane , snip
کند (اسم)
block
بلوک (اسم)
canton , district , block , bloc
جعبه قرقره (اسم)
block , bloc
کنده (اسم)
stub , stock , clog , timber , block , chunk , bloc , log , chump , logarithm
انسداد (اسم)
let , choke , block , obstacle , blockade , obstruction , blockage , occlusion , blocking , stockade , impassability , padlock , tie-up
مانع ورادع (اسم)
block
ساختمان چهارگوش (اسم)
block
توده (اسم)
gross , stack , aggregate , accumulation , agglomeration , cumulation , mass , pile , lump , bulk , heap , volume , aggregation , hill , congeries , shock , block , wad , barrow , bloc , clot , cob , ruck , rick , dollop , conglomeration , cumulus , midden , riffraff , oodles , tump
قلنبه (اسم)
lump , block , bloc , nub , pone , hunch , nob
مسدود کردن (فعل)
close , bar , clog , choke , shut , block , barricade , shut off , caulk , blank out , jam , calk , stopper , foreclose , scotch , head back , mure , obstruct , obturate , occlude , oppilate , portcullis , stopple
باز داشتن (فعل)
deter , stay , ban , forbid , interdict , bar , hold , arrest , detain , impeach , encumber , prevent , debar , dissuade , block , contain , impede , stow
بستن (فعل)
close , truss , attach , ban , impute , bar , stick , connect , colligate , bind , hitch , seal , clog , assess , tie up , choke , shut , shut down , block , fasten , belt , bang , pen , shut off , tighten , blockade , hasp , clasp , knit , jam , wattle , plug , congeal , curdle , curd , jell , lock , coagulate , cork , spile , picket , padlock , ligate , obturate , occlude , portcullis , posset , switch on
بند اوردن (فعل)
stop , stanch , stem , block
مانع شدن از (فعل)
block , hamper
قالب کردن (فعل)
form , block , found , cake , shove over , take a cast

معنی عبارات مرتبط با Block به فارسی

سر کنده
بازداری، ممانعت، جلوگیری، انسداد، محاصره
طناب و قرقره، قرقره و زنجیر (وسیله ی بلند کردن یا کشیدن بار سنگین که مرکب است از یک یا چند قرقره و طناب یا سیم)
انجمن محل، انجمن متشکل از ساکنان یک بلوک شهری
زنجیردوچرخه
رمز کنده ای
(زمین شناسی) نمودار بندالی (نقشه ی سه بعدی ویژگی های زمین شناسی و پستی و بلندی های یک محل)، نمودار بلوکی، نقشه ی داخل ابزار (مثلا رادیو)، نمودار کنده ای
شکاف بین کنده ای
(امریکا) تخصیص بودجه از سوی دولت فدرال برای خرج به صلاحدید دولت ایالتی یا محلی، اعتبار مالی بی قید و شرط
اتومبیل خود را جلو اتومبیل دیگر پارک کردن، راه ماشین دیگر را سد کردن
(یک قطعه گدازه ی سفت شده که گوشه دار است و سطح آن ناصاف می باشد) گدازه تکه
درازای کنده
(حروف الفبا) حرف درشت و ساده (چاپی یا دستنویس)، چاپ نوعی حروف چوبی وبزرگ، حروف درشت وسیاه، نوعی حروف بدون زیر وزبر
حروف جداودرشت
(در دستگاه طناب و قرقره) طناب یا کابل
نشان کنده
(زمین شناسی - کوهی که در اثر گسلش و بالاآمدگی قطعات بزرگ سنگ ایجاد شده باشد) تختال، تخته کوه
دسته کاغذیادداشت که بهم چسبیده وبرگ برگ کنده میشود
قالب کلاه گیس
گلنگدن
کنده ساخت، بنا کنده
تخته ی زیرساطور (که روی آن گوشت و سبزی خرد می کنند)، تخته ساطوری (butcher-block هم می گویند)
بچه ای که نشانی ازپدردارد
(در مورد فرزند) خیلی شبیه پدر، درست عین پدر
تخته زیر ساطور، تخته ی سبزی خرد کنی
آجر سیمانی سبک (از سیمان و زغال سنگ نیمسوز)
آجر سیمانی، بلوک بتونی
کنده کنترل
کنده مدخل

معنی Block در دیکشنری تخصصی

block
[علوم دامی] بلوک
[عمران و معماری] بلوک - قطعه - قطعه زمین - کنده سنگ یا چوب - ناحیه اختصاصی
[کامپیوتر] بلوک - گروهی از بایتها که بر روی نوار مغناطیسی یا وسیله ای مشابه ذخیره می شوند. بلوکها توسط نواحی خالی به نام فواصل بین بلوک از هم جدا می شوند - بلوک ؛ مسدود کردن ؛ سد ؛کنده ؛ بلاک
[برق و الکترونیک] بلوک دسته ای از بایتها که به عنوان واحد داده ی منطقی و مانند رکورد یک پرونده ، پردازش ، ذخیره و دستیابی می شوند .
[مهندسی گاز] بستن ، محدود کردن
[نساجی] دسته ای - کلیشه ای - قطعه - خنثی سازی - جلوگیری - متوقف کردن - نقش برجسته - قالب - تکه
[ریاضیات] قطعه، بستن، سد شدن، توده، سد کردن، مانع، بلوک، دسته، بخش، بلاک، جدول، جسم، قطعه ای بجرم، دسته
[معدن] بلوک (معادن زیرزمینی) - کنده (نگهداری)
[خاک شناسی] تنک کردن
[آمار] بلوک
[آب و خاک] جوی بند
[عمران و معماری] جفت و جور کردن خطا در یک بلوک - سرشکن کردن خطا در یک بلوک
[آمار] الگوریتم بلوکی
[زمین شناسی] قرقره و زنجیر ، جرثقیل دستی ، طیفور
[نفت] قرقره و زنجیر
[نساجی] رگه های تاریک روشن که در اثر نایکنواختی پود در پارچه ایجاد می شود
[سینما] کرایه فیلم به صورت عمده
[زمین شناسی] استخراج بلوکی تخریب توده ای، تخریب قطعه ای: یک روش تولید انبوه کم قیمت، در استخراج. که در آن بخش بزرگتر ناحیه کف بلوک کانسنگ، از زیر بریده می شود و ستون های حایل برداشته می شود و کانسنگ بطوری نشست می کند که به سمت پایین فرو می ریزد و تخلیه می گردد. وقتی که بلوک فرو می ریزد و نشست می کند، پوشش نیز از آن پیروی می کند. مترادف: تخریب، استخراج یا روش های تخریبی.
[معدن] روش استخراج تخریب تودهای (معادن زیرزمینی)
[کامپیوتر] رمزگذاری بلوکی
[شیمی] همبسپار دسته ای
[نساجی] کوپلیمر بسته ای - کوپلیمر دسته ای
[پلیمر] کو پلیمر قطعه ای، کو پلیمر دسته ای
[عمران و معماری] بلوک مهار
[نفت] بلوک مهار
[ریاضیات] سنجه ی زاویه، شابلن زاویه سنج
[کامپیوتر] بلوک خراب ؛ بلوک معیوب.
[آمار] بلوک ناقص متعادل
[ریاضیات] قالب ژردان اساسی
[زمین شناسی] بالشتک
[کامپیوتر] بلوک بیتی .
[زمین شناسی] قرقره و زنجیر ، جرثقیل دستی ، طیفور
[نفت] قرقره و زنجیر
[نفت] جعبه قرقره

معنی کلمه Block به انگلیسی

block
• chunk; obstacle; piece, unit of text that is marked for a future processing operation (computers); mold; obstruction; scaffold, gallows; rectangle space surrounded by streets
• obstruct; hinder, thwart
• a block of flats or offices is a large building containing them.
• a block in a town is an area of land with streets on all its sides.
• a block of a substance is a large rectangular piece of it.
• to block a road, channel, or pipe means to put something across or in it so that nothing can get past.
• if something blocks your view, it prevents you from seeing something by being between you and that thing.
• if you block something that is being arranged, you prevent it from being done.
• see also building block, road block, stumbling block.
• if you block out a thought, you try not to think about it.
• if you block something up or if it blocks up, it becomes completely blocked so that nothing can get through it.
block and tackle
• a block and tackle is a device for lifting heavy things, consisting of a rope or chain that is passed around a pair of blocks containing pulleys.
block capitals
• plain capital letters
• block capitals or block letters are simple capital letters that are not decorated in any way.
block diagram
• perspective drawing portrayed in a three-dimensional manner; drawing which uses boxlike figures to represent an image
block in
• roughly mark the outline of a design or picture (art); confine a person or thing within a space by blockading the exit
block length
• length of a city block
block letter
• capital letter, upper-case letter
block letters
• capital letter, upper-case letter
block level
• type of level (construction tool which indicates if a surface is level)
a chip of the old block
• like father like son; apple doesn't fall far from the tree; children who resemble their parents in appearance or character
been around the block
• has great experience in a particular matter
breeze block
• (british) cinder block, cement block
• a breeze-block is a large grey-coloured kind of brick made from ashes and cement which is used as a building material.
building block
• basic part, fundamental element
• the building blocks of an organization or structure are the separate parts that combine to make something.
chip off the old block
• child who strongly resembles one of his parents in either appearance or behavior
chock a block
• crammed in; stuffed
• a place that is chock-a-block is very full of people, things, or vehicles; an informal expression.
cinder block
• cement block used in building
city block
• rectangle space surrounded by streets (usually of a larger size than a suburban block)
code block
• section of a computer code or of an entire program
currency block
• group of different countries who use the same form of currency
demolition block
• wrecking ball
fire block
• method for battling an enemy by setting a defined area on fire

Block را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی Block

>_< ٠١:٢٦ - ١٣٩٧/٠٦/٠٤
بمبست →یکی از معنی هاش هست
|

KM ١٦:٣٥ - ١٣٩٧/٠٦/٠٥
وقتی اسم باشه می تونه چهار راه هم معنی بده
an area of land in a town which has streets on four sides
|

ghodrat ١٧:٠٦ - ١٣٩٧/٠٧/١٠
متوقف کردن
|

آراز فرشباف آقاجانی ١٩:٣٩ - ١٣٩٧/٠٧/١٤
مسدود کردن
|

۶ ١٥:٥٨ - ١٣٩٧/٠٨/٢٤
چهار راه می شود
|

(:Ghost xx ١٥:٤٢ - ١٣٩٧/٠٨/٢٩
Noun:چهار راه
|

Rohamhadian ١٦:٣١ - ١٣٩٧/٠٩/١٨
معنی سنگ هایی برای ساختن خانه هم میده
|

امیر رستمی ١٠:٠٦ - ١٣٩٧/١٠/١٣
واحد-بخش-گروه-گروهه
|

عبدالخلیل قوطوری ٢٣:٠٢ - ١٣٩٧/١١/١٢
Block-En(بلوک)=مسدود کردن،اسم:توده،انسداد،بلوک،سد،قطعه،قلنبه –فعل:مسدود کردن ،بستن
Block-Turk بُلوک=قسمت،قطعه ،قطع شده ،جدا شده ،دوتیکه شده،مسدود شده،تقسیم شده
بُؤل =فعل امر بُؤلمک=جداکردن ،قطعه قطعه کردن،قطع ومسدود کردن ، تقسیم کردن– چورگی بُؤل= نان را تقسیم کن ،نان را قطعه قطعه کن – بیر بُلوک أوی=یک قطعه خانه – بیر بُلوک داش= یک تیکه سنگ- ایکی بُلوک یر= دوقطعه زمین – یولی بُؤل= راه را مسدود کن – اِتی بُؤل= گوشت را ببُر(ساطوری اش کن)- بیر بُلوک آدم گلیار = یک گروه آدم(گروه مشخص وجدا شده از دیگران )می آیند- بُل=بزرگ ،زیاد ، عظیم ،قلنبه
Blockade Runner-En(بلوک کاید رونا(رونار))=دوندۀ محاصره،شخص یا ناوی که از محاصرۀ دشمن می گذرد
Blockade Runner-Turk – (بلوک کاد روانا ر)= روان شدن از قطعۀ یا راه مسدود شده (قطع شده) ، روانابولماق=به یک طرف دویدن یا رفتن،به یک سوعزیمت کردن،به یک سمت راه افتادن ،به جهتی روان شدن –روانار= دونده ،چیز رونده،راه افتاده ،عزیمت کرده ،روان شده ، رو(برو)
Blockade-Enبلوک کاید=اسم:محاصره ،انسداد،راه بندان،سد راه،فعل:بستن،محاصره کردن،راه بندان کردن،سد راه کردن
Blockade-Turk بُلوک کاد(بُلوک قطع)=قسمت قطع شده ،تیکۀ مسدود شده

ارتباط کلمات فارسی،انگلیسی با زبان ترکی poladabady@blogfa.com
|

مقداد سلمانپور ١٧:٢٦ - ١٣٩٧/١١/٢٦
قطعه
قسمت
بخش
|

نا شناس ١٨:٣٦ - ١٣٩٧/١١/٢٨
Block-En(بلوک)=مسدود کردن،اسم:توده،انسداد،بلوک،سد،قطعه،قلنبه –فعل:مسدود کردن ،بستن
Block-Turk بُلوک=قسمت،قطعه ،قطع شده ،جدا شده ،دوتیکه شده،مسدود شده،تقسیم شده
بُؤل =فعل امر بُؤلمک=جداکردن ،قطعه قطعه کردن،قطع ومسدود کردن ، تقسیم کردن– چورگی بُؤل= نان را تقسیم کن ،نان را قطعه قطعه کن – بیر بُلوک أوی=یک قطعه خانه – بیر بُلوک داش= یک تیکه سنگ- ایکی بُلوک یر= دوقطعه زمین – یولی بُؤل= راه را مسدود کن – اِتی بُؤل= گوشت را ببُر(ساطوری اش کن)- بیر بُلوک آدم گلیار = یک گروه آدم(گروه مشخص وجدا شده از دیگران )می آیند- بُل=بزرگ ،زیاد ، عظیم ،قلنبه
Blockade Runner-En(بلوک کاید رونا(رونار))=دوندۀ محاصره،شخص یا ناوی که از محاصرۀ دشمن می گذرد
Blockade Runner-Turk – (بلوک کاد روانا ر)= روان شدن از قطعۀ یا راه مسدود شده (قطع شده) ، روانابولماق=به یک طرف دویدن یا رفتن،به یک سوعزیمت کردن،به یک سمت راه افتادن ،به جهتی روان شدن –روانار= دونده ،چیز رونده،راه افتاده ،عزیمت کرده ،روان شده ، رو(برو)
Blockade-Enبلوک کاید=اسم:محاصره ،انسداد،راه بندان،سد راه،فعل:بستن،محاصره کردن،راه بندان کردن،سد راه کردن
Blockade-Turk بُلوک کاد(بُلوک قطع)=قسمت قطع شده ،تیکۀ مسدود شده
|

mahnik ١١:٣٦ - ١٣٩٨/٠٣/٠٨
چهار راه
an area of land in a town which has streets on four sides
|

Nima ٢١:٥٠ - ١٣٩٨/٠٥/٠٥
مسدود کردن
|

shiva_sisi‌ ١٤:٠٧ - ١٣٩٨/٠٥/٢٧
an area of land in a town which has streets on four sides
|

👑👑 ١٥:١٦ - ١٣٩٨/٠٦/٠٢
چار راه
|

پیشنهاد شما درباره معنی Block



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی block
کلمه : block
املای فارسی : بلوک
اشتباه تایپی : ذمخزن
عکس block : در گوگل


آیا معنی Block مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 97% )