برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1185 100 1

Block

/blɑːk/ /blɒk/

معنی: سد، قطعه، کند، بلوک، جعبه قرقره، کنده، انسداد، مانع ورادع، ساختمان چهارگوش، توده، قلنبه، مسدود کردن، باز داشتن، بستن، بند اوردن، مانع شدن از، قالب کردن
معانی دیگر: قطعه ی دارای سطوح صاف (از چوب یا سنگ یا سیمان و غیره)، تکه، قالب، بالشتک چوبی زیر ساطور یا شمشیر و غیره، بندآوردن، گرفتن (مجرا)، جلوگیری کردن، سد کردن، سد راه کردن، هر چیزی که مجرا یا معبری را سد کند، (روان شناسی) دچار بازداری ذهنی شدن، وقفه ی فکری، قطعه یا محله ی مربع شکلی از شهر، هریک از خیابان های متقاطع و شبکه وار و ساختمان هایی که بین آنها قرار دارد، فاصله ی دو خیابان، (انگلیس) ساختمان بزرگ، دستگاه ساختمان، گروه، همبست، دسته، یک جا، قلمبه (block هم می نویسند)، (خودمانی) سر، کله، (پزشکی) وقفه در کار اندام، گرفتگی یا انسداد عضو، اختلال در ارسال انگیزه های عصبی به محلی از بدن، (تجارت و بانکداری) گرفتگی ایجاد کردن (در انتقال پول یا تبدیل آن به ارزهای دیگر یا برداشت آن)، به صورت قطعه یا بلوک درآوردن، تکه تکه کردن، (پیشخوانی که حراجگر اجناس حراجی را روی آن قرار می دهد) میز حراج، قالب کلاه سازی، شکل و قالبگیری کلاه، قالبگیری کردن، داپو، بازداری، گیر، بندال، بندآر، هر چیز محکم که به عنوان حایل یا شمع یا پشتبند به کار رود، با پشتبند (و غیره) محکم کردن، (مکانیک) بدنه ی موتور که سیلندرها در آن قرار می گیرند (engine block هم می گویند)، قرقره ی طنابخور، توپی چرخ، (کامپیوتر) یک گروه واژه، حروف و ارقام به عنوان یک واحد اطلاعات، (چاپ) قطعه ی چوب یا پلاستیک (و غیره) که روی آن نقشی حک شده باشد، (برخی ورزش ها به ویژه فوتبال امریکایی و بسکتبال و غیره) جلو حرکت یا بازی حریف را گرفتن، سد کردن راه حریف، (مسابقات دو - جمع) خط (یا تخته ی) شروع مسابقه، (معمولا با out) کروکی کشیدن، تصویر کلی ترسیم کردن، توی عکسی را پر کردن، (تئاتر) حرکات هنر پیشگان را روی صحنه طرح و کارگردانی کردن، (در ماشین کردن مراسلات) آدرس و متن نامه را بدون بریدگی (انقطاع) تایپ کردن، اتحاد دو یاچند دسته بمنظور خاصی

بررسی کلمه Block

اسم ( noun )
(1) تعریف: a solid piece of hard material such as wood, concrete, or ice, usu. flat on the sides.
مشابه: bar, brick, cake, chunk, cube

- Blocks of ice were cut from the surface of the frozen lake.
[ترجمه ترگمان] تکه‌های یخ از سطح دریاچه یخ زده بریده شد
[ترجمه گوگل] بلوک یخ از سطح دریاچه یخ زده بریده شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: such a piece, usu. made of concrete, used for building construction.
مشابه: brick, cinder block

(3) تعریف: a section of a city or town bounded on four sides by intersecting streets, or the distance represented by one side of such a section.
مشابه: neighborhood, square

- Let's take a walk around the block.
[ترجمه raha] بیایید در اطراف بلوک قدم بزنیم|

[ترجمه ترگمان] بیا بریم تو خیابون قدم بزنیم
[ترجمه گوگل] بیایید قدم زدن در اطراف بلوک
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

واژه Block در جمله های نمونه

1. block in
اتومبیل خود را جلو اتومبیل دیگر پارک کردن،راه ماشین دیگر را سد کردن

2. block out
از پخش خبر جلوگیری کردن،سانسور کردن

3. block up
1- (متن یا فضا و غیره را) به طور مسدود کننده‌ای پر کردن 2- (توسط قطعات چوبی یا فلزی و غیره) بلند کردن

4. a block of ice
یک قالب یخ

5. a block of tickets
یک دسته بلیط

6. a block of wood
یک قطعه چوب

7. don't block the doorway!
راه دخول را سد نکنید!

8. heart block
بلوک قلبی

9. writer's block
بازماندگی ذهنی نویسنده

10. concrete block
آجر سیمانی،بلوک بتونی

11. a butcher's block
تخته‌ی زیر ساطور قصابی

12. a cement block
بلوک سیمانی

13. a headsman's block
بالشتک چوبی که سر محکوم را روی آن قرار می‌دادند و با تبر می‌زدند،بالشتک سربری

14. a parliamentary block
بلوک (همبست) پارلمانی

...

مترادف Block

سد (اسم)
dyke , dike , dam , block , obstacle , barrier , wall , sluice , rampart , massif , stank , stoppage
قطعه (اسم)
section , tract , lump , bit , part , share , portion , lot , passage , stretch , fragment , segment , mainland , block , panel , piece , goblet , dab , bloc , plank , slab , plat , plot , doit , internode , nugget , pane , snip
کند (اسم)
block
بلوک (اسم)
canton , district , block , bloc
جعبه قرقره (اسم)
block , bloc
کنده (اسم)
stub , stock , clog , timber , block , chunk , bloc , log , chump , logarithm
انسداد (اسم)
let , choke , block , obstacle , blockade , obstruction , blockage , occlusion , blocking , stockade , impassability , padlock , tie-up
مانع ورادع (اسم)
block
ساختمان چهارگوش (اسم)
block
توده (اسم)
gross , stack , aggregate , accumulation , agglomeration , cumulation , mass , pile , lump , bulk , heap , volume , aggregation , hill , congeries , shock , block , wad , barrow , bloc , clot , cob , ruck , rick , dollop , conglomeration , cumulus , midden , riffraff , oodles , tump
قلنبه (اسم)
lump , block , bloc , nub , pone , hunch , nob
مسدود کردن (فعل)
close , bar , clog , choke , shut , block , barricade , shut off , caulk , blank out , jam , calk , stopper , foreclose , scotch , head back , mure , obstruct , obturate , occlude , oppilate , portcullis , stopple
باز داشتن (فعل)
deter , stay , ban , forbid , interdict , bar , hold , arrest , detain , impeach , encumber , prevent , debar , dissuade , block , contain , impede , stow
بستن (فعل)
close , truss , attach , ban , impute , bar , stick , connect , colligate , bind , hitch , seal , clog , assess , tie up , choke , shut , shut down , block , fasten , belt , bang , pen , shut off , tighten , blockade , hasp , clasp , knit , jam , wattle , plug , congeal , curdle , curd , jell , lock , coagulate , cork , spile , picket , padlock , ligate , obturate , occlude , portcullis , posset , switch on
بند اوردن (فعل)
stop , stanch , stem , block
مانع شدن از (فعل)
block , hamper
قالب کردن (فعل)
form , block , found , cake , shove over , take a cast

معنی عبارات مرتبط با Block به فارسی

سر کنده
بازداری، ممانعت، جلوگیری، انسداد، محاصره
طناب و قرقره، قرقره و زنجیر (وسیله ی بلند کردن یا کشیدن بار سنگین که مرکب است از یک یا چند قرقره و طناب یا سیم)
انجمن محل، انجمن متشکل از ساکنان یک بلوک شهری
زنجیردوچرخه
رمز کنده ای
(زمین شناسی) نمودار بندالی (نقشه ی سه بعدی ویژگی های زمین شناسی و پستی و بلندی های یک محل)، نمودار بلوکی، نقشه ی داخل ابزار (مثلا رادیو)، نمودار کنده ای
شکاف بین کنده ای
(امریکا) تخصیص بودجه از سوی دولت فدرال برای خرج به صلاحدید دولت ایالتی یا محلی، اعتبار مالی بی قید و شرط
اتومبیل خود را جلو اتومبیل دیگر پارک کردن، راه ماشین دیگر را سد کردن
(یک قطعه گدازه ی سفت شده که گوشه دار است و سطح آن ناصاف می باشد) گدازه تکه
درازای کنده
(حروف الفبا) حرف درشت و ساده (چاپی یا دستنویس)، چاپ نوعی حروف چوبی وبزرگ، ...

معنی Block در دیکشنری تخصصی

block
[علوم دامی] بلوک
[عمران و معماری] بلوک - قطعه - قطعه زمین - کنده سنگ یا چوب - ناحیه اختصاصی
[کامپیوتر] بلوک - گروهی از بایتها که بر روی نوار مغناطیسی یا وسیله ای مشابه ذخیره می شوند. بلوکها توسط نواحی خالی به نام فواصل بین بلوک از هم جدا می شوند - بلوک ؛ مسدود کردن ؛ سد ؛کنده ؛ بلاک
[برق و الکترونیک] بلوک دسته ای از بایتها که به عنوان واحد داده ی منطقی و مانند رکورد یک پرونده ، پردازش ، ذخیره و دستیابی می شوند .
[مهندسی گاز] بستن ، محدود کردن
[نساجی] دسته ای - کلیشه ای - قطعه - خنثی سازی - جلوگیری - متوقف کردن - نقش برجسته - قالب - تکه
[ریاضیات] قطعه، بستن، سد شدن، توده، سد کردن، مانع، بلوک، دسته، بخش، بلاک، جدول، جسم، قطعه ای بجرم، دسته
[معدن] بلوک (معادن زیرزمینی) - کنده (نگهداری)
[خاک شناسی] تنک کردن
[آمار] بلوک
[آب و خاک] جوی بند
[عمران و معماری] جفت و جور کردن خطا در یک بلوک - سرشکن کردن خطا در یک بلوک
[آمار] الگوریتم بلوکی
[زمین شناسی] قرقره و زنجیر ، جرثقیل دستی ، طیفور
[نفت] قرقره و زنجیر
[نساجی] رگه های تاریک روشن که در اثر نایکنواختی پود در پارچه ایجاد می شود
[سینما] کرایه فیلم به صورت عمده
[زمین شناسی] استخراج بلوکی تخریب توده ای، تخریب قطعه ای: یک روش تولید ان ...

معنی کلمه Block به انگلیسی

block
• chunk; obstacle; piece, unit of text that is marked for a future processing operation (computers); mold; obstruction; scaffold, gallows; rectangle space surrounded by streets
• obstruct; hinder, thwart
• a block of flats or offices is a large building containing them.
• a block in a town is an area of land with streets on all its sides.
• a block of a substance is a large rectangular piece of it.
• to block a road, channel, or pipe means to put something across or in it so that nothing can get past.
• if something blocks your view, it prevents you from seeing something by being between you and that thing.
• if you block something that is being arranged, you prevent it from being done.
• see also building block, road block, stumbling block.
• if you block out a thought, you try not to think about it.
• if you block something up or if it blocks up, it becomes completely blocked so that nothing can get through it.
block and tackle
• a block and tackle is a device for lifting heavy things, consisting of a rope or chain that is passed around a pair of blocks containing pulleys.
block capitals
• plain capital letters
• block capitals or block letters are simple capital letters that are not decorated in any way.
block diagram
• perspective drawing portrayed in a three-dimensional manner; drawing which uses boxlike figures to represent an image
block in
• roughly mark the outline of a design or picture (art); confine a person or thing within a space by blockading the exit
block length
• length of a city block
block letter
• capital letter, upper-case letter
block letters
...

Block را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

>_<
بمبست →یکی از معنی هاش هست
KM
وقتی اسم باشه می تونه چهار راه هم معنی بده
an area of land in a town which has streets on four sides
ghodrat
متوقف کردن
آراز فرشباف
مسدود کردن
۶
چهار راه می شود
(:Ghost xx
Noun:چهار راه
Rohamhadian
معنی سنگ هایی برای ساختن خانه هم میده
امیر رستمی
واحد-بخش-گروه-گروهه
عبدالخلیل قوطوری
Block-En(بلوک)=مسدود کردن،اسم:توده،انسداد،بلوک،سد،قطعه،قلنبه –فعل:مسدود کردن ،بستن
Block-Turk بُلوک=قسمت،قطعه ،قطع شده ،جدا شده ،دوتیکه شده،مسدود شده،تقسیم شده
بُؤل =فعل امر بُؤلمک=جداکردن ،قطعه قطعه کردن،قطع ومسدود کردن ، تقسیم کردن– چورگی بُؤل= نان را تقسیم کن ،نان را قطعه قطعه کن – بیر بُلوک أوی=یک قطعه خانه – بیر بُلوک داش= یک تیکه سنگ- ایکی بُلوک یر= دوقطعه زمین – یولی بُؤل= راه را مسدود کن – اِتی بُؤل= گوشت را ببُر(ساطوری اش کن)- بیر بُلوک آدم گلیار = یک گروه آدم(گروه مشخص وجدا شده از دیگران )می آیند- بُل=بزرگ ،زیاد ، عظیم ،قلنبه
Blockade Runner-En(بلوک کاید رونا(رونار))=دوندۀ محاصره،شخص یا ناوی که از محاصرۀ دشمن می گذرد
Blockade Runner-Turk – (بلوک کاد روانا ر)= روان شدن از قطعۀ یا راه مسدود شده (قطع شده) ، روانابولماق=به یک طرف دویدن یا رفتن،به یک سوعزیمت کردن،به یک سمت راه افتادن ،به جهتی روان شدن –روانار= دونده ،چیز رونده،راه افتاده ،عزیمت کرده ،روان شده ، رو(برو)
Blockade-Enبلوک کاید=اسم:محاصره ،انسداد،راه بندان،سد راه،فعل:بستن،محاصره کردن،راه بندان کردن،سد راه کردن
Blockade-Turk بُلوک کاد(بُلوک قطع)=قسمت قطع شده ،تیکۀ مسدود شده

ارتباط کلمات فارسی،انگلیسی با زبان ترکی poladabady@blogfa.com
مقداد سلمانپور
قطعه
قسمت
بخش
نا شناس
Block-En(بلوک)=مسدود کردن،اسم:توده،انسداد،بلوک،سد،قطعه،قلنبه –فعل:مسدود کردن ،بستن
Block-Turk بُلوک=قسمت،قطعه ،قطع شده ،جدا شده ،دوتیکه شده،مسدود شده،تقسیم شده
بُؤل =فعل امر بُؤلمک=جداکردن ،قطعه قطعه کردن،قطع ومسدود کردن ، تقسیم کردن– چورگی بُؤل= نان را تقسیم کن ،نان را قطعه قطعه کن – بیر بُلوک أوی=یک قطعه خانه – بیر بُلوک داش= یک تیکه سنگ- ایکی بُلوک یر= دوقطعه زمین – یولی بُؤل= راه را مسدود کن – اِتی بُؤل= گوشت را ببُر(ساطوری اش کن)- بیر بُلوک آدم گلیار = یک گروه آدم(گروه مشخص وجدا شده از دیگران )می آیند- بُل=بزرگ ،زیاد ، عظیم ،قلنبه
Blockade Runner-En(بلوک کاید رونا(رونار))=دوندۀ محاصره،شخص یا ناوی که از محاصرۀ دشمن می گذرد
Blockade Runner-Turk – (بلوک کاد روانا ر)= روان شدن از قطعۀ یا راه مسدود شده (قطع شده) ، روانابولماق=به یک طرف دویدن یا رفتن،به یک سوعزیمت کردن،به یک سمت راه افتادن ،به جهتی روان شدن –روانار= دونده ،چیز رونده،راه افتاده ،عزیمت کرده ،روان شده ، رو(برو)
Blockade-Enبلوک کاید=اسم:محاصره ،انسداد،راه بندان،سد راه،فعل:بستن،محاصره کردن،راه بندان کردن،سد راه کردن
Blockade-Turk بُلوک کاد(بُلوک قطع)=قسمت قطع شده ،تیکۀ مسدود شده
mahnik
چهار راه
an area of land in a town which has streets on four sides
Nima
مسدود کردن
shiva_sisi‌
an area of land in a town which has streets on four sides
👑👑
چار راه
Zahra
[نفت]: احاطه سنگ و ماتریکس
Mahdi صفت زن
مسدود کردن 😭⁦(。ŏ﹏ŏ)⁩
Shini
block area جایی که بچه های مهدکودک توش بازی با وسیله هایی مثل آجر بازی می کنند (جایی که ساختمان می سازند وخراب می کنند).

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی block
کلمه : block
املای فارسی : بلوک
اشتباه تایپی : ذمخزن
عکس block : در گوگل

آیا معنی Block مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )