برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1349 100 1

Blurred

واژه Blurred در جمله های نمونه

1. tears blurred his vision
اشک دید او را مختل کرد.

2. a morning haze had blurred the distant homes
مه بامدادی خانه‌های دور دست را مبهم کرده بود.

3. the picture you took is blurred
عکسی که انداختی تار است.

4. the line between art and reality became blurred in his mind
حدفاصل بین هنر و واقعیت از ذهن او زدوده شده بود.

5. the child had smeared paint over the picture and had blurred its details
کودک روی عکس رنگ مالیده بود و جزئیات آن را محو کرده بود.

6. Their lazy, blurred voices fell pleasantly on his ears.
[ترجمه ترگمان]صداهای آهسته و مبهم آن‌ها در گوشش فرو ریخت
[ترجمه گوگل]صداهای تند و تیز آنها به دل خوشی بر گوشش افتاد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. The doors and windows were blurred with soot.
[ترجمه ترگمان]درها و پنجره‌ها از دوده محو شده بودند
[ترجمه گوگل]درها و پنجره ها با دوده مبهم بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. She suffered from dizziness and blurred vision.
...

معنی Blurred در دیکشنری تخصصی

[نساجی] لک کردن - تیره ساختن - محو نمودن - محو شده - تیره شده - کدر و مات شده

معنی کلمه Blurred به انگلیسی

blurred
• foggy, vague
becoming blurred
• becoming hazy, becoming out of focus, becoming unclear

Blurred را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

akhavan
تیره و تار
آیدین
محو شده
در حال زوال
Raha
پیچیده شدن
وانیا
غیر شفاف

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر


آیا معنی Blurred مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )