برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1362 100 1

Bomb

/ˈbɑːm/ /bɒm/

معنی: بمب، نارنجک، بمباران کردن
معانی دیگر: بمب انداختن، سیلندر یا ظرف حاوی گاز فشرده، مخزن، (پزشکی - رادیو درمانی) سیلندر عایقدار و زرهی که حاوی مواد رادیواکتیو (تابشی) است، (امریکا - عامیانه) ناکامی، شکست کامل (به ویژه در مورد نمایش و فیلم و غیره)، با عدم موفقیت کامل مواجه شدن، رجوع شود به: bombshell، (زمین شناسی - گدازه ی گوی سانی که با فشار انفجاری از دهانه ی آتشفشان پرتاب گردد) بمب گدازه ای، (فوتبال امریکایی) پاس بلند به جلو، نفت مخزن

بررسی کلمه Bomb

اسم ( noun )
(1) تعریف: a metal shell filled with explosives that is dropped, thrown, or otherwise directed at a certain target for destructive purposes.

- The bomb went off on the crowded bus and killed thirty people.
[ترجمه ترگمان] این بمب در اتوبوس شلوغ منفجر شد و سی نفر را کشت
[ترجمه گوگل] این بمب در اتوبوس شلوغ و سی نفر کشته شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The planes dropped hundreds of bombs on the city.
[ترجمه ترگمان] هواپیماها صدها بمب در شهر پرتاب کردند
[ترجمه گوگل] این هواپیما صدها بمب را در شهر فرو ریخت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: a portable container which ejects gas, foam, or poison by way of its own internal pressure.

- When you use the bomb for the fleas, you'll have to stay out of your apartment all day.
[ترجمه ترگمان] وقتی از بمب برای کک‌ها استفاده می‌کنی مجبور میشی تمام روز از آپارتمانت بیرون بمونی
[ترجمه گوگل] هنگام استفاده از بمب برای کک، شما باید تمام روز از آپارتمان خود بیرون بیایید
[ترجمه شما] ترجمه صح ...

واژه Bomb در جمله های نمونه

1. bomb bay
انبارک (یا مخزن) بمب (در هواپیما)

2. a bomb that scores a direct hit
بمبی که مستقیما به هدف می‌خورد

3. demolition bomb
بمب ویرانگر

4. incendiary bomb
بمب آتشزا

5. the bomb blew the building sky-high
بمب ساختمان را خردو خاک شیر کرد.

6. the bomb caused the complete demolition of the hospital
بمب موجب تخریب کامل بیمارستان شد.

7. the bomb exploded on impact
بمب به مجرد اصابت منفجر شد.

8. the bomb smashed all the building's windows
بمب همه‌ی شیشه‌های ساختمان را خرد کرد.

9. atom bomb
بمب اتمی

10. letter bomb
نامه یا بسته‌ی پستی که در آن بمب باشد

11. the bomb
بمب اتمی (یا هیدروژنی)

12. time bomb
بمب ساعتی،بمب شماطه‌دار

13. to bomb along
(انگلیس - خودمانی) تند راندن

14. to bomb out
بمباران و ویران کردن

15. a cobalt b ...

مترادف Bomb

بمب (اسم)
bomb , bombshell
نارنجک (اسم)
bomb , grenade , canister , fireball
بمباران کردن (فعل)
bomb , bombard

معنی عبارات مرتبط با Bomb به فارسی

(مخزن بمب که در تنه ی هواپیما قرار دارد و در زیر آن دریچه ای است که هنگام رها سازی بمب باز می شود) بمب خانه
بمب اتمی
بمب اتمی (atomic bomb هم می گویند)
عصر اتم (که با نخستین واکنش زنجیره ای اتمی در دسامبر 1942 در امریکا آغاز شد)، بمب اتم، بمب اتمی (atom bomb هم می گویند)
بمب شماطه دار
(ارتش) بمباران منطقه ای کردن، ناحیه ی ویژه ای را سخت بمباران کردن (برای تسهیل پیشرفت پیاده نظام)، بمباران فرشی کردن
(آتشبازی) ترقه ی بزرگ و قرمز
بمب اتمی، بمب هسته ای، بمب شکافت
(ارتش) بمب خوشه ای، بمب فروپاش، بمب ضد نفرات
بمب اتمی همجوشی (رجوع شود به: hydrogen bomb)
بمب هیدروژنی
بمب هیدروژنی
(انگلیسی ـ خودمانی) خیلی گران است، هزینه ی آن سر به فلک می زند
...

معنی Bomb در دیکشنری تخصصی

bomb
[کامپیوتر] خرابی غیر عادی کامپیوتر ( Crash)؛ یک برنامه زمانی دچار این حالت می شود که خروجیهای آن نادرست بوده و یا به علت اشتباهات منطقی و گرامری قابل اجرا شدن نباشد. - ویران کردن . بمب - انهدام و ویرانی تماشایی ( برنامه های کامپیوتری یا عوامل انسانی ) خرد شدن وقتی برنامه ای در مک اینتاش ویران می شود کادر هشداری با تصاویر یک بمب ظاهر می شود در این حالت کامپیوتر باید مجددا" راه اندازی شود و تمام اطلاعات ذخیره نشده آن نیز از دست می رود بر خلاف hang:freeze
[زمین شناسی] بمب - قطعات سنگى مذاب تا نیمه مذاب به قطر چندین اینچ است که در حین فوران انفجارى آتشفشانى برون ریخته مى شود.
[کوه نوردی] کندن
[کوه نوردی] تنورة کلاهی
[زمین شناسی] بمب آتشفشانی، بمب ها قطعاتی از گدازه اند که دارای شکل اختصاصی می باشند
[زمین شناسی] بمب اتمی .
[شیمی] بمب اتم ، بمب اتمی (bomb atom هم می گویند)
[ریاضیات] بمب اتمی
[کامپیوتر] دکمه بمب
[کامپیوتر] بمب الکترونیکی
[برق و الکترونیک] بمب هدایت شونده با لیزر نوعی بمب که به کمک گیرنده های هدایت کننده ی خود هدفی را که توسط هواپیمای حامل بمب یا هواپیماهای تجسسی تحت تابش لیزر قرار گرفته است . تعقیب می کند .
[نفت] فشار سنج درون چاهی
...

معنی کلمه Bomb به انگلیسی

bomb
• explosive device
• drop and explode bombs; fail (slang)
• a bomb is a device which explodes and damages or destroys a large area.
• nuclear weapons are sometimes referred to as the bomb.
• when people bomb a place, they attack it with bombs.
• in informal american english, to bomb also means to fail.
• see also car bomb, letter-bomb, parcel bomb, time bomb.
• if a building is bombed out, it is destroyed by a bomb. if people are bombed out, their houses are destroyed by bombs.
bomb disposal
• disassembly and deactivation of bombs
• bomb disposal is the job of removing unexploded bombs safely.
bomb factory
• a bomb factory is a place where bombs are made illegally.
bomb line
• line on a map which shows the location of the enemy's ground forces
bomb load
• load of bombs carried by a bomber
bomb rack
• device for carrying bombs in an aircraft
bomb release point
• location at which bombs are released from an aircraft
bomb resistant
• protected against damage from bombs
bomb scare
• when there is a bomb scare, a telephone call is received from someone who claims to have placed a bomb in a particular place.
bomb shelter
• bunker used to protect against bomb attacks
a bomb
• an a-bomb is an atom bomb.
aerial bomb
• bomb dropped by an aircraft
anti personnel bomb
• bomb which is directed against enemy troops (not equipment or structures) ...

Bomb را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

میثم علیزاده
اسم:
●بمب
● عملکرد یا رخداد بد، ناکامی

فعل:
بماران کردن، ترکاندن
خراب کردن امتحان، تِر زدن
خیلی سریع رفتن یا رانندگی کردن( عینهو جت مثلا)
فاطمه :)
معنی خفن هم میتونه داشته باشه
I Looking so bomb
خیلی خفن بنظر میام

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی bomb
کلمه : bomb
املای فارسی : بمب
اشتباه تایپی : ذخئذ
عکس bomb : در گوگل

آیا معنی Bomb مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )