برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1353 100 1

Break into

/breɪk ˈɪntu/ /breɪk ˈɪntuː/

واژه Break into در جمله های نمونه

1. We had to break into the house as we had lost the key.
[ترجمه فرشته] ما مجبور شدیم به زور وارد خونه بشیم چون کلید رو گم کرده بودیم
|
[ترجمه ترگمان]همان طور که کلید را از دست دادیم، مجبور شدیم وارد خانه بشویم
[ترجمه گوگل]ما مجبور شدیم به خانه برسیم چون کلیدی را از دست داده بودیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. A thief can break into a car in under ten seconds.
[ترجمه مریم] یک دزد میتواند در کمتر از ده ثانیه به یک ماشین دستبرد بزند
|
[ترجمه ترگمان]یک دزد می‌تواند در عرض ده ثانیه یک ماشین را بشکند
[ترجمه گوگل]یک دزد می تواند در کمتر از 10 ثانیه به یک ماشین بچرخد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. He tried to break into a car in full sight of a policeman.
...

معنی کلمه Break into به انگلیسی

break into
• force one's way into (often with the intent to steal goods); interrupt, cut in; begin suddenly, start abruptly; enter, get into
break into song
• start singing

Break into را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

امیرحسین انصاری
وارد حرفه ای شدن
امین حیدریان
رسوخ، نفوذ
مهرسان
به قصد دزدی وارد شدن ، به زور وارد شدن
Tara
به زور وارد جایی شدن
امیر حسین تاروردی
بزور وارد شدن اونم بدون اجازه.
علی اکبر منصوری
علاوه بر معانی فوق: (بر اساس دیکشنری لانگمن)
1-از مایه خرج کردن!
I don't want to break into my savings unless I have to
من نمیخوام از مايه/پس اندازم خرج کنم مگر اینکه مجبور بشم!
2- کاری یا چیزی را شروع کردن، مبادرت به انجام کاری (معمولا به یکباره و ناگهانی)
He broke into a song
اون شروع به آواز خواندن کرد!
یا مثلا
Break into a run (به یکباره شروع به دویدن کردن)
Break into a smile (شروع به لبخند زدن کردن)
3-وارد یک حرفه، شغل یا فعالیتهای تجاری شدن!
She made an attempt to break into journalism
اون سعی بر این داشت که وارد حرفه روزنامه نگاری شود!
محسن اعتصامی
Penetrate نفوذ کردن for example: to break into the market =to penetrate to the market
احمد معتمد کوزه کنان
پرداختن - مبادرت یا اقدام کردن
Venus
سرقت شدن
باسم موالی زاده
به اجزای کوچکتر تقسیم کردن.
در این حالت ممکن است یک اسم میان آنها به کار رود. break sth into
مثلا
the third model break constitutions into those that experience a transition and those that do not.
مدل سوم قوانین اساسی را به آنهایی که یک گذار را تجربه می کنند و آنهایی که تجربه نمی کنند تقسیم بندی می کند
سلیمان
ورود غیر قانونی
amir
برسید ، رسیدن
Soroushgh97
Interupt=break intoوسط حرف کسی پریدن
الهام اسلامی
Break into the overseas market
به بازارهای خارجی ورود کردن، رخنه کردن
مهاجر
بری توی یه کار (برای اولین بار شروع به انجام یه کار کنی)

I want to break into movies
می خوام برم تو کار فیلم

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر


آیا معنی Break into مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )