برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1329 100 1

Breakdown

/ˈbreɪkˌdɑːwn/ /ˈbreɪkdaʊn/

معنی: تفکیک، سقوط ناگهانی، از کار افتادگی
معانی دیگر: ترک دوستی یا همبستگی کردن، (از حزب و غیره) انشعاب کردن، (از سنت و غیره) عدول کردن، خرابی، خراب شدن (ماشین آلات و ابزار و غیره)، اختلال، از دست دادن سلامتی (جسمی و روانی)، فروپاشی، فروریزش، تلاشی، فروریخت، فروکافت، (رقص های محلی امریکا) جنبش و چرخش تند

بررسی کلمه Breakdown

اسم ( noun )
(1) تعریف: a malfunction, as of a machine.
مشابه: failure, fatigue

(2) تعریف: a physical, emotional, or mental collapse.
مشابه: collapse, fatigue

(3) تعریف: an analysis or reduction into smaller units.
مشابه: analysis

- Give me the breakdown of our sales this year.
[ترجمه ترگمان] به من تجزیه و تحلیل فروش امسال را به من بدهید
[ترجمه گوگل] به من فروختن فروش ما در سال جاری است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه Breakdown در جمله های نمونه

1. nervous breakdown
فرو پاشی روانی

2. the breakdown of a car
خراب شدن اتومبیل

3. the breakdown of fatty molecules by detergents
فروپاشی ملکول‌های چربی توسط مواد پاک کننده

4. the breakdown of law and order
مختل شدن نظم و قانون

5. at fifty, he had a nervous breakdown
در پنجاه سالگی دچار بیماری روانی شد.

6. the rise in the rate of crime is a reflection of the breakdown of the family
افزایش میزان تبهکاری نشانگر فروپاشی خانواده‌ها است.

7. There is no quick fix to the breakdown in negotiations between the two companies.
[ترجمه بهزاد] ترمیمی فوری برای شکستی که در مذاکرات بین دو شرکت پیش آمده، وجود ندارد.
|
[ترجمه ترگمان]هیچ راه‌حل فوری برای از بین رفتن مذاکرات بین دو شرکت وجود ندارد
[ترجمه گوگل]هیچ تردیدی نیست که در مذاکرات بین دو شرکت، شکست خورده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

...

مترادف Breakdown

تفکیک (اسم)
detachment , disconnection , separation , segregation , dissociation , breakdown , differentiation , breaking , separatism , disjunction , severance
سقوط ناگهانی (اسم)
breakdown
از کار افتادگی (اسم)
paralysis , breakdown , disablement

معنی عبارات مرتبط با Breakdown به فارسی

فروپاشی روانی

معنی Breakdown در دیکشنری تخصصی

[سینما] تفکیک (در مرحله تدوین ) - تقطیع - دکوپاژ
[برق و الکترونیک] شکست 1. تخلیه ی مخرب در عایق که به صورت افزایش ناگهانی و شدید جریان گذرنده از عایق بر اثر خرابی کامل بآن تحت تنش الکتروستاتیکی روی می دهد. 2. شورع تخلیه مطلوب بین الکترود در گاز با ولتاژ وقوع این شکست به چگالی گاز ، شکل الکترود ، فاصله الکترود ها از هم ،و قطبیت آن بستگی دارد . 3. افزایش بدون کنترل و نامطلوب جریان الکترودها در لامپ گازی . 4. افت سدکنندگی در پیوند پی ان نیمرسانا با بایاس معکوس که منجر به افزایش ناگهانی و معمولاُ غیر مخرب جریان می شود. - شکست ، فرو پاشی
[بهداشت] فروریزش - سیاهه
[صنعت] شکست، تفکیک، تقسیم بندی، از کار افتادگی
[نساجی] تجزیه شدن ( مانند سوختن )
[ریاضیات] از کار افتادگی
[آمار] فروریزش
[سینما] تقطیع (فیلمنامه )
[سینما] صحنه بندی / نقشنامه
[برق و الکترونیک] دیود شکستی نوعی دیود نیمرسانا کهدر آن مکانیزم شکست ولتاژ معکوس بر اساس اثر زنر یا اثر بهمنی است.
[برق و الکترونیک] نقطه شکست
[آمار] نقطه فروریزش
[برق و الکترونیک] ناحیه ی شکست کل ناحیه ای از مشخصه ی ولت- آمپر دیود نیمرسانا که بعد از نقطه ی شورع شکست و افزایش مقدار جریان معکوس قرار دارد.
[نفت] مدت مقاومت
[آمار] مقدار فروریزش
...

معنی کلمه Breakdown به انگلیسی

breakdown
• collapse, downfall; spoilage, rotting; specification, itemization
• the breakdown of a system, plan, or discussion is its failure or ending.
• if you suffer a breakdown, you become so depressed that you cannot cope with life.
• if a car or other vehicle has a breakdown, it stops working while it is travelling somewhere.
• a breakdown of something is a list of its separate parts.
breakdown in communications
• disintegration in correspondence, failure to communicate
mental breakdown
• psychological collapse, shutdown of mental processes due to excess strain
nervous breakdown
• emotional crisis
• a nervous breakdown is an illness in which someone suffers from deep depression and needs psychiatric treatment.

Breakdown را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

aynaz
تجزیه
Z.a
خرابی
کلامی
شکستگی
فرهاد
قطع شدن جریان
سعید
Breakdown in culture
شکاف در فرهنگ
Elnaz
Break down=get upset
اندوهگین شدن
فارسی را پاس بداریم.
شکست کار
تجزیه موضوع یا امری
شکست
محمد حسین رفیعی
breakdown در صنعت هندلینگ کالاهای خطرناک به معنی معدوم کردن بار است.
سولماز
دچار غم و ياس شديد شدن
محدثه فرومدی
تقسیم، تقسیم‌بندی، قسمت‌بندی، بخش‌بندی، جزءبندی
سعید ترابی
1. شکست، خرابی، فروپاشی (خانواده)
2. تقسیم بندی، بخش بندی
3. به هم ریختگی یا اختلال عصبی
ramin razani
تفکیک
تقی قیصری
تجزیه، جزءبه‌جزء کردن، تجزیه به اجزا، ریز فهرست
Work Breakdown Structure (WBS): ساختار تجزیه‌ی کار
Cost Breakdown: ریز هزینه
ممد نوبری
آنالیز و بررسی هم میشه
یاشار
انهدام
میلاد علی پور
تخریب، از هم پاشی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی breakdown
کلمه : breakdown
املای فارسی : برکدون
اشتباه تایپی : ذقثشنیخصد
عکس breakdown : در گوگل

آیا معنی Breakdown مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )