انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

96 661 100 1

Breakthrough

تلفظ breakthrough
تلفظ breakthrough به آمریکایی/ˈbreɪkˌθruː/ تلفظ breakthrough به انگلیسی/ˈbreɪkθruː/

معنی: شکاف، پیشرفت غیرمنتظره، عبورازمانع، رسوخ مظفرانه
معانی دیگر: پیشرفت یا کشف مهم (در علوم یا مذاکرات و غیره)، رخنه کردن (در خطوط دفاعی دشمن وغیره)، رسوخ، فرا شکافت

بررسی کلمه Breakthrough

اسم ( noun )
(1) تعریف: an act of overcoming or moving through an obstacle or restriction.

(2) تعریف: an important discovery in a particular field that encourages an acceleration in knowledge or expertise.
متضاد: setback

- The discovery of penicillin was a tremendous breakthrough in the treatment of disease.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] کشف پنی سیلین یک پیشرفت فوق العاده در درمان بیماری بود.
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه Breakthrough در جمله های نمونه

1. a great breakthrough in the world of medicine
ترجمه پیشرفت عظیمی در عالم پزشکی

2. Scientists are on the brink of a breakthrough in the treatment of cancer.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دانشمندان در معرض پیشرفت در درمان سرطان قرار دارند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

3. Scientists are claiming a major breakthrough in the fight against cancer.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دانشمندان در تلاش برای دستیابی به موفقیت در مبارزه با سرطان مدعی هستند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. We have achieved a real breakthrough in the search for peace.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما دستیابی به موفقیت واقعی در جستجوی صلح به دست آورده ایم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. This may have been an improvement, but "breakthrough" was an overstatement.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این ممکن است پیشرفت داشته باشد، اما 'دستیابی به موفقیت' بیش از حد بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. These results represent a major breakthrough in Aids research.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این نتایج نشان دهنده یک پیشرفت بزرگ در تحقیق در زمینه ایدز است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. This drug has been heralded as a major breakthrough in the fight against breast cancer.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این دارو به عنوان یک موفقیت بزرگ در مبارزه با سرطان سینه مطرح شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. God willing, there will be a breakthrough.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]به خواست خدا، یک موفقیت خواهد بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. Scientists have made a major breakthrough in their fight against AIDS.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دانشمندان در مبارزه علیه ایدز یک موفقیت بزرگ ساخته اند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. Scientists have made a major breakthrough in the treatment of cancer.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دانشمندان موفق به پیشرفت در درمان سرطان شده اند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. Jo was only 19 when he got his breakthrough as a DJ.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]جی 19 ساله بود که پیشرفت خود را به عنوان یک دی جی تبدیل کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. The company looks poised to make a significant breakthrough in China.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این شرکت به دنبال دستیابی به یک پیشرفت قابل توجه در چین است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. Surgeons have made a great breakthrough in the kidney transplantation.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]جراحان یک پیروزی بزرگ در پیوند کلیه انجام داده اند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. The new deal represents a major breakthrough for the company.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]معامله جدید نشان دهنده یک موفقیت بزرگ برای این شرکت است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف Breakthrough

شکاف (اسم)
crack , fracture , break , hiatus , breach , cut , incision , gap , craze , chap , split , flaw , chink , slot , notch , fraction , nick , breakthrough , seam , slit , slash , chasm , chine , suture , crevice , rip , cleft , rake , hair crack , interstice , scar , stoma
پیشرفت غیرمنتظره (اسم)
breakthrough
عبورازمانع (اسم)
breakthrough
رسوخ مظفرانه (اسم)
breakthrough

معنی Breakthrough در دیکشنری تخصصی

[زمین شناسی] شکافتن ، نفوذ مسیری برای تخلیه که از میان ستونهای بین اتاق های می گذرد .
[معدن] میانبر تهویه (تهویه)
[نفت] هجوم آب
[عمران و معماری] منحنی پیشرفت - منحنی پیشروی
[زمین شناسی] منحنی پیشروی ، منحنی پیشرفت
[خاک شناسی] منحنی میان بر

معنی کلمه Breakthrough به انگلیسی

breakthrough
• progress, removal of a barrier; penetration
• a breakthrough is an important development or achievement.
breakthrough infection
• infection occurring during a vaccine trial in which a patient becomes ill with the disease that the vaccine is designed to prevent (medicine)
imminent breakthrough
• breakthrough that is about to occur
seal a breakthrough
• sign a deal that paves a new path, close a deal that creates new opportunities
reach a breakthrough
• find the solution to a problem; overcome opposition

پیشنهاد کاربران درباره معنی Breakthrough

sudh ١٤:٣٣ - ١٣٩٦/٠٦/١٩
راه نجات
|

ebitaheri ٠٨:٥٧ - ١٣٩٦/١٠/٠٦
دستاورد
|

محمدرضا خسروی ٢١:٠٦ - ١٣٩٦/١١/٠٤
(صفت) پیروزمندانه

مثال: breakthrough solution

راهکار پیروزمندانه
|

دانیال ١١:١٨ - ١٣٩٦/١٢/١٤
پیشرفت و موفقیت تجاری
|

Ali ١٩:١١ - ١٣٩٦/١٢/١٥
نشت ، نفوذ
|

محبوبه ٢٣:٤٩ - ١٣٩٧/٠٧/٢٠
موفقیت بزرگ
|

پیشنهاد شما درباره معنی Breakthrough



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی breakthrough
کلمه : breakthrough
املای فارسی : بریکتهروق
اشتباه تایپی : ذقثشنفاقخعلا
عکس breakthrough : در گوگل


آیا معنی Breakthrough مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 96% )