انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 898 100 1

بررسی کلمه Breeding

اسم ( noun )
(1) تعریف: the act or process of reproduction; propagation.
مشابه: reproduction

(2) تعریف: one's upbringing or training, esp. relating to social conduct.
مشابه: refinement

- Her bearing and manners implied excellent breeding.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] رفتار و رفتارش حاکی از ادب و تربیت عالی بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] تحمل و رفتار او بیانگر پرورش عالی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: in genetics, the development or improvement of strains or breeds through the use of controlled fertilization or pollination.

واژه Breeding در جمله های نمونه

1. breeding potential
ترجمه توان زادگیری

2. breeding season
ترجمه فصل تولید مثل،دوران فحل شدگی،دوران جفت‌گیری و زاد و ولد

3. ill breeding
ترجمه تربیت غلط

4. swamps are breeding grounds for flies and mosquitoes
ترجمه باتلاق‌ها پروردگاه مگس و پشه‌اند.

5. they are breeding a new kind of honey bee
ترجمه آنها دارند نوع جدیدی زنبور عسل به وجود می‌آورند.

6. slums are often breeding grounds of crime
ترجمه محله‌های فقیرنشین اغلب بستر جنایت هستند.

7. the cross resulting from breeding a horse and a donkey
ترجمه حیوان دو رگه‌ای که از آمیزش اسب و خر حاصل می‌شود

8. he is a man of breeding
ترجمه او مردی خوش سلوک است.

9. tolerance is a sign of breeding
ترجمه نداشتن تعصب نشانه‌ی داشتن پرورش صحیح است.

10. These animals always return to the same breeding ground.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این حیوانات همیشه به همان زمینه تولید مثل باز می‌گردند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این حیوانات همیشه به زمین پرورش می یابند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. Open-sea fish lay several million eggs each breeding season .
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ماهی‌های آزاد دریایی در هر فصل تولید و پرورش چندین میلیون عدد تخم می‌گذارند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ماهی آزاد دریایی چندین میلیون تخم مرغ را در هر فصل پرورش نگهداری می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. Female seals are needed for the breeding programme.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]برای برنامه پرورش ماهی آب بنده‌ای زن مورد نیاز است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مهر و موم زن برای برنامه پرورش مورد نیاز است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. Some birds fly south to find good breeding grounds.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بعضی از پرندگان به سمت جنوب پرواز می‌کنند تا زمینه پرورش خوبی پیدا کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بعضی از پرندگان به سمت جنوب میروند تا زمینههای مناسب برای پرورش پیدا کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. We used to keep pigs for breeding purposes.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ما از خوکها برای اهداف پرورش ماهی استفاده می‌کردیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما خوک ها را برای اهداف پرورش نگه داریم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. Among his many hobbies was the breeding of fine horses.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یکی از سرگرمی‌های بی‌شمار او پرورش اسب‌های زیبا بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در میان سرگرمی های زیادی بود که پرورش اسب های خوب بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. Poor housing conditions are breeding grounds for crime.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]شرایط بد مسکن زمینه‌ای برای تولید جرم است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]شرایط مسکن ضعیف محدوده ای برای جرم است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

17. The number of young produced per breeding cycle varies from species to species.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تعداد جوانانی که در هر چرخه تولید تولید می‌شوند از گونه‌هایی به گونه متفاوت است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تعداد جوانان تولید شده در هر دوره پرورش متفاوت است از گونه به گونه
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف Breeding

تولید مثل (اسم)
reproduction , breeding
تعلیم و تربیت (اسم)
breeding

معنی عبارات مرتبط با Breeding به فارسی

محل نشو و نمو، پروردگاه، جایی که در آن حیوان ویژه ای تولید مثل می کند، بستره، گانگاه، محل یا شرایط موجب تولید و گسترش چیزی (مانند عقیده یا فعالیت و غیره)
پیوند دوجنس
ادب، تربیت، رفتارصحیح
بی تربیتی
(دامداری وغیره: ایجاد و گسترش ویژگی های دلخواه از راه درون زاد گیری inbreeding چند نسل پی در پی) زاد گیری کشایی، زاد گیری سودار

معنی Breeding در دیکشنری تخصصی

breeding
[علوم دامی] اصلاح نژاد ، بهنژادی .
[بهداشت] آمیزش - زادآوری
[علوم دامی] گاو نر داشتی ؛ گاو نری که برای تولید مثل در گله نگهداری می شود .
[علوم دامی] سازمان بهنژادی ؛ سارمانی است که در اجرای برنامه های بهنژادی یک نژاد فعالیت می کند .
[بهداشت] توان زادآوری
[بهداشت] بهره زادآوری
[علوم دامی] خرک جفتگیری
[علوم دامی] ارزش ارثی(ارزش ژنتیکی) ؛ به توانایی ژنتیکی یک حیوان برای ترشح شیر، تخمگذاری، و غیره اطلاق می شود. نیمی از توانایی ژنتیکی پدر یا مادر به نتاج منتقل می شود.
[بهداشت] ارزش زادآوری

معنی کلمه Breeding به انگلیسی

breeding
• rearing; producing offspring
• courtesy; education; upbringing, rearing, cultivation
• someone who has breeding has been taught how to behave correctly with good manners, and is often upper-class.
• breeding is the process by which animals mate and produce offspring.
• see also breed.
breeding ground
• a place that is a breeding ground for a particular situation or activity is a place where it is very likely to develop.
• the breeding ground of a particular type of animal is the place where this animal goes to breed.
cross breeding
• crossing of two animals or plants from different breeds or species
dog breeding
• raising of pedigreed dogs
fish breeding
• raising of fish
ill breeding
• rudeness, lack of manners
rabbit breeding
• rabbit farming, raising and mating of rabbits to produce offspring (for sale, meat, etc.)
selective breeding
• breeding in a way to make a race better

Breeding را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی Breeding

ابراهیم ١١:٣٨ - ١٣٩٦/١٠/٠٩
پرورش
|

حسن امامی ٢١:٤٠ - ١٣٩٧/٠٩/٠٩
زیاد کردن از طریق زاد و ولد برای حیوانات یا قلمه برای گیاهان
|

مجتبی خرمی ١٥:٢١ - ١٣٩٧/١١/١٦
اصلاح گیاهان
|

نیازعلی شمس ٢١:٥١ - ١٣٩٧/١٢/٢١
زادپروری
|

علی داد ٠٦:٥٢ - ١٣٩٧/١٢/٢٥
زاد آوری (در حیوانات)
|

پیشنهاد شما درباره معنی Breeding



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی breeding
کلمه : breeding
املای فارسی : بریدینگ
اشتباه تایپی : ذقثثیهدل
عکس breeding : در گوگل


آیا معنی Breeding مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )