برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1320 100 1

Bristle

/ˈbrɪsl̩/ /ˈbrɪsl̩/

معنی: موی زبر، موی خوک، موی سیخ، مو، اماده جنگ شدن، رویه تجاوزکارانه داشتن، سیخ شدن
معانی دیگر: (حیوان یا گیاه) موی کوتاه و زبر، ته ریش، زبره، کاسموی، موی زبر خوک (که از آن ماهوت پاک کن و قلم مو و غیره می سازند)، موی قلم مو (و فرچه و ماهوت پاک کن و غیره)، سیخول، (مثل موی زبر حیوان) شق ایستادن، راست شدن یا کردن (موی)، براق شدن یا کردن (در اثر خشم یا ترس)، حالت خشمگین و تدافعی به خود گرفتن، پوشیده بودن از، موی مصنوعی (مسواک و فرچه و غیره)، موی سی، سی  شدن

بررسی کلمه Bristle

اسم ( noun )
(1) تعریف: a short, stiff hair, esp. on an animal.

(2) تعریف: something made of or resembling such a hair.
فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: bristles, bristling, bristled
(1) تعریف: to erect the bristles in fright or anger.

- The porcupine bristled when it saw the cat.
[ترجمه ترگمان] جوجه‌تیغی وقتی گربه را دید، راست شد
[ترجمه گوگل] هنگامی که گربه را دیدم، عنکبوت ساقط شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to respond with anger.
مشابه: bridle, fume, take exception

- He bristled at the accusation.
[ترجمه ترگمان] او با پرخاش گفت:
[ترجمه گوگل] او به اتهام متهم شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: to be densely covered or filled as if with bristles.
مشابه: swarm

- The advancing army bristled with rifles.
...

واژه Bristle در جمله های نمونه

1. bristle with
1- از چیزهای تیز و شق (مثل مو یا نیزه و غیره) پوشیده بودن

2. in the past, they used to make toothbrushes out of animal bristle
در گذشته مسواک را از موی زبر حیوان درست می‌کردند.

3. His lies made her bristle with rage.
[ترجمه ترگمان]His او را از خشم پر می‌کرد
[ترجمه گوگل]دروغ او باعث خشم او شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The staff bristle with efficiency.
[ترجمه ترگمان]کارکنان با کارایی مخالف هستند
[ترجمه گوگل]کارکنان با کارایی مواجه می شوند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. They bristle at attempts to compare their schools to others.
[ترجمه ترگمان]آن‌ها در تلاش برای مقایسه مدارس خود با دیگران هستند
[ترجمه گوگل]آنها تلاش می کنند مدارس خود را با دیگران مقایسه کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Use a soft bristle brush to loosen the grime and if possible a sprayer to wash it all off.
...

مترادف Bristle

موی زبر (اسم)
bristle , shag
موی خوک (اسم)
bristle
موی سیخ (اسم)
bristle
مو (اسم)
bristle , hair , wool , grapevine
اماده جنگ شدن (فعل)
bristle
رویه تجاوزکارانه داشتن (فعل)
bristle
سیخ شدن (فعل)
be erected , bristle

معنی عبارات مرتبط با Bristle به فارسی

1- از چیزهای تیز و شق (مثل مو یا نیزه و غیره) پوشیده بودن، 2- (انگلیس - عامیانه) مملو بودن از، پر بودن از

معنی Bristle در دیکشنری تخصصی

[نساجی] مو یا لیف کوتاه و ضخیم - حالت سفتی - موی خوک - موی مسواک - موی زبر - الیاف خشن

معنی کلمه Bristle به انگلیسی

bristle
• short stiff hair
• stand on end (of hair); be stiff or rigid with anger; be filled with
• bristles are thick, strong animal hairs that are sometimes used to make brushes.
• the bristles of a brush are the thick hairs or hair-like pieces of plastic attached to the handle.
• the bristles on the chin of a man who has shaved recently are the short hairs growing there.
• if the hair on your body bristles, it rises away from your skin because you are cold, frightened, or angry.
• if you bristle at something, you react to it angrily.
• see also bristling.
• if a place bristles with objects or people, there are a lot of them there.

Bristle را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

هادی سلیمی
آماده جنگ، کسی که شمشیر از پشت کشیده، آماده واکنش نشان دادن
M.B
Prepare to fight
Or prepare for fighting
پگاه
جبهه گرفتن
سمیرا
مغایرت داشتن.در تضاد بودن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی bristle
کلمه : bristle
املای فارسی : بریستل
اشتباه تایپی : ذقهسفمث
عکس bristle : در گوگل

آیا معنی Bristle مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )