برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1292 100 1

Browse

/ˈbraʊz/ /braʊz/

معنی: چریدن
معانی دیگر: (در مورد حیوان) شاخ و برگ نرم را خوردن، سرشاخه خوردن، چریدن و گزیدن سرشاخه، جویدن، دستچین کردن، جسته گریخته خواندن، شاخ و برگ نرم درخت و بته (که حیوانات می خورند)، جسته گریخته عباراتی از کتاب خواندن

بررسی کلمه Browse

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: browses, browsing, browsed
(1) تعریف: to graze or feed on.
مترادف: graze
مشابه: eat, nibble

- Cattle are browsing the grass.
[ترجمه Yousef] گاوها درحال چریدن علف هستند.
|
[ترجمه ترگمان] گاوها در حال مرور علف‌ها هستند
[ترجمه گوگل] گاو در حال دیدن چمن است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to look through (a book, magazine, or the like) in a leisurely way.
مترادف: look over
متضاد: pore
مشابه: leaf through, scan, skim, thumb
فعل ناگذر ( intransitive verb )
(1) تعریف: to graze or feed on growing plants.
مترادف: graze, pasture
مشابه: eat, feed, nibble

(2) تعریف: to examine items in a leisurely way.
مترادف: poke around
مشابه: shop, window-shop

- I'm just browsing, not shopping.
...

واژه Browse در جمله های نمونه

1. I stopped in several bookstores to browse.
[ترجمه عسگر] در چندین کتافروشی ایستادم تا جست و جو کنم
|
[ترجمه ترگمان]در چندین کتابفروشی ها ایستادم تا مرور کنم
[ترجمه گوگل]من در چندین کتاب فروشی متوقف شدم تا فهرست کنم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. We had a quick browse around the shops.
[ترجمه ترگمان]به اطراف مغازه‌ها سرک کشیدیم
[ترجمه گوگل]ما یک فروشگاه سریع در اطراف فروشگاه داشتیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. We went for a browse around an antique shop.
[ترجمه ترگمان]ما دنبال یه گشت و گذار اطراف یه مغازه آنتیک فروشی گشتیم
[ترجمه گوگل]ما برای مرور یک فروشگاه عتیقه رفتیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The gift shop is well worth a browse.
[ترجمه ترگما ...

مترادف Browse

چریدن (فعل)
graze , grass , burn , browse , pasture

معنی Browse در دیکشنری تخصصی

browse
[کامپیوتر] مرور کردن - مرورکردن . اکتشاف - جستجو محتویات شبکه جهانی یا اینترنت . جستجو ی محتویات یم دیسک گردان یا شبکه کاپیوتر از میان کامپیوترهای شبکه در زمانی خاص و به طور خودکارانتخاب می شود.
[کامپیوتر] در ویندوز 95 و ویندوزهای بعدی . کامپیوتری در شبکه محلی که به سایر کامپیوترها اعلام مکند که کدامیک از منابع آماده است . این کامپیوتر از میان کامپیوترهای شبکه در زمانی خاص و به طور خودکار انتخاب می شود
[کامپیوتر] حالت ویرایش کامل ؛ حال بررسی عمومی

معنی کلمه Browse به انگلیسی

browse
• act of grazing; food eaten while grazing; perusal, superficial glance
• graze, pasture; leaf through a book, peruse a book; wander and look at one's leisure; (computers) look over and explore searching for particular files or information on the world wide web, view data, surf the internet
• if you browse through a book or magazine, you look through it in a casual way.
• if you browse in a shop, you look at things in a casual way, without intending to buy anything. verb here but can also be used as a count noun with a supporting word or phrase. e.g. i had a browse in the children's picture book section.
• when animals browse or browse an area or particular plant, they feed on that area or plant.

Browse را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

خورشید
چرخیدن در بازار
Linda
رجوع کردن
رایف یوسف نژاد
نگاه کردن،گشتی زدن
دکتر علی ناجی
در مغازه پرسه زدن و دیدن کالاها بدون اینکه قصد خرید کالای خاصی را داشته باشید
مهديس
going forest to browse the memories
عاطفه انارکی
نگاه کردن به چیزهای زیادی بدون توجه به یک چیز مثلا در بازار استفاده میشود
Ex:I am just browsing
من فقط دارم نگاه میکنم.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی browse
کلمه : browse
املای فارسی : بروسر
اشتباه تایپی : ذقخصسث
عکس browse : در گوگل

آیا معنی Browse مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )