برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1354 100 1

Bucket

/ˈbəkət/ /ˈbʌkɪt/

معنی: سطل، دلو
معانی دیگر: گواره، دول، دولچه، با سطل حمل کردن یا (آب) کشیدن، (انگلیس) با سرعت اسب سواری کردن، با سرعت و بی باکی راندن، با تکان حرکت کردن، به مقدار یک سطل پر (bucketfull هم می گویند)، هر چیز سطل مانند (مثل قاشقک تراکتور خاکبردار یا حفره های چرخ آب یا آبچرخ و یا فرورفتگی های پروانه ی توربین)، قوس، (خودمانی) کپل، بقچه بندی، به طور تقلب آمیز در بورس سهام معامله کردن (رجوع شود به: bucket shop)

بررسی کلمه Bucket

اسم ( noun )
عبارات: a drop in the bucket
(1) تعریف: a cylindrical container, usu. carried by means of a semicircular handle; pail.
مترادف: pail
مشابه: container, receptacle, rub, scuttle, vessel

(2) تعریف: the quantity necessary to fill such a container.
مترادف: pail
مشابه: tub

- a bucket of sand
[ترجمه ترگمان] یک سطل ماسه
[ترجمه گوگل] سطل شن و ماسه
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: the part of a steam shovel or other machine that is used to scoop up and transport material.
مشابه: pan, receptacle, scoop
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: buckets, bucketing, bucketed
• : تعریف: to place or transport in a bucket (often fol. by "up" or "out").
مشابه: box, pack

- Bucket up those apples.
[ترجمه ترگمان] آن سیب‌ها را بردارید
[ترجمه گوگل] سطل آن سیب ها
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل ناگذر ( intrans ...

واژه Bucket در جمله های نمونه

1. a bucket full of coal
یک سطل پر از زغالسنگ

2. kick the bucket
(خودمانی) مردن

3. kick the bucket
مردن،نفس آخر را کشیدن

4. the hem of a bucket is thicker than the rest of it
لبه‌ی سطل از بقیه‌ی آن ضخیم‌تر است.

5. to wind up a bucket from a well
سطل را از چاه بالا کشیدن

6. a drop in the bucket (or ocean)
(عامیانه - قطره‌ای در اقیانوس) مقدار ناچیز

7. water trickled out of the rusty bucket
آب از سطل زنگ‌زده می‌چکید.

8. the hand that rocked the cradle kicked the bucket
دستی که گهواره را تکان می‌داد (یعنی مادرم) لگد زد به سطل (یعنی مرد)

9. to draw water from a well with a bucket
با دلو از چاه آب کشیدن

10. (after drinking your coca cola) drop the empties in this bucket
(پس از نوشیدن کوکاکولا)بطری‌های خالی را در این سطل بریزید.

11. The sand had spilt from the fire bucket.
[ترجمه ترگمان]ماسه از سطل آتش بیرون ریخته بود
[ترجمه گوگل]شن و ماسه از سطل آتش زد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را ب ...

مترادف Bucket

سطل (اسم)
bail , kit , bucket , pail
دلو (اسم)
bucket , pail

معنی عبارات مرتبط با Bucket به فارسی

(هنگام آتش سوزی) صف مردمی که سطل های آب را به یکدیگر رد می کنند
علوم مهندسى : بارگیرى با سطل
صندلی سطلی، صندلی قوس دار که زاویه ی پشتی آن قابل تغییر است (مثل صندلی برخی اتومبیل ها)، صندلی یکنفری در هواپیماواتومبیل
مغازه یا بنگاهی که به ظاهر دلال خرید و فروش سهام و اوراق بهادار است ولی عملا در شرطبندی روی نوسانات قیمت سهام و غیره شرکت می کند، جای شرطبندی وقمارروی سهام ومانندان
جور کردن دلوی
(عامیانه - قطره ای در اقیانوس) مقدار ناچیز
(خودمانی) سطل مدفوع، تشت مدفوع (در جاهایی که مستراح نیست به کار می رود)
(خودمانی) مردن، مردن، نفس آخر را کشیدن

معنی Bucket در دیکشنری تخصصی

bucket
[عمران و معماری] سطل - باکت - بن - جام - جامک - قوس پیوندی - لاوک چرخاب
[مهندسی گاز] سطل
[زمین شناسی] صندوقه،جام صندوقه محفظه ایست کهمواد معدنی درآن ریختهمی شود .بوسیله ورقهای فولادی ساختهمی شود ومعمولابه شکل یک منشورباقاعده مثلث است که درقسمت پایین خمیده است.
[ریاضیات] سبد، ملاغه، سطل
[معدن] جام (ترابری)
[آب و خاک] جام
[زمین شناسی] آرام کننده جامی
[زمین شناسی] حوضچه آرامش جامی
[زمین شناسی] دستگاه حفاری جام چرخی
[زمین شناسی] لودر جام چرخی
[آب و خاک] اگر سطلی
[برق و الکترونیک] قطعه ی ردیف پیمانه ای نوعی قطعه ی نیم رسانا که در آن باربرهای اکثریتی اطلاعات را در خود ذخیره کرده است و باربرهای اقلیتی بارها را به صورت پی در پی و درست نظیر حمل سطلهای آب در صفی از آتش نشانها از نقطه ای به نقطه دیگر حمل می ککنند. کاربرد این دودویی می شود.
[ریاضیات] نقاله ی سطلی
[عمران و معماری] بالابر کاسه ای
[زمین شناسی] بالابر صندوقه ، دستگاه بالابرنده سطل
[ریاضیات] بالابر سطلی زنجیره ای
Bucket factor ...

معنی کلمه Bucket به انگلیسی

bucket
• pail, container for holding liquid; basket (basketball slang); scoop of a steam shovel; amount of material that can fill one bucket
• ride a horse quickly; drive roughly; rain profusely
• a bucket is a round metal or plastic container with a handle. buckets are often used for holding and carrying water.
• you can use bucket to refer to a bucket and its contents, or to the contents only.
bucket seat
• low individual seat having molded back (as in planes or cars)
• a bucket seat is a seat for one person in a car or aeroplane which has rounded sides that partly enclose and support the body.
bucket shop
• cheap saloon in the past that sold liquor in buckets; unstable and unethical brokerage firm; (bitish slang) travel agency that sells cheap air tickets; broker who practices bucketing
• in britain, a bucket shop is a travel agency that sells airline tickets cheaply in order to fill seats which would otherwise be empty.
drop in the bucket
• small insignificant amount, something that is extremely small
ice bucket
• an ice-bucket is a container which holds ice cubes or cold water and ice. you can use it to provide ice cubes to put in drinks, or to put bottles of wine in and keep the wine cool.
kick the bucket
• die, pass away (informal)
throw the rope in after the bucket
• the situation was lost, there was no way to solve the problem

Bucket را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

علی اکبر منصوری
اصطلاح غیررسمی و عامیانه در شمال غرب آمریکا) یک ماشین قدیمی و کاملا ابوقراضه که فقط راه میرود و هیچ چیز دیگری ندارد!، ماشین لکنته!
This Bucket is really a piece of shit
علیرضا خلیلیان
داده دان: یک واحد داده که با یک عمل از محل ذخیره‌سازی قابل انتقال است. این عنصر بخشی از ساختمان داده جدول درهم سازی است. جدول درهم سازی ساختمان داده ایست که آرایه انجمنی را پیاده سازی می کند و کلیدها را به مقدارها نگاشت می دهد. جدول درهم سازی از تابع درهم سازی استفاده می کند تا شاخصی را درون آرایه ای از داده دان ها محاسبه کند. مقادیر مورد نظر از درون داده دان ها پیدا می شوند.
کاربر آبادیس
سطل
کامپیوتر: باکت
الهه
سطل
لیلی موسوی
مقادیر زیاد پول،ثروت،هنگفت
🐾 مهدی صباغ
Verb-informal :
به شدت باران باریدن
راندن یک وسیله نقلیه به صورت خیلی سریع و بدون احتیاط

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی bucket
کلمه : bucket
املای فارسی : باکت
اشتباه تایپی : ذعزنثف
عکس bucket : در گوگل

آیا معنی Bucket مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )