برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1293 100 1

Build

/ˈbɪld/ /bɪld/

معنی: درست کردن، ساختن، بناء کردن، ساختمان کردن
معانی دیگر: ساختار، ساختمان، هیکل، طرز قرارگیری، شکل، بنا کردن، پایه قرار دادن، برقرار کردن، ایجاد کردن، به وجود آوردن، (از نظر قدرت یا مبلغ یا میزان و غیره) افزوده شدن، اضافه شدن، رشد کردن

بررسی کلمه Build

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: builds, building, built
(1) تعریف: to create by joining various parts and materials; construct.
مترادف: construct
متضاد: disassemble, dismantle, tear down
مشابه: assemble, create, erect, fabricate, form, frame, make, manufacture, rear

- They built a shed in the backyard.
[ترجمه hh] آنها یک انبار در پشت حیاط ساختند
|
[ترجمه ترگمان] آن‌ها یک انبار در حیاط پشتی ساختند
[ترجمه گوگل] آنها یک حیاط در حیاط خلوت ساخته اند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- These stone churches were built to last.
[ترجمه مهدی] این کلیساهای سنگی ساخته شده اند تا بمانند|
[ترجمه ترگمان] این کلیساهای سنگی تا آخرین بار ساخته شدند
[ترجمه گوگل] این کلیساهای سنگی برای آخرین ساخته شد
[ترجمه شما] ...

واژه Build در جمله های نمونه

1. build castles in the air
خیال‌بافی کردن،خواب طلایی دیدن

2. build into
1- در درون چیزی قرار دادن یا تعبیه کردن

3. build on
متکی بودن بر،ناشی شدن از

4. build up
1- دلخواه‌تر کردن،ترویج دادن

5. the build of a ship
ساختمان یک کشتی

6. to build a case on the basis of scattered evidence
ادعایی را بر مبنای شواهد و مدارک پراکنده تدوین کردن

7. to build a house
خانه ساختن

8. to build this road they had to demolish five houses
برای ساختن این راه لازم بود که پنج خانه را خراب کنند.

9. to build up a product by advertising
از راه آگهی فرآورده‌ای را دلپسندتر کردن

10. to build up good will among neighboring nations
حسن نیت ملل همجوار را تقویت کردن

11. to build up one's stamp collection
مجموعه‌ی تمبر خود را بزرگتر کردن

12. a solid build
جثه‌ی قوی

13. a stocky build
قد و قواره‌ی خپله

14. an athletic build
...

مترادف Build

درست کردن (فعل)
right , clean , agree , make , adapt , address , fix , devise , trim , regulate , fettle , organize , gully , make up , weave , build , fashion , concoct , integrate , compose , indite , emend , mend , redd , straighten
ساختن (فعل)
make , craft , establish , forge , fake , form , found , produce , create , construct , prepare , model , build , manufacture , fashion , invent , compose , falsify , fabricate
بناء کردن (فعل)
ground , mason , construct , build , erect , put up , upbuild
ساختمان کردن (فعل)
found , construct , build , erect

معنی عبارات مرتبط با Build به فارسی

خیال بافی کردن، خواب طلایی دیدن
(امریکا - عامیانه) کاهش تدریجی سلاح های اتمی یا ارتش و تجهیزات (طبق قرارداد)
1- در درون چیزی قرار دادن یا تعبیه کردن، 2- بخشی از چیزی بودن یا کردن
متکی بودن بر، ناشی شدن از
1- دلخواه تر کردن، ترویج دادن، 2- (در زمینی) ساختمان سازی کردن، 3- تقویت کردن، 4- توسعه دادن، گردآوری کردن
روانشناسى : هیکل
بنا سازی کردن، سرهم بندی کردن، با مصالح ارزان ساختمان کردن

معنی Build در دیکشنری تخصصی

build
[کامپیوتر] ساختن . ساخت - ساخت قطعه ای از نرم افزار به وسیله قرار دادن اجزای آن در کنار هم این عمل با کامپایل کردن . ایجاد ارتباط میان اجزای آن عمل و کارهای ضروری دیگر انجام می شود تا نسخه کاری و مطلوب نرم افزار به وجود آید (اسم ) نتیجه ساخت قطعه ای از نرم افزار به مناسبتی خاص برخی از نرم افزار نویسان شماره های ساخت را پیگیری می کنند که سریعتر از شماره های نسخه تغییر می کند
[ریاضیات] از پیش آماده
[ریاضیات] ساخته شدن از، از ... ساختن
[سینما] پرورش موضوع - (نوار) راهنما / لیدر
[زمین شناسی] تجمیع نیروها یا ذخایر همچنین رسوبات کربناته ضخیمی که اساسا از موجودات تشکیل یافتهاند و دارای گسترش جانبی محدود میباشند
[نساجی] خاصیت پوشانندگی رنگ
[ریاضیات] ایجاد کردن، ساختن
[پلیمر] تجمع
[نفت] بالا بردن فشار
[نساجی] پیچش مرکب
[نساجی] پیچش تاری

معنی کلمه Build به انگلیسی

build
• figure, body structure
• construct, create; energize, increase intensity
• if you build something, you make it by joining things together.
• if people build an organization or a society, they gradually form it.
• your build is the shape that your bones and muscles give to your body.
• see also building, built.
• if you build something into a wall or object, you make it in such a way that it is in the wall or object, or is part of it.
• if something is built into a policy, system, or product, it is made a part of it.
• to build an organization, system, or product on something means to base it on it.
• if you build on or build upon the success of something, you take advantage of this success in order to make further progress.
• to build an organization, system, or product on something means to base it on it.
• if an amount of something builds up or if you build it up, it gradually gets bigger as a result of more being added to it.
• if you build up someone's trust or confidence, you gradually make them more trusting or confident.
• to build someone up means to cause them to be their normal weight again after they have been ill.
• see also build-up, built-up.
build into
• construct something as part of a whole; create something to be an integral part of something else
build on
• build up, gradually add to (a building or existing accomplishments); expand gradually, broaden
build on sand
• base on an unstable foundation
build up
• construct, build (something new); publicize, advertise, bring to the attention of the public, promote; intensify, strengthen, increase
• a build-up of something is a gradual increase in it.
• the build-up to an important event is the period of time immediatel ...

Build را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محمدرضا
ساختن
محمد علی کریمی
فراهم آوردن،ارایه دادن
Azad
ساخت
M
ساختن
Mahshad
ب وجود بیار
محدثه فرومدی
شکل دادن، بنا نهادن، پدید آوردن، پی‌ریزی کردن
Mahdi
در رابطه با صفات ظاهری اشخاص هم معنی: دارای هیکل درشت پهن و چارشونه هم میده
themahdieh
construct, assemble, erect, fabricate, form, make, put up, raise
ساخت،بنا کردن...
Navid
به وجود آوردن
دل ارام
درمورد هیکل افراد
ارمغان
اندام، بدن، هیکل
ارمغان
that person has the same voice and build ان شخص همان صدا و اندام را دارد

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی build
کلمه : build
املای فارسی : بویلد
اشتباه تایپی : ذعهمی
عکس build : در گوگل

آیا معنی Build مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )